ایرانی فایل

فروش فایل های قابل دانلود

ایرانی فایل

فروش فایل های قابل دانلود

پاورپوینت کامل و جامع با عنوان مبانی مهندسی برق در 123 اسلاید

پاورپوینت کامل و جامع با عنوان مبانی مهندسی برق در 123 اسلاید

پاورپوینت کامل و جامع با عنوان مبانی مهندسی برق در 123 اسلاید

مهندسی برق (به انگلیسی: Electrical engineering) زیرمجموعه‌ای از مهندسی است که به مطالعه و کاربردهای مرتبط با الکتریسیته،الکترومغناطیس و الکترونیک می‌پردازد. می‌توان مهندسی برق را به دو قسمت عمده تقسیم کرد: بررسی و طراحی سیستم‌های انتقال وتبدیل انرژی الکتریکی؛ یا بررسی و طراحی سیستم‌های الکترونیکی برای پردازش و انتقال اطلاعات، نظیر رایانه‌ها، سامانه‌های مخابراتی،مدارهای مجتمع، رادارها و نظایر آن. به بیان دیگر، مهندسان برق از الکتریسیته یا برای انتقال انرژی یا برای پردازش اطلاعات استفاده می‌کنند.

فراگیرتر شدن استفاده از انرژی الکتریکی و افزایش نیاز به انتقال و نیز پردازش سریع‌تر اطلاعات، مهندسی برق را به یکی از مهم‌ترین و پر طرفدارترین زمینه‌های مهندسی و صنعت تبدیل کرده‌است.

الکتریسیته یکی از موضوعات جذاب علمی از اوایل قرن هفدهم بوده‌است. یکی از اولین مهندسین برق احتمالاً ویلیام گیلبرت بوده‌است که اولین وسیلهٔ اندازه‌گیری الکتریسیته یا الکتروسکوپ را طراحی کرد و آن را ورسوریوم(versorium)نامید. همچنین او اولین کسی بود که به طور واضح مغناطیس و الکتریسیتهٔ ساکن را تمیز داد.

تا پیش از حدود دههٔ ۱۸۸۰، مباحث مربوط به الکتریسیته و کاربردهای آن، زیرمجموعه‌ای از فیزیک تلقی می‌شد. این رشته اولین بار در نیمهٔ دوم قرن نوزده میلادی، بعد از تجاری سازی تلگراف، تلفن و توزیع برق و استفاده‌های آن به عنوان یک شغلِ شناخته شده مطرح شد. از حدود سال ۱۸۸۵ برخی دانشگاه‌ها و موسسات فناوری مانند دانشگاه کرنل یا موسسهٔ فناوری ماساچوست، رشتهٔ کارشناسی مهندسی برق را ایجاد نمودند. دانشگاه فنی دارمشتات اولین دانشگاهی بود که در سال ۱۸۸۲ دانشکدهٔ مهندسی برق را ایجاد کرد و پس از آن دانشگاه کرنل و دیگر دانشگاه‌ها این رشته را ارائه نمودند.

دانشمندان معروف

  • توماس ادیسون
  • مایکل فارادی
  • نیکولا تسلا
  • حسن کامل الصباح
  • هاینریش هرتز
  • آندره ماری آمپر
  • گوستاو رابرت کرشهف
  • الساندرو جوزپه ولتا
  • گئورگ زیمون اهم

مدارهای الکتریکی، از بهم پیوستن افزاره‌های الکتریکی یا نافعّال (مقاومت، خازن، القاگر، لامپ، و …) یا افزاره‌های الکترونیکی یا فعّال (دیود، ترانزیستور، IC، و …) یا ترکیبی از آن دو پدید می‌آید؛ چنانکه دست کم یک مسیر بسته را ایجاد کنند و جریان الکتریکی بتواند در این مسیر بسته جاری شود.

اگر عنصرها مشکّل مدار الکتریکی باشند، «مدار الکتریکی» نامیده می‌شود، و اگر عنصرها الکتریکی و الکترونیکی باشند، مدار الکترونیکی است.

هر مدار الکتریکی از مؤلّفه‌های اصلی زیر تشکیل شده است:

  1. یک منبع تغذیه‌ی الکتریکی مانند باتری یا مولّد؛
  2. سیم‌های رابط: سیم‌ها یا نوارهای ارتباط‌دهندهٔ مدار، از یک مادّهٔ خوب رسانای الکتریسیته مانند مس تشکیل می‌شوند.
  3. «مصرفگر» یا بار: وقتی می‌گوییم یک مدار الکتریکیْ تشکیل شده است که اتصال‌دهنده‌ها و سایر افزاره‌ها، یک حلقهٔ بسته را پدید آورده باشند. تنها در این صورتست که جریان برق برقرار می‌شود.
  4. افزاره‌های مداری: همچون خازن، مقاومت، القاگر، تَرادیسَنده و دیود.

 

فهرست مطالب:

یک تعریف از مهندسی

یک تعریف از مهندسی برق

پایه‌ های مهندسی برق

مهندس خوب کیست؟

قبل از 1600 میلادی

1601 میلادی: نام گذاری الکتریسیته

1663 میلادی: اختراع مولد الکتریسیته‌ ساکن

1729 میلادی: کشف الکتریسیته‌ جاری

1752 میلادی: کشف زوجیت بارهای الکتریکی

1780 میلادی: تولد بیو‌الکتریک

1801 میلادی: کشف مفهوم ولتاژ

1802 میلادی: کشف مفهوم جریان

1811 میلادی: پتانسیل و روابط ریاضی آن

1820 میلادی: کشف میدان مغناطیسی ناشی از جریان الکتریکی

1820 میلادی: توصیف ریاضی میدان مغناطیسی ناشی از جریان الکتریکی

1820 میلادی: اختراع گالوانوسکوپ

1821 میلادی: اختراع موتورهای الکتریکی

1822 میلادی: کشف قانون آمپر

1826 میلادی: کشف مقاومت الکتریکی

1831 میلادی: کشف قانون القای فارادی

1833 میلادی: اختراع ژنراتور

1849 میلادی: تولد مخابرات الکتریکی

1855 میلادی: انقلاب ماکسول

1866 میلادی: اختراع مجدد! ژنراتور (دینام)

1876 میلادی: اختراع تلفن

1880 میلادی: اختراع لامپ رشته ‌ای

1882 میلادی: جنگ جریانها

1883 میلادی

1888 میلادی – تولد مخابرات بی سیم

1890 میلادی: متروی برقی

و...

دیدگاه سیستمی در مقابل دیدگاه فیزیکی

معنای مدلسازی

مفهوم سیگنال و نویز

انواع سیگنالها

سیگنال سینوسی

مفهوم سیستم

مفهوم ورودی، پروسس و خروجی

انواع سیستمها

از دیدگاه سیستمی به دیدگاه فیزیکی

کمیات فیزیکی

انرژی

توان

بار الکتریکی

میدان الکتریکی

جریان الکتریکی

ولتاژ

میدان مغناطیسی

رسانایی

رساناها

نارسانا

نیمه رسانا

ابررسانا

مفاهیم مدارهای الکتریکی

المانهای مداری

مشخصه ولتاژ-جریان

مشخصه‌ ولتاژ-جریان مقاومت

مشخصه‌ ولتاژ-جریان خازن

مشخصه‌ ولتاژ-جریان سلف

منابع انرژی

منابع مستقل

منابع وابسته

مفاهیم اصلی شبکه ‌ها

گره

شاخه

حلقه

تحلیل مدارهای الکتریکی

قانون جریان کیرشهف

قانون ولتاژ کیرشهف

و...





دانلود مجموعه کتابهای CCPS (Center for Chemical Process Safety)

دانلود مجموعه کتابهای  CCPS (Center for Chemical Process Safety)

دانلود مجموعه کتابهای CCPS (Center for Chemical Process Safety)

 

لیست کتابهای این مجموعه

 

1. Guidelines for Combustible Dust Hazard Analysis -  year : 2017

2. Guidelines for safe automation of chemical processes [Second edition] - year : 2017

3. Guidelines for Integrating Management Systems and Metrics to Improve Process Safety Performance - year : 2016

4. Introduction to process safety for undergraduates and engineers - year : 2016

5. Guidelines for Implementing Process Safety Management, 2nd Edition - year : 2016

6. Guidelines for Asset Integrity Management - year : 2016

7. Guidelines for Defining Process Safety Competency Requirements - year : 2015

8. Guidelines for Determining the Probability of Ignition of a Released Flammable Mass - year : 2014

9. Guidelines for Initiating Events and Independent Protection Layers in Layer of Protection Analysis - year : 2014

10. Guidelines for Managing Process Safety Risks During Organizational Change - year : 2013

11. Guidelines for Engineering Design for Process Safety, 2nd Edition - year : 2012

12. Guidelines for Evaluating Process Plant Buildings for External Explosions, Fires, and Toxic Releases, 2nd Edition - year : 2012

13.Recognizing Catastrophic Incident Warning Signs in the Process Industries - year : 2012

14. Guidelines for Auditing Process Safety Management Systems, 2nd Edition - year : 2011

15. Conduct of Operations and Operational Discipline: For Improving Process Safety in Industry - year : 2011

16. A Practical Approach to Hazard Identification for Operations and Maintenance Workers - year : 2010

17. Guidelines for Acquisition Evaluation and Post Merger Integration - year : 2010

18. Guidelines for Vapor Cloud Explosion, Pressure Vessel Burst, BLEVE and Flash Fire Hazards, 2nd Edition - year : 2010

19. Guidelines for Process Safety in Bioprocess Manufacturing Facilities - year : 2010

20. Guidelines for Process Safety Metrics - year : 2009

21. Guidelines for Developing Quantitative Safety Risk Criteria - year : 2009

22. Continuous Monitoring for Hazardous Material Releases - year : 2009

23. Inherently Safer Chemical Processes: A Life Cycle Approach, 2nd Edition - year : 2008

24. Guidelines for Chemical Transportation Safety, Security, and Risk Management, 2nd Edition - year : 2008

25. Guidelines for Hazard Evaluation Procedures, 3rd Edition - year : 2008

26. Guidelines for the Management of Change for Process Safety - year : 2008

27. Human Factors Methods for Improving Performance in the Process Industries - year : 2007

28. Guidelines for Risk Based Process Safety - year : 2007

29. Guidelines for Safe and Reliable Instrumented Protective Systems - year : 2007

30. Guidelines for Performing Effective Pre-Startup Safety Reviews - year : 2007

31. Guidelines for Mechanical Integrity Systems - year : 2006

32. Safe Design and Operation of Process Vents and Emission Control Systems - year : 2006

33. Guidelines for Preventing Human Error in Process Safety - year : 2004

34. Guidelines for Safe Handling of Powders and Bulk Solids - year : 2004

35. Guidelines for Investigating Chemical Process Incidents, 2nd Edition - year : 2003

36. Guidelines for Fire Protection in Chemical, Petrochemical, and Hydrocarbon Processing Facilities - year : 2003

37. Guidelines for Facility Siting and Layout - year : 2003

38. Understanding Explosions - year : 2003

39. Guidelines for Analyzing and Managing the Security Vulnerabilities of Fixed Chemical Sites - year : 2003

40. Essential Practices for Managing Chemical Reactivity Hazards - year : 2003

41. Wind Flow and Vapor Cloud Dispersion at Industrial and Urban Sites - year : 2002

42. Deflagration and Detonation Flame Arresters - year : 2002

43. Layer Of Protection Analysis - year : 2001

44. Revalidating Process Hazard Analyses - year : 2001

45. Making EHS an Integral Part of Process Design - year : 2001

46. Layer of Protection Analysis: Simplified Process Risk Assessment - year : 2001

47. Guidelines for Process Safety in Outsourced Manufacturing Operations - year : 2000

48. Evaluating Process Safety in the Chemical Industry: A Users Guide to Quantitative Risk Analysis - year : 2000

49. Estimating the Flammable Mass of a Vapor Cloud - year : 1999

50. Guidelines for Process Safety in Batch Reaction Systems - year : 1999

51. Guidelines for Chemical Process Quantitative Risk Analysis, 2nd Edition - year : 1999

52. Avoiding Static Ignition Hazards In Chemical Operations - year : 1999

53. Guidelines for Improving Plant Reliability Through Data Collection and Analysis - year : 1998

54. Guidelines for Pressure Relief and Effluent Handling Systems - year : 1998

55. Practical Compliance with the EPA Risk Management Program: A CCPS Concept Book - year : 1998

56. RELEASE: A Model with Data to Predict Aerosol Rainout in Accidental Releases - year : 1998

57. Guidelines for Safe Warehousing of Chemicals - year : 1998

58. Guidelines for Design Solutions for Process Equipment Failures - year : 1998

59. Inherently Safer Chemical Processes, A Life Cycle Approach - year : 1997

60. Electrostatic Ignitions of Fires and Explosions - year : 1997

61. Guidelines for Integrating Process Safety Management, Environment, Safety, Health, and Quality - year : 1996

62. Guidelines for Use of Vapor Cloud Dispersion Models, 2nd Edition - year : 1996

63. Guidelines for Evaluating Process Plant Buildings for External Explosions and Fires - year : 1996

64. Contractor and Client Relations to Assure Process Safety - year : 1996

65. Guidelines for Postrelease Mitigation Technology in the Chemical Process Industry - year : 1996

66. Guidelines for Writing Effective Operating and Maintenance Procedures - year : 1996

67. Concentration Fluctuations and Averaging Time in Vapor Clouds - year : 1995

68. Guidelines for Process Safety Fundamentals in General Plant Operations - year : 1995

69. Guidelines for Chemical Reactivity Evaluation and Application to Process Design - year : 1995

70. Understanding Atmospheric Dispersion of Accidental Releases - year : 1995

71. Guidelines for Technical Planning for On-Site Emergencies - year : 1995

72. Guidelines for Safe Storage and Handling of Reactive Materials - year : 1995

73. Guidelines for Process Safety Documentation - year : 1995

74. Guidelines for Consequence Analysis of Chemical Releases - year : 1995

75. Guidelines for Safe Process Operations and Maintenance - year : 1995

76. Guidelines for Implementing Process Safety Management Systems - year : 1994

77. Tools for Making Acute Risk Decisions with Chemical Process Safety Applications - year : 1994

78. Emergency Relief System Design Using DIERS Technology: The Design Institute for Emergency Relief Systems (DIERS) Project Manual - year : 1993

79. Guidelines for Safe Automation of Chemical Processes 1st edition - year : 1993

80. Guidelines for Process Equipment Reliability Data, with Data Tables - year : 1989

81. Guidelines for Vapor Release Mitigation - year : 1988

82. Incidents That Define Process Safety





مفهوم‌سازی امنیت در جوامع دینی و سکولار...

مفهوم‌سازی امنیت در جوامع دینی و سکولار...

مفهوم‌سازی امنیت در جوامع دینی و سکولار...

چکیده:

امنیت از نیازهای ضروری و ابتدایی بشر است که با آفرینش او همراه بوده و پاسخ گویی به دیگر نیازها، در سـایه بـودن آن محقـق می‌شود. همراه بودن نیاز به امنیت با آفرینش انسان و توجه شدید وی به این نیاز، آن را در ردیف نیازهای فطـری و طبیعـی بشـر درآورده است تا جایی که همواره در طول تاریخ، بخش عمده ای از فعالیت های انسانی تلاش برای تامین امنیت بوده است. در این پژوهش به بررسی و مقایسه دو رویکرد جوامع سکولار و دینی که منظور بستر توسعه مفهومی امنیت است پرداخیتم. تلاش داشتیم تا از این مسیر گامی کوچک برای مفهوم‌سازی امنیت در جوامع دینی برداریم. امنیت در جوامع دینی به دلیل رویکرد فرا نظری متفاوت نگاهی موسع دارد. این رویکرد آنجا به رویکرد جوامع سکولار نزدیک می‌شود که آن رویکرد جنبه انتقادی گرفته باشد؛ یعنی رویکرد انتقادی به امنیت که به مانند جوامع دینی رویکرد دولت محوری را رد کرده و قائل به فراتر رفتن از آن است و امنیت انسانی را مدنظر قرار می‌دهد؛ اما این رویکرد ما آنجا از یکدیگر فاصله گرفته که با نگاهی به هستی شناختی و معرفت‌شناختی خاص یک جنبه هایی از موضوع مورد برررسی را با دلیلی ماهیت آن مورد توجه قرار نداده اند. در جوامع دینی اعتقادات و ایمان مردم و جامعه در کنار حفظ امنیت شهروندان اولویت دارد یا مثلاً جنبه معنوی و ارزشی امنیت که وجه تمایز آن به حساب می آیند در رویکرد مادی نظریه‌های غالب مورد توجه قرار نگرفته است. در دیگر رویکردهای غیر اصلی امنیت نیز که تلاش داشته اند به بازمفهوم‌سازی امنیت اقدام کنند در نظر گرفتن عوامل اجتماعی و شناخت شناسانه نتوانسته این تفاوت مفهومی در جوامع دینی و سکولار را از بین ببرد؛ زیرا انطباق نگرش های هستی شناسانه، معرفت شناسانه، روش شناسانه و انسان شناسانه متفاوتی را مطرح کرده‌اند

واژگان کلیدی: امنیت، جوامع سکولار، جوامع دینی، اسلام، مفهوم سازی

فهرست مطالب

فصل اول

مقدمه:1

اهمیت و ضرورت تحقیق:4

سؤال اصلی:5

فرضیه اصلی:5

6- تعریف مفاهیم و واژگان اختصاصی پایان نامه:5

مفهوم سازی:5

امنیت:7

جوامع دینی:9

جوامع سکولار:10

هستی‌شناسی:11

ادبیات تحقیق:12

7- مشکلات و تنگناهای احتمالی تحقیق:16

روش‌شناسی تحقیق:16

روش گردآوری اطلاعات و داده ما:16

سازماندهی تحقیق.. 17

فصل دوم.. 18

امنیت در جوامع سکولار. 18

مقدمه:18

مبانی فرا نظری مفهوم‌سازی امنیت در جوامع سکولار. 19

امنیت در جوامع سکولا و رهیافت های معرفت شناسانه. 22

پست پوزیتیویسم وامنیت... 26

بنیان های مطالعات امنیتی.. 28

مفهوم بندی امنیت در جوامع سکولار در پناه نظریه‌های امنیت... 30

الف- امنیت از دیدگاه مکتب رئالیسم.. 31

ب- امنیت از دیدگاه مکتب لیبرالیسم.. 39

مفهوم‌سازی غیر جریان اصلی از امنیت در جوامع سکولار. 43

ج-امنیت از دیدگاه مکتب سازه انگاری.. 43

اجتماعی و برساخته بودن امنیت... 43

ج. پسااثبات گرایی و مفهوم امنیت... 50

فمینیسم.. 51

2. پسانوگرایی.. 54

3. نظریه انتقادی.. 59

مرجع امنیت؛ از فرد تا جامعه جهانی.. 62

نتیجه گیری.. 71

فصل سوم.. 75

امنیت در جوامع دینی.. 75

مقدمه:75

سیر تکوین مطالعات امنیتی در غرب: نگاه آسیب شناسانه. 76

محدودیت های رویکرد غربی به امنیت برای دیگر کشورها80

تفاوت در بستر امنیتی.. 81

مبانی فرا نظری مفهوم‌سازی امنیت در جوامع دینی.. 83

1-هستی‌شناسی.. 84

1-1-ماهیت هستی.. 85

1-2 خدا محوری.. 86

1-3 انسان مداری.. 87

ستیز حق و باطل.. 90

2-معرفت‌شناسی.. 94

1-2. امکان شناخت.94

روش‌شناسی.. 98

امنیت در قرآن کریم.. 102

مبانی امنیت در اندیشه سیاسی اسلام. 105

تقدم یا تاخر در مفهوم‌سازی امنیت در اسلام. 111

عدالت و امنیت در جوامع دینی.. 112

عدالت در کدام مفهوم؟. 112

جهاد و امنیت در جوامع دینی.. 115

مصلحت و امنیت در جوامع دینی.. 119

متعلقات مصلحت... 120

دولت – ملت و امنیت در جوامع دینی.. 121

نتیجه گیری... 131

نتیجه گیری: تفاوت ما و تشابهات... 133

مقدمه:134

تفاوت های رویکرد جوامع دینی و سکولار به امنیت... 136

نقد رئالیسم از منظر رویکرد اسلامی.. 152

نقدهایی رویکرد دینی (اسلامی) امنیت به رویکرد سکولار غربی امنیت... 154

- الزامات تغییر در مطالعات امنیتی جوامع سکولار. 156

* محدودیت های مطالعات امنیتی در تبیین تحولات کشورهای غربی.. 156

تشابه رویکرد جوامع دینی و سکولار به امنیت... 161

رویکرد اسلامی و سازه انگاری.. 163

مرجع امنیت در رهیافت های نظری مختلف.... 166

منابع:167

فصل اول:

کلیات پژوهش

مقدمه:

تلقی ما از هستی با تلقی ما از امنیت در ارتباط است. زندگی اجتماعی با صلح و امنیت و آرامش، هدف غایی هر جامعه‌ای است. ازاین‌رو ناگزیر بر هر اجتماعی باید مقررات و هنجارهایی حاکم شود که حافظ ارزش‌ها و منافع عمومی‌باشد. به سخن دیگر، به اقتضای طبیعت عناصر تشکیل‌دهنده اجتماع بشری و نیز برای آنکه زندگی انسان‌ها مبتنی بر عدالت، اخلاق و وجدان باشد، باید نظم و امنیت را به‌مثابه هدف‌های عالی و درعین‌حال ضروری، اساس پایدار هر اجتماع دانست. ازاین‌رو لازمه نظم، امنیت، آرامش و آسایش که ازجمله حقوق اساسی بشر است و در دو بُعد حیات فردی و جمعی انسان تجلی می‌یابد و دلیل تجمعات بشری شناخته می‌شود، وجود نظام و سازوکارهایی است که به این ضرورت ذاتی نظم و نسق می‌بخشد و آن را محقق می‌سازد؛ یعنی باید چارچوبی داشته باشد که مجموعه روابط بایسته حاکم بر نظام اجتماعی از هم نپاشد و آشفتگی، هرج‌ومرج و نابسامانی پدید نمی‌آید.

برداشت متفکران سیاسی از مفهوم امنیت، همواره با تحولات نظام جهانی، پویا و فعال بوده است. با تحول نظم حاکم بر روابط بین‌الملل، مفاهیم مربوطه و ازجمله امنیت بین‌المللی تعریف جدیدی خواهد یافت. این نکته را از رهگذر تأثیرات جدی تحولات بین‌المللی بر تئوری‌های روابط بین‌الملل نیز می‌توان نشان داد؛ زیرا هر دیدگاهی به‌شدت به عنصر زمانی و مکانی خاصی بستگی دارد. امنیت مفهومی پیچیده، متعـارض و شـدیداً متکـی برنگرش ها و ارزش‌هاست. اغلب مردم بر این باورند که وقتی فرد، گروه یا دولتی زندگی دیگران را به خطر می‌اندازند، یا اموال آن‌ها را غارت می‌کنند، امنیت به خطر می‌افتد. از این منظر، امنیت مفهومی زمینه مند، نسبی، پیچیده و مبهم محسوب می‌شود. تاکنون برای توصیف، تبیین و پیش‌بینی موضـوعات امنیتی، نظریه‌های مختلفی مطرح‌شده است. بررسی این نظریه ها نشان می‌دهند که اندیشـمندان و مکاتب مختلف از چه منظری به امنیت نگاه می‌کنند و چه چیزی را موضوع امنیت می‌دانند. دانشمندان تلاش کرده‌اند تا ریشه‌های ناامنی را شناخته و به ایجاد ساختارهای لازم برای حفـظ امنیت در جهان کمک کنند. درعین‌حال، خود آن‌ها نیز درروند سیالی قرار دارند و در تعامل با دو حوزه نظری و مصداقی امنیت می‌باشند. ریشه‌های ناامنی در جهان، از منظر مکاتـب گونـاگون متفـاوت اسـت و آن‌ها شیوه‌های متفاوتی را برای برقراری امنیت در جهان ارائه می‌دهند.

مثلاً در اسلام بین عدالت ‌گستری و برقراری امنیت رابطه‌ای اساسی وجود دارد و گاه ریشه امنیت از این منظر بررسی می‌شود. اهمیت و جایگاه عدالت در اسلام به شکل موسع نشان از آن دارد که از عدالت به‌عنوان عاملی که در ایجاد امنیت برای همگان کارساز است، یاد می‌شود. ازاین‌رو امنیت و کسب آن در التزام به اصول بنیادین نظام اسلامی و با شریعت فهم و عملیاتی می‌شود و نه قدرت محوری و نظامی‌گری (افتخاری, 1384). عدالت به‌عنوان اصل محوری می‌تواند حصار مفهومی ارزش‌های دیگر را نیز تعریف می‌کند. ارزش‌هایی مانند آزادی، قدرت، صلح، امنیت و غیره... برای مثال در صورت رعایت موازین انسانی و بنا نهادن و تنظیم مناسبات جهانی بر محوریت نیازها و ایجاد اهداف انسان و نیز احترام به اخلاق انسانی جهان‌شمول و پذیرفته‌شده همگانی، ازجمله احترام به حقوق دیگران، نزاکت بین‌المللی، پرهیز از ظلم و جنگ برتری‌جویی و پذیرش برابری دولت ها و ملت ها، زمینه‌های ایجاد ناامنی کمرنگ، صلح و امنیت پایدار قابل تحقق می شود؛ بنابراین اجرای عدالت زمینه‌ساز توسعه و ایجاد محیط امن است؛ زیرا برقراری امنیت، مشروط به ریشه‌کنی ظلم و ستم ها و تبعیض ها از جامعه است. مطالعه پیرامون امنیت در کانون مباحث روابط بین الملل قرار دارد. امنیت در روابط بین‌الملل به‌عنوان مفهومی مهم مطرح بوده به‌طوری‌که عده‌ای آن را مقدم بر روابط بین‌الملل دانسته‌اند؛ یعنی به یک معنا می‌توان آن را محور تمامی مباحث حوزه روابط بین‌الملل قلمداد کرد؛ اما این حوزه مطالعاتی ویژگی ایستا و جامع ندارد همان‌طور که مفهوم امنیت نیز این‌گونه ست و تعریف جامع و کاملی از آن موجود نیست.

اگرچه می‌توان امنیت را به نبود تهدید برای ارزش‌های مورداحترام و خواسته‌شده یک بازیگر تعریف کرد، اما ویژگی‌های و خصوصیاتی که هر بازیگری از این تعریف اراده می‌کند، به‌طورقطع معنا و مفهوم تازه‌ای از امنیت را رقم می‌زند که با سایر معانی اراده شده از سوی دیگر بازیگران و جوامع، یکسان نیست؛ بنابراین تحقیق پیش رو از یک مفروض بسیار مهم آغازشده است و آن اینکه مسئله امنیتی جوامع سکولار با جوامع اسلامی متفاوت است. این واقعیت که امنیت ازجمله نیازهای اولیه زندگی انسان بوده و تاریخی به درازای سکونت بشر بر روی کره خاکی دارد خود می‌تواند تمام ادعاهایی مربوط به انحصار امنیت به یک قوم و نژاد خاص را نفی می‌کند. ولی این ادعا از سوی دیگر نمی‌تواند نفی‌کننده این امر باشد که مفهوم‌سازی آن به‌عنوان یک امر قابل‌بحث از سوی آنچه جغرافیای غرب و به‌طور خاص جوامع غربی خوانده می‌شود صورت گرفته است. تغییرات اساسی در جامعه بشری چالش‌های امنیتی جدیدی برای انسان ایجاد کرده است. چالش‌هایی مانند رشد سرسام‌آور دانش علمی، گسترش و نوآوری دائمی فنّاوری، بازارهای جهانی، افزایش فزاینده ارتباطات، سلاح‌های کشتارجمعی و به‌خصوص سلاح های هسته‌ای و غیره تهدیدات فوری و عظیمی را برای حیات جوامع انسانی به وجود آورده است. به‌عبارتی‌دیگر این آگاهی همزمان همان‌طور که بررسی ریشه‌شناختی این واژه یعنی امنیت نشان خواهد داد بسته به زمان و مکان موردنظر در تاریخ بشر، وجود آن برای مردم معانی بسیار متفاوتی داشته است.

مسئله امنیت از اصولی‌ترین مسائل حیات اجتماعی انسان‌ها به شمار می‌آید و ازنظر اهمیت گذاری در مسئله امنیت تفاوت چندانی در میان هیچ‌کدام از جوامع انسانی دیده نمی‌شود. انسان به‌عنوان موجودی اجتماعی در اولین فرصت بعد از تشکیل یک جامعه به مهم‌ترین چیزی که خواهد اندیشید بحث امنیت و سلامت روانی در بهره‌برداری از موقعیت‌های موجود، خواهد بود. انواع مختلفی از امنیت نام‌برده شده است و دسته‌بندی‌های متفاوتی ذکرشده است که تمام پروسه یا پروژه امنیت را توضیح می‌دهد؛ اما هدفی که ما از این تحقیق داریم این است که بتوانیم نشان دهیم که نگاه هستی شناسانه جوامع دینی به امنیت با نگاه هستی شناسانه سکولاریست ها به امنیت چه قرابت‌هایی و چه تفاوت‌هایی باهم دارد؟ ((بررسی موضوع ذکرشده بدان معناست که در هنگام بررسی هستی‌شناسی مسئله امنیت ناگزیر از دنبال کردن بحث در محورهای معرفت‌شناختی و روش‌شناسی خواهد بود)) و به این موضوع خواهیم پرداخت که آیا نیل به امنیت در درون این جوامع از یک مسیر لایتغیر پیروی می‌کند و یا اینکه هرکدام از این جوامع راههای مخصوص به خود را دارد؟ حس آسودگی خیال و آرامش فقط با نبود تهدید علیه منافع دنیایی تعریف می‌شود یا اینکه امنیت هدفی والاتر را خواستار است که با ایجاد محیطی امن علاوه بر استفاده از مواهب دنیایی به چیزی فراتر از این هم می‌اندیشد که سربلندی انسان در دیار باقی از آن یاد می‌شود.

اهمیت و ضرورت تحقیق:

اهمیت و ضرورت یک تحقیق بنا به ماهیت هر حوزه از علوم به نحو خاص و مرتبط با آن حوزه علمی سنجیده می‌شود. یکی از این اهمیت و ضرورت ها در حوزه علوم انسانی و اجتماعی شکل دادن و پرداختن به مفاهیم است. مفاهیم ازجمله اساسی‌ترین ابزارهای این حوزه است. از سوی دیگر در بحث مفهوم‌سازی امنیت تلاش‌هایی صورت گرفته تا با عنایت به تفاوت‌های بسیار بین جهان سوم با جهان توسعه‌یافته، از ضرورت وجود مفاهیم کاملاً متفاوتی از امنیت نزد این دو گروه از کشورها سخن‌گویند. به‌عنوان‌مثال یکی از نکات برجسته‌ای که در این تفکیک به آن اشاره رفته است، در خصوص مرجع امنیت هست که به‌زعم ایشان در کشورهای جهان‌سومی دولت بوده و در کشورهای توسعه‌یافته تعدیل‌شده و بیشتر به ملت و حقوق آن‌ها معطوف می‌گردد. این تحقیق سعی می‌کند با گونه‌ای متفاوت از همین جنس دغدغه به موضوعی مشابه با مسئله‌ای متفاوت‌تر بپردازد. ازاین‌رو تلاش برای پرداختن به مفهومی به نام امنیت در یک بستر تازه و تلاش برای مفهوم‌سازی آن در جامعه غیر سکولار خود از ضروریات و اهمیت این تحقیق می‌تواند باشد. نگارنده معتقد است به مشابه تفکیک های یاد شده در دیگر مفاهیم مطرح‌شده از سوی جوامع سکولار و دینی نیز تفاوت وجود دارد. از سوی دیگر مطالعات امنیتی موجود بـه دلیـل خاسـتگاه پیـدایش، مـاهیتی غـرب محـور دارد وهمـین خصیصه باعث شده است از یک سـو مطالعـات امنیتـی از تبیـین تحـولات امنیتـی کـشورهای غیرغربی باز بماند و از سوی دیگر، به دلیل ضعف مطالعات امنیتی کشورهای غیرغربی، شـاهد وابستگی فکری مطالعات امنیتی در این کشورها به مطالعات امنیتی غرب محور باشیم. بنـابراین برای بررسی این وضعیت لازم است ابتدا به زمینه ها و خاستگاه های مطالعـات امنیتـی موجـودبپردازیم.

سؤال اصلی:

شاخصهای اصلی تمایز دهنده مفهوم سازی امنیت در نظمهای دینی وسکولار چیست؟

فرضیه اصلی:

نوع نگاه هستی شناسانه امنیت در بین جوامع دینی و سکولار تفاوت‌هایی را در این مفهوم بوجود آورده است .اعتقاد به مبدا و معاد وجه مادی و معنوی،روحانی وجسمانی ودنیوی واخروی بودن امنیت منجر به ترجیح برقراری امنیت دینی و ایمانی نسبت به امنیت مادی شده است .

6- تعریف مفاهیم و واژگان اختصاصی پایان نامه:

مفهوم سازی:

در این قسمت ابتدا تلاش می کنیم تا به خود مفهوم بپردازیم و پس از آن مفهوم سازی را توضیح دهیم.

ابتدا در توضیح مفهوم باید گفت که اساسا بنیاد و آغاز هر حوزه علمی و روشی با مفاهیم است. به‌طوری‌که امروز اهمیت مفهوم و مفهوم پردازی تا حد و اندازه جایگاه نظریه پردازی برای همه اندیشمندان حوزه‌های مختلف علمی روشن و گویا شده است. در باب اهمیت مفهوم از فلسفه و آغازگاه آن تا امروز و در پی گسترش و جدا شدن حوزه‌های مختلف علمی از آن می‌توان سخن گفت ولی در اینجا تنها به حد کفایت روشن شدن خود مفهوم و جایگاه آن کمی توضیح خواهیم داد.

هیچ مفهوم ساده ای وجود ندارد. هر مفهوم مولفه هایی دارد و با آن ها تعریف می‌شود. مفهوم واجد یک ترکیب است. هیچ مفهومی وجود ندارد که تنها یک مولفه داشته باشد. حتی اولین مفهوم که فلسفه با آن آغاز می‌شود مولفه های متعدد دارد. هر مفهوم دست کم دوگانه، سه گانه و الخ است. هیچ مفهومی وجود ندارد که هر مولفه ای را اختیار کند. حتی امور به اصطلاح کلی در مقام مفاهیم غایی هم باید با مشخص کردن حدود و ثغور جهانی که آن مفاهیم را توضیح می‌دهد از آشوب بگریزد. مفهوم یک کل است، چرا که به مولفه هایش تمامیت می‌بخشد؛ اما درعین‌حال مفهوم یک کل قطعه قطعه است. تنها بدین شرط است که مفهوم می‌تواند از آشوبی روانی که دائما تهدیدش می‌کند، همواره در کمینش نشسته است و تلاش دارد تا از نو جذبش کند، بگریزد. همه مفاهیم به مسائلی متصل هستند که بدون آن‌ها هیچ معنایی ندارد و خودشان تنها می‌توانند سوا باشند یا به منزله ظهور راه حلشان به فهم آیند (دلوز & گتاری, 1391, ص. 29-30).

یک مفهوم مستلزم آن است که از خلالش مفاهیم پیشین را از نو طرح ریزی یا جابجا کند؛ بنابراین هر مفهوم به مفاهیم دیگر ارجاع می‌یابد، نه صرفا در تاریخچه خود، بلکه همچنین در شکل مطرح‌شده آن مفهوم به شکلی که در حال حاضر وجود دارد. ازاین‌رو مفهوم امنیت حداقل در معنای دینی آن نیز به تنهایی و بدون در نظر گرفتن دیگر مفاهیمی که به آن ارجاع می‌دهد قابل بررسی نیست. مفاهیمی مانند عدالت، مصلحت و جهاد و همچنین بررسی دولت – ملت، امت محوری و ...

اما مفهوم سازی به دو یا چند شکل می تواند صورت گیرد.گاهی مفهوم سازی بنا به یک قاعده تعریف و طبق آن قاعده ویژگی هایی یک مفهوم مشخص می شود. دیگران نیز باید آن ویژگی ها یا صفات تعریف کننده را یاد بگیرند تا بتوانند به شکل موثر از آنجهت تسریع و تشریح بیان خود استفاده کنند. مثلا باید یاد بگیرند که امنیت شامل عدم وجود تهدید از یکسو و وجود یک بستر مناسب برای رشد و شکوفایی ابعاد مادی(جوامع سکولار) یا مادی و معنوی(جوامع دینی) یک جامعه یا انسان از سوی دیگر است. از طرف دیگر و در شکل دیگر مفهوم سازی گاهی مصداق های یک مفهوم را با توجه به صفت های شاخص یا تعریف کننده آن شناسایی نمی کنند بلکه در این گونه فرض می شود که دیگران از یک مفهوم یک الگوی اصلی می سازند که بهترین معرف آن مفهوم است. البته ذکر این نکته لازم است که در کنار اشاره به دو الگوی ذکر شده در جهت مفهوم سازی گاهی اوقات مفاهیم به گونه ای خودکارو اتفاقی باب شده و در قالب جامعه یا پارادایم خاص به کار گرفته می شوند.

برخی‌ از مفاهیم‌، سابقه‌ای‌ همپای‌ قدیمی‌ترین‌ جوامع‌ انسانی‌ دارد و در واقع‌ همراه با زندگی‌ اجتماعی‌ انسانها، آنها نیز پای‌ به‌ عرصه‌ وجود در زندگی‌ اجتماعی‌ گذارده‌ است‌. مفاهیمی‌ چون‌ »امنیت» و «عدالت» نیز از جمله‌ این‌ مفاهیم‌ به‌ شمار می‌رود. این‌ تحقیق درصدد بررسی‌ مفهومی‌ یکی‌ از اساسی‌ترین‌ مفاهیم‌ حوزه‌ سیاسی و روابط بین الملل یعنی‌ امنیت است.؛ آن هم چگونگی شکل گیری آن در دو گونه جوامع دینی و سکولار. این‌ مفهوم‌ به‌ رغم‌ به‌ کارگیری‌ وسیعش‌ در نظریه ها و ادبیات این رشته، در مورد گستره مفهومی اش کمتر مورد اجماع قرار گرفته یا شاید بهتر است بگوییم نگرفته است. لذا، سعی‌ بر این‌ است‌ تا در این‌ تحقیق‌، حتی‌المقدور به‌ تصریح‌ و شفاف‌سازی‌ جنبه‌های‌ مختلف‌ آن‌ از چشم‌انداز تلاش های صورت گرفته در جهت تبیین آن برای مفهوم سازی آن بپردازیم.

امنیت از تعریف روشنی برخوردار نیست. تعاریف بسیاری از این واژه به عمل آمده است که تقریبا به اجماع رسیدن بر این مفهوم را مشکل می‌سازد. نبود تعریف واحد و پذیرفته‌شده ای برای امنیت و وجود رویکردهای نظری گوناگون برای بررسی آن، این پرسش را پیش می آورد که هر کس چگونه امنیت را تعریف می‌کند؟ همان گونه که مورگنتا گفته است این پرسش پاسخ آسانی ندارد. هنگام ارائه تعریف، برخی چیزها را در دل تعریف می گنجانیم و چیزهایی دیگر را کنار می گذاریم. به‌عبارتی‌دیگر از امنیت به‌عنوان مفهومی یاد می‌کنند که «در گوهر آن مناقشه است». مفهومی که بنا به تعریف درباره معنایش هیچ توافقی نمی‌تواند وجود داشته باشد(ویلیامز, 1390, ص. 33). ازنظر پاتریک مورگان امنیت مانند سلامتی یا منزلت، نوعی شرایط است که به آسانی تعریف و تحلیل نمی پذیرد. دیوید بالدوین و هلن میلنز در مورد آن تا جایی پیش رفته اند که مدعی اند مفهوم امنیت یکی از مبهم ترین و ارزشی ترین اصطلاحات در علوم اجتماعی است. در همین راستا تری یف معتقد است که پیچیدگی تلاش برای درک نحوه تعریف امنیت دو علت دارد: نخست، بررسی های امنیت یکی از شاخه های فرعی روابط بین‌الملل است و در این رشته بر سر اندیشه‌های نظری اصلی اختلاف عمیقی وجود دارد. دوم: در قلب مفهوم امنیت، عناصری هنجاری هست که سبب می‌شود تحلیل گران و سیاستگذاران نتوانند از طریق بررسی داده های تجربی روی تعریف واحدی به توافق رسند(تریف, مطالعات امنیتی نوین, 1383, ص. 10).اما برای روشن شدن مطلب باید گفت امنیت در ادبیات پارسی مصدر جعلی به معنای آسایش، ایمن شدن، در امان بودن، آسودگی، بی هراسی و بی گزندی است. همچنین به حالت فراغت از تهدید نسبت به ارزشهای نادر دلالت می کند. و عمدتا به نوعی احساس روانی اطلاق می‌گردد که در آن به خاطر مبرا بودن از ترس، وضعیت آرامش و اطمینان خاطر حاصل می‌گردد. ازنظر تاریخی، امنیت به‌عنوان ارزش پایه و هدف نهایی رفتار دولت تلقی شده است. درتعریف اسلامی از امنیت باید گفت کلمه ایمان پرکاربردترین کلمه در متون مذهبی هم از هم خانواده های امنیت به شمار می‌آید. به‌طوری‌که ایمان به معنای قرار دادن خود ودیگران در امن و آسایش است. مومن با پذیرش ایمان خود را از عذاب الهی حفظ می‌کند واز سوی دیگرجان ومال وآبروی دیگران از سوی مومن تهدید نمی‌شود.

تعاریف فرهنگ لغتی از امنیت به شکل حفاظت از خطر (امنیت عینی)، احساس ایمنی (امنیت ذهنی) و رهایی از تردید است. در تعریف کلی، مفهوم امنیت به چیزها، موقعیت ها و نهاد تـأمین کننـده امنیـت در قبـال تهدیـدات طبیعی/ غیرطبیعی و عینی/ ذهنی اشاره و زمینه مناسب برای افزایش و ارتقای امنیت برای انسان‌ها و نهادهای اجتماعی را ایجاد می‌کند. این تعریف چند ویژگی مهم دارد که باید به آن توجه کرد. نخست اینکه با این تعریف امنیت به دو دسته طبیعی و غیرطبیعی تقسیم می‌شود. در شکل طبیعی سیل ها، زلزله ها، خشکسـالی ها و قحطی ها از نشانه های آن است که باعث می‌شود انسان‌ها، امکانات و دارایی های شان از بین برود. در اینجا تلاش برای کاهش تهدیدات طبیعی و به اصطلاح در امان بودن از قهر طبیعـت اسـت. در شکل غیرطبیعی، امنیت یا ناامنی تابع رفتار انسان‌هاست که خود به دو شـکل امنیـت عینـی و ذهنی قابل تقسیم است. امنیـت عینـی اشـاره بـه مسـایل مختلفـی مثـل جنـگ، هـراس پـروری، درگیری های قومی و طایفه ای و از این دست است. امنیت ذهنی به بحث در مورد احساس امنیت و آسایش و آرامش روحی و روانی می پردازد.دو ، ازجمله مختصات دیگر مفهوم امنیـت، اشـاره به چیزهایی است که تأمین کننده امنیت هستند؛ هماننـد تجهیـزات و امکانـات اعـم از تسـلیحات وغیره. امنیت به شرایط و موقعیت نیـز اشـاره دارد. در اینجـا وضـعیت بحرانـی و تـلاش بـرای تصمیم گیری اهمیت بسیاری می‌یابد. در نهایت، امنیت اشاره به نهادهـای تـأمین کننـده امنیـت درداخل و خارج کشور دارد. سه، این تعریف محصول امنیت را برای انسان و نهادهای اجتماعی در نظر می گیرد. برخی انواع امنیت شامل امنیت فردی و امنیت انسـانی بـرای انسـان در نظـر گرفتـه می‌شود و در برخی دیگر از انواع امنیت، همانند امنیت اجتماعی، امنیـت ملـی، امنیـت سـرزمینی، امنیت منطقه ای و امنیت بین‌المللـی بـرای امنیـت نهادهـای اجتمـاعی داخلـی و خـارجی تنظـیم می‌شود. ویژگی آخر اینکه، امنیت تنها شامل حذف تهدید و امنیت سلبی نیست، بلکـه بـه امنیـت ایجابی و ارتقای وضعیت امنیتی نیز اشاره دارد. برای بیشتر نگاه کنید به:(غرایاق زندی، 1391).

جوامع دینی:

مسئله‌ای که قبل از روشن کردن بیان خود از جوامع دینی و سکولار باید به آن اشاره شود این است که در این تحقیق مراد از جوامع همان اشاره به بستر شکل گیری مفهوم امنیت است ونه پرداختن به امنیت اجتماعی یا قرار دادن ملاک دیگری به جز این؛ بنابراین با مد نظر قرار دادن دینی یا سکولار بودن جوامع می خواهیم منظور خود را در روشن شدن میان بستر دینی یا غیر دینی در شکل دادن به هنجارها و ارزش ها و چشم اندازها در توجه به مطالعات و دغدغه های امنیتی باشد؛ زیرا معتقدیم بستر ها در فرایند مفهوم‌سازی نه تنها دارای اهمیت هستند بلکه باید مورد توجه جدی در پژوهش ها قرار گیرند.

ویژگی دینی بودن جامعه بیش از آن که به عنصر انسان‌ها مربوط باشد به عنصر روابط اجتماعی مربوط است. جامعه دینی تنها از انسان‌های دیندار شکل نمی گیرد بلکه وقتی روابط میان آن‌ها با یکدیگرو در کل با حکومت بر مبنای دین باشد جامعه دینی شکل می گیرد. وجود افراد دین دار شرط لازم برای تشکیل جامعه دینی است اما شرط کافی به حساب نمی‌آید. اگر وجود افراد انسان را به منزله جسم برای جامعه در نظر بگیریم روابط اجتماعی فی مابین انسان‌ها به منزله روح آن جامعه است. تنها زمانی که دین به این روابط حالت بدهد و در شکل گیری این رابطه ها اثر گذار باشد و دین هدایت شبکه روابط و کردارهای اجتماعی آن را به عهده بگیرد جامعه دینی پدید آمده است. اگر چه روابط اجتماعی متشکل از تک تک روابط های متقابل افرادست، اما این رابطه ها در هیأت تالیف و ترکیبی خود هویت مستقلی بدست می آورند وبه یک نظام تبدیل می شوند که کردار افراد متاثر از آن خواهد بود. از سویی دیگر باید مشخص کنیم که اگرچه به جز اسلام دین های دیگری در جوامع جریان دارند و گاه هنجارها و ارزش‌های مهمی را شکل می‌دهند ولی در تحقیق پیش رو مراد از جوامع دینی جوامع دینی اسلامی است؛ و این مسیر خود نشان دهنده بررسی مفهوم امنیت ازنظرگاه جوامع اسلامی و اسلام به موضوع امنیت است.

جوامع سکولار:

ایده دنیوی (سکولار) شدن با امید مومنانه فیلسوفان روشنگری به آینده ای روشن و فارغ از خرافات و ظلم وستم دستگاه کلیسا آغاز شد و با نظرات جامعه شناسان برجسته‌ای چون وبر و استارک به اوج خود رسید. دنیوی شدن را می‌توان نخستین روایت از ایده پایان ایدئولوژی به حساب آورد. ایده ای که بر اساس آن منازعات و مباحث غیر عقلانی (ایئولوژیک) در سایه ظهور جهان مدرن عقلانی رنگ می بازد. دنیایی که به قول فوکویاما جز محاسبات اقتصادی، حل و فصل پایان ناپذیر مشکلات فنی و ارضاء نیازهای پیچیده مصرف کنندگان به کار دیگر نمی پردازد. در چنین جامعه‌ای دیگر کسی هزینه ای صرف منازعات بیهوده ارزشی یا ایدئولوژیکی نمی‌کند. مدافعان سکولار شدن جوامع، دنیای مدرن را عرصه حاکمیت عقلانیت به شمار می آورند یا دست کم عرصه عمومی آن را عرصه عقلانیت به شمار می آورند که به تبع برگزیدن این نگاه و عمل در راستای آن، تاثیرات مهمی بر سایر موضوعات مطرح در این جوامع ازجمله امنیت می گذارد.

به عبارتی ساده تر جامعه سکولار جامعه‌ای ست که شبکه روابط آن متاثر از احکام دینی نباشد. جامعه‌ای که در آن امور دینی از امور غیر دینی تفکیک شده است و درعین‌حال امور غیر دینی بر امور دینی تفوق واستیلا و حاکمیت بلا منازع دارد. جامعه‌ای که در آن متولیان دین و امورات دینی و موسسات مرتبط با دین از حاکمیت سیاسی محرومند و روابط سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه بدون توجه به آموزه‌های دینی شکل می گیرد. تعلیمات و ارشادات دینی در حوزه‌های آموزش وپرورش و تعلیم وتربیت، هنر وفرهنگ و غیره حاکمیت ندارد. در جوامع سکولار دین وجود دارد، اماکن مذهبی به وفور دیده می‌شود حتی کثیری از مردم آن جوامع هم خود را دیندار معرفی می‌کنند اما دین و مذهب در شبکه های ارتباطی میان آن‌ها از حاکمیت برخوردار نیست و به قولی دین در حیطه تخصصی خودش عمل می‌کند که بحث عبادت باشد. برای بیشتر نگاه کنید به:(جلیلی, 1385). یا ((سراج زاده, 1385)

هستی‌شناسی:

از لحاظ لغوی هستی‌شناسی عبارت است از علم یا فلسفه هستی. نورمن بلیکی می گوید: هستی‌شناسی معطوف است به ادعاها یا فرض ها، رهیافتی خاص در پژوهش اجتماعی و سیاسی، درباره ماهیت واقعیت اجتماعی و سیاسی- ادعاهایی درباره اینکه چه چیزی وجود دارد؟ آن چیز شبیه چیست؟ از چه اجزایی تشکیل شده؟ و این اجزا چه ارتباط یا اندر کنشی با یکدیگر دارند؟ هستی‌شناسی مربوط می‌شود به هستی، به آنچه هست یا وجود دارد. در واقع چه چیزی وجود دارد که بتوانیم در مورد آن شناخت حاصل کنیم؟ در بخش هستی شناختی ما به مباحث ساختار- کارگزار، نقش افکار و تصورات در شکل دادن به نتایج یا پیامدهای سیاسی و میزان جدایی نمود و واقعیت می‌پردازیم. نگاه کنید به:(های, 1385) و همچنین نورمن بلیکی،13(6)اهمیت هستی‌شناسی از آن جهت است که اگر چه وجه تبیینی یک نظریه را تعیین نمی‌کند اما در آن محدودیت ایجاد می‌کند. در واقع پاسخ ها به مسئله هستی‌شناسی محتوای تحلیل سیاسی را که می خواهیم انجام دهیم به میزان چشمگیری تعیین می‌کند. این مفروضه ها به باور های اصلی در مورد سرشت قوام بخش واقعیت اجتماعی و سیاسی، یعنی اصلی ترین اندیشه‌ها در باره جوهره چیز ها مربوط شده و شکل می دهد و در واقع هستی‌شناسی به معرفت‌شناسی شکل می‌دهد و این دو جدای از یکدیگر نیستند. مهم‌ترین اختلافات در حوزه هستی‌شناسی عبارتند از: اول اینکه جهان اجتماعی چیزی خارج ازنظریه‌های ماست یا ما جهان اجتماعی را می سازیم؟ در این مود دو نظریه وجود دارد. دیدگاه مادی محور و دیدگاه معنا محور. دیدگاه اول معتقد است که موجودیتهای اجتماعی اعم از ساختارها و کنشها مستقل از برداشتها و فهم انسانی هستند و واقعیات مادی مهم‌ترین مورد برای بررسی ومشاهده هستند. دیدگاه دوم معتقد است که ساختار ها و نهادها و کار گزاران جنبه ذهنی و گفتمانی دارند و جدای از فهم انسانی وجود ندارد بنابراین ما در جهانی زندگی می‌کنیم که فقط انگاره ها مهم هستند و می‌توان آن‌ها را مطالعه کرد. (نگاه کنید به مشیرزاده:1384)

ادبیات تحقیق:

کتاب «مردم، دولتها و هراس» نوشته باری بوزان 1378

این کتاب مرجع ارزشمندی در مباحث امنیت می‌باشد که درصدد این است تا مباحث جدیدی را وارد مقوله امنیت کند. این کتاب امنیت دولت محور را بهترین وکارآمدترین راه برمی شمارد. تا حدی که باری بوزان وجود امنیت انسانی را زمانی تحقق یافتنی می داند که جامعه بشری خود را از تهدیدات در انواع مختلف آن اعم از داخلی و بین‌المللی آزاد و رها حس کند. او تحقق این آرمان را زمانی ممکن می داند که حدود و وظایف دولت به‌عنوان منبع اصلی تامین امنیت و نیز منافع هر یک از دو مقوله دولت و ملت در مرحله امنیت ملی مشخص و روشن باشد. وی در فصلی مجزا به بحث امنیت فردی و امنیت ملی پرداخته است و در فصول بعد مقولاتی مانند امنیت ونظام سیاسی بین‌المللی، امنیت منطقه ای، اقتصادی و معمای قدرت –امنیت پرداخته است. بوزان معتقد است که امنیت تنها ناظر بر دولت ها نیست بلکه به همه فعالیت های انسان مربوط می‌شود، همچنین نمی‌توان آن را به تکیه روی نیروی نظامی که ذاتا نارساست محدود کرد. تحلیلگران با بررسی اهمیت و جایگاه کتاب نقطه قوت آن را در طرح کردن ابعاد جدیدی از امنیت مانند بخش سیاسی، اجتماعی و زیست محیطی می دانند و نقطه ضعف کتاب وی را در نپرداختن به ابعاد جنسیتی امنیت و شالوده ها فلسفی حوزه پژوهشی بررسی های امنیت خصوصا بُعد معرفت‌شناختی آن می دانند.

مقاله دکتر اصغر افتخاری با عنوان «نشانه های ساختاری «امنیت اسلامی» مطالع موردی حکومت نبوی»

دکتر افتخاری به بررسی نشانه های امنیت اسلامی در دوران حکومت پیغمبر می پردازد که یکی از آن‌ها بحث ایمان است که معتقد است بنابر روایات این حالت روحی انسان را از تعارضات درونی و مشکلات شخصیتی رها می‌سازدو با از بین بردن حرص و طمع در درون انسان‌ها جامعه‌ای سالم را تشکیل می‌دهد. در بحث قدرت، قدرت را از آن خداوند می داند که این به باز شدن سیکل قدرت می انجامد. انسانهایی را که بر دیگران حکومت می‌کنند به‌عنوان وکیل و مسئول یاد می‌کند و قدرت را برای انسان‌ها مسئولیت آور می داند. سر جمع بحث امنیت امتی را مطرح می‌کنند که فاکتورهای قبیله ای اعراب جاهلی را به وادی نقد می کشاند و تمام نشانگان بالا را در خود دارد.

کتاب قدرت نرم، امنیت نرم تدوین حمید حلمی زاده انتشارات دانشگاه امام صادق

در این کتاب به مصاحبه با تعداد زیادی از علما واندیشمندان اسلامی پرداخته است که نظرات خود را راجع به موضوعات پر سر وصدای قدرت و امنیت ابراز داشته اند. این کتاب منبع بسیار مفیدی برای استفاده در تحقیق می‌باشد در این کتاب از زوایای گوناگون وارد مسئله امنیت شده و جنبه های نظری که مربوط به دین اسلام هست را تا حدی مورد بررسی قرار داده است. من جمله مباحث مربوط به اصول نرم افزارانه و محورهای امنیت و همچنین وجوه ایجابی و سلبی امنیت نرم اسلامی ازجمله مواردی هستند که موردبحث قرار گرفته اند.

کتاب امنیت و روابط بین‌الملل از ادوارد کلودزیج یکی دیگر از کتابهای مرتبط با موضوع مورد تحقیق است.

کلودزیج در این کتاب ضمن ارائه کلیاتی برای مطالعه امنیت ملی در قالب بحث های فرا نظری که شامل سطوح تحلیل، ابطال پذیری نظریه ها و ...تلاش می‌کند تا تعریفی عقلانی از امنیت ارائه کند. وی این نوع تعریف را ابزاری مفید برای تحلیل می داند.

به‌طور کل کتاب وی در فصل اول تلاش دارد تا به ارزیابی مبانی هفت مکتب فکری و عملی امنیتی بپردازد. ازنظر این کتاب امنیت یک پدیده انسانی است که هم شامل استفاده از زور و تهدیدات قهری انسان‌ها و کارگزاران آن‌ها است و هم دگرگونی این مبادلات یعنی تبدیل مبدلات بالقوه یا بالفعل خشونت آمیز به مبادلات میتنی بر توافق و غیر خشونت آمیز را در بر می گیرد. در ادامه کتاب خوانندگان را با نظریه پردازانی آشنا می‌کند که تاثیر عمیقی بر مطالعات امنیتی داشتند و متفکرانی مانند توماس هابز، کلاوزویتز و توسیدید که اندیشه آن‌ها نقطه آغازی برای یادگیری چگونگی تفکر در مورد امنیت است. در ادامه کلودزیج از جنگ سرد به‌مثابه آزمایشگاهی برای آزمون و ارزیابی این مکاتب استفاده می‌کند توانایی آن‌ها در تبیین ظهور وسقوط جنگ سرد. در کتاب تلاش می‌شود به نظریه‌های واقع گرایان، نوواقع گرایان و نهادگرایان نئولیبرال نیز پرداخته شود و در معرض جنگ سرد آزمون شوند. در فصل پایانی کتاب کلودزیج روی رفتارگرایی یا چیزی تمرکز می‌کند که برخی ترجیح می‌دهندآن را رویکردهای عقلایی یا رویکردهای مبتنی بر روش تجربی در ساخت نظریه‌های امنیتی بنامد.

در نگاهی کلی این کتاب معتقد است هر یک از این مکاتب فکری حرفی برای گفتن دارند و هر یک از این نظریه ها برای تبببن بخشی از پیشرفت و روند تکاملی امنیت مناسب خواهند بود.(کلودزیج, 1390)

کتاب مراحل بنیادین اندیشه در مطالعات امنیت ملی از دیگر کتاب های موجود در این زمینه است. این کتاب که توسط اصغر افتحاری گردآوری و ترجمه شده است در برگیرنده مجموعه مقالات مهمی از اندیشمندان حوزه مطالعاتی امنیت است. ازجمله مهم ترین مقالات این کتاب می‌توان به مقالاتی از ریچارد اچ شولتز، تریف و پاتریک مورگان، لوسی جیمز، فالتزگراف، آدلر، الیوت کوهن و ریچارد واین جونز اشاره کرد. این کتاب در چهار بخش به خاستگاه، رویکرد سنتی، مدرن و پست مدرن در مطالعات امنیت پرداخته و تلاش کرده با قرار دادن مطالعات نظری به‌عنوان مبنا نگاهی به سیر تجولات مطالعات امنیت داشته باشد. به‌عبارتی‌دیگر در کتاب مراحل بنیادین اندیشه در مطالعات امنیت ملی تلاش شده است تا با توجه به ضرورت پرسش از خاستگاه رویش و سیر تحول امنیت پزوهی، بحث از تبارشناسی و تاریخ تحول مقوله امنیت ملی را مورد توجه قرار گیرد. از ویژگی‌های این کتاب می‌تواند جامعیت در پوشش دادن مطالعات نظری روابط بین‌الملل و امنیت همسو با تغییرات مطرح در آن دانست(افتخاری, مراحل بنیادین اندیشه در مطالعات امنیت ملی, 1381).

کتاب بررسی های امنیت با ویراستاری پل دی ویلیامز از کتاب های جامع و جدید این حوزه است که به زبان فارسی ترجمه شده است. این کتاب که با در نظر گرفتن سیر رشد حوزه روابط بین‌الملل مسائل امنیتی را دنبال می‌کند هر یک از فصل های آن توسط یکی از متخصصین آن حوزه نوشته شده است. در واقع این کتاب تلاش دارد تا مروری نسبتا جامع از رویکردهای نظری اصلی، مفاهیم کلیدی، نهادها، چالش‌های معاصر و مهم ترین موضوعات مطرح در حوزه بررسی های امنیت داشته باشد. بخش اول کتاب به بررسی رویکردهای نظری هشت گانه ای اختصاص یافته است که اساس سیاست های امنیتی معاصر را تشکیل می‌دهند. با اینکه در سیطره چیره واقع گرایی سیاسی بر بررسی های امنیت در دانشگاه ما و محافل علمی خلل های مهمی وارد شده است، ولی گونه های مختلف آن همچنان در بیشتر دولت های جهان نفوذ قدرتمندی دارند؛ بنابراین بخش های اول و دوم کتاب مقدمه ای درباره فهرست گزینه های نظری موجود در بررسی های امنیت و واژگان مفهوم اصلی رایج در آن را در اختیار خوانندگان قرار می‌دهد. بخش های سوم و چهارم کتاب بیشتر به بررسی چهارچوب نهادی و چالش‌های عملی تاکید دارد. در فصل ها ی بخش آخر کتاب نیز بیشتر به تامل درباره چالش‌های ده گانه مرتبط با تسلیحات هسته‌ای و متعارف، تروریسم، شورشگری، کشتارجمعی و ستیز مسلحانه، انرژی و غیره می پردازد.(ویلیامز, 1390) درپایان باید اضافه کنم تحقیق اینجانب به بررسی موضوعی خاص از مبحث امنیت میپردازد که بیانگر این مساله است که امنیت جانی در جوامع دینی و سکولار از چه زوایای هستی شناسی به آن نگاه خواهدشد.

7- مشکلات و تنگناهای احتمالی تحقیق:

از آن جایی که مفهوم امنیت در بین اندیشمندان و پژوهشگران این رشته از تعریف روشن وصحیحی برخوردار نیست؛ بنابراین ضبط و تشخیص این مفهوم و کنکاش آن در منابع موجود دینی کار آسانی نخواهد بود. علاوه بر این کمبود منابع در این زمینه از اهم موانع تحقیق است.

روش‌شناسی تحقیق:

روش‌شناسی مورد استفاده در این تحقیق توصیفی – تبیینی خواهد بود.

روش گردآوری اطلاعات و داده ها:

روش گرداوری اطلاعات و داده ما در این پژوهش نظری مبتنی بر کار کتابخانه ای می‌باشد.





مطالعه مقایسه ای فرهنگ استراتژیک امریکا و چین...

مطالعه مقایسه ای فرهنگ استراتژیک امریکا و چین...

مطالعه مقایسه ای فرهنگ استراتژیک امریکا و چین...

چکیده

چارچوب­های نگرشی در هر جامعه­ای متاثر از پیشینه تاریخی، بن مایه­های ارزشی، مبانی هویتی و کیفیت مناسبات در تمامی ابعاد آن است. در بطن چنین چارچوبی است که نگاه به خود شکل می­گیرد. در عین حال در بستر این کلیت است که تعریف از فراخور نیز تجلی می­یابد. فرهنگ بطور اعم و فرهنگ استراتژیک بطور اخص نیز از جمله عوامل داخلی شکل دهنده به مبانی هویتی هر بازیگر در عرصه روابط بین الملل می­باشدکه می­تواند کنش و واکنش یک کشور را در عرصه سیاست خارجی رقم بزند. مولفه فرهنگ استراتژیک توانایی تاثیر گذاری بر نگرش نخبگان و دولتمردان و همچنین جامعه­ی یک کشور را داشته و همچنین از این قابلیت نیز برخوردار می­باشد که نحوه­ی عملکرد آنها را در عرصه های مختلف تعیین نماید. بدین ترتیب شناسایی مولفه های شکل دهنده به مبانی هویتی یک کشور و از آن جمله فرهنگ استراتژیک کشورها کمک بسیار موثری در فهم چرایی کنش کشورهای مختلف- از جمله قدرتهای بزرگی چون ایالات متحده آمریکا و چین- بدست خواهد داد. لذا پژوهش حاضر با بدیهی انگاشتن و مفروض قرار دادن تاثیرگذاری این مولفه ها بر سیاست خارجی کشورها، تلاش خواهد داشت با شناسایی و احصاء مولفه های شکل دهنده به فرهنگ استراتژیک ایالات متحده آمریکا که دارای ویژگی تهاجمی­اند و چین که دارای خصلت تدافعی است و مقایسه آنها به فهم نحوه تاثیرگذاری این مولفه ها بر کنش و عملکرد آنها در یکی از حساس ترین و مهم­ترین مناطق جهان یعنی خاورمیانه بپردازد.

واژگان کلیدی: فرهنگ استراتژیک، سیاست خارجی، امریکا، چین، خاورمیانه

فهرست مطالب

کلیات تحقیق 8

1. طرح مسئله. 9

2. سوال یا سوالات تحقیق. 11

3. فرضیه یا فرضیه های تحقیق. 11

4. تعریف مفاهیم و متغیرها11

1-4- متغیرها13

2-4- شاخص های متغیرها14

5. ضرورت انتخاب موضوع. 15

6. اهداف تحقیق. 15

7. سوابق پژوهش... 16

8. جنبه های نوآوری و بدیع بودن موضوع. 19

9. موانع، مشکلات و محدودیتهای پژوهش... 19

10. روش گردآوری اطلاعات.. 19

11. روش پژوهش... 19

12. سازماندهی پژوهش... 20

فصل اول : چارچوب نظری(نظریه سازه انگاری) 22

مقدمه. 23

الف) فرهنگ و نظریات رئالیستی و لیبرالیستی. 23

ب) فرهنگ در مکتب انگلیسی. 25

ج) فرهنگ در نظریات انتقادی. 27

د) فرهنگ در نظریه سازه انگاری. 29

فصل دوم: فرهنگ استراتژیک امریکا 43

مقدمه. 44

1- سطح ملی.. 44

1-1- امنیت مطلق. 44

2-1- احساس ویژه بودن و استثناگرایی.. 46

3-1- کشش دائمی میان انزواگرایی و جهان گرایی.. 48

4-1- باور به قدرت مطلق امریکا49

5-1- باور به رسالتی تاریخی در رهبری جهان. 51

6-1- اداره جهان بر اساس ارزش های لیبرال دموکراسی.. 52

7-1- گرایش به تمرکز زدایی.. 54

8-1- رویکرد عملگرایانه به حقوق بین الملل.. 55

2- سطح نظامی.. 56

1-2- جنگ به منزله جنگ صلیبی.. 56

2-2- آستانه پایین تحمل آسیب... 57

3-2- اعتقاد راسخ به فناوری.. 58

4-2- ادامه دادن جنگ تا تسلیم بی قید و شرط دشمن.. 59

5-2- گرایش به پیروزی و حل و فصل سریع منازعه. 60

فصل سوم: تاثیر فرهنگ استراتژیک امریکا بر سیاست خارجی آن در خاورمیانه 64

1- سیاست خارجی امریکا در خاورمیانه. 65

2- فرهنگ استراتژیک و سیاست خارجی امریکا در خاورمیانه. 69

1-2- اشاعه دموکراسی و ارزش های لیبرالیستی در منطقه. 69

2-2- تعهد و التزام ویژه به اسرائیل.. 77

3-2- عامل نفت... 89

فصل چهارم: فرهنگ استراتژیک چین 97

مقدمه. 98

فرهنگ استراتژیک چین. 101

1- فرهنگ استراتژیک ملی چین. 101

1-1- صلح امری با ارزش.. 102

2-1- برتری فرهنگی چین (استثناگرایی چینی)105

3-1- جایگاه ملی چین، بعنوان پادشاهی میانه108

4-1- لزوم اتحاد در داخل و رهایی از مداخلات خارجی.110

5-1- مخالفت با هژمونی. 112

6-1- گرایش به تمرکز گرایی در عرصه تصمیم گیری. 114

7-1- مخرب و هزینه بر بودن جنگ... 116

8-1- بی اعتمادی به سایر کشورها117

2- سطح نظامی.. 119

1-2- ادراک تهدید. 119

2-2- رسیدن به اهداف، هدف استراتژی. 120

3-2- حفاظت از تمامیت ارضی چین. 122

4-2- مخالفت با حمله به سایر کشورها124

5-2- جنگ عادلانه125

6-2- دفاع فعال. 127

فصل پنجم: فرهنگ استراتژیک و سیاست خارجی چین در خاورمیانه 132

گفتار اول: فرهنگ استراتژیک و سیاست خارجی چین. 133

گفتار دوم: فرهنگ استراتژیک و سیاست خارجی چین در خاورمیانه. 144

فصل ششم: مقایسه فرهنگ استراتژیک چین و امریکا 159

مقدمه. 160

1- مقایسه فرهنگ استراتژیک چین و امریکا161

1-1- استثناگرایی.. 162

2-1- هژمونیک محور بودن. 167

3-1- گرایش به تمرکز گرایی یا تمرکز زدایی.. 170

4-1- فرهنگ استراتژیک تهاجمی و تدافعی.. 172

نتیجه گیری 176

منابع و مآخذ 188

منابع فارسی.. 188

منابع لاتین. 196

کلیات تحقیق

1. طرح مسئله

فرهنگ و تفاوت­های فرهنگی همواره در سراسر تاریخ، شالوده و اساس رفتار انسان را تشکیل داده است. لذا، اگر بپذیریم که فرهنگ در سطحی فراگیر حایز اهمیت است، بی تردید باید در شکل دادن به فرآیندها و ایجاد و تعمیق امنیت ملی نیز مهم باشد. از این روی، تجزیه و تحلیل رفتار استراتژیک کشورها از زاویه ادراکات و اندیشه های استراتژیست ها و ملت آنها از اهمیت خاصی در ادبیات روابط بین الملل برخوردار است. گرچه به ظاهر دولت ها بر اساس وجود منافع متعارض به صف آرایی در مقابل یکدیگر پرداخته و در شرایط همسویی منافع مبادرت به همکاری با یکدیگر می نمایند و ما هریک از موقعیت های مذبور را در چارچوب علائق اقتصادی، سیاسی و امنیتی تبیین و تفسیر می­کنیم ولی در اکثر مواقع عملا این موقعیت ها نشات گرفته از یک سلسله ارزش ها، هنجارها، نمادها و اعتقادات می باشند. لذا ویژگی های فرهنگی و هنجاری مشخص هر جامعه، تعیین کننده رفتار بازیگران در آن جامعه اند و این ویژگی های متفاوت فرهنگی دولت ها سبب می­گردد تا از واقعیت های استراتژیک مشابه برداشت های متفاوتی صورت گیرد. این موضوع یعنی، تعامل فراوان مباحث فرهنگی و روابط بین الملل، برخی از محققان را به سوی این ایده سوق داد که ملت یک نظام فرهنگی است و روابط بین الملل نیز چیزی جز تعامل میان نظام­های فرهنگی نمی­باشد. در حالیکه سنت غالب رئالیستی روابط بین الملل معتقد است همه رفتار های انسان مشمول منطق سیاست قدرت در نظام بین الملل است، دشوار است که به جهان بنگریم ولی اهمیت فرهنگ را نبینیم. فرهنگ میتواند به ما کمک کند بفهمیم چرا انسانها این گونه رفتار می­کنند و چه شباهت­ها و تفاوت­هایی بین آنها وجود دارد. مطالعه جوامع نیز نشان می­دهد که بسیاری از تصمیمات دولتی تحت تاثیر فرهنگ کشورها بطور عام و فرهنگ استراتژیک آن کشور بطور خاص، شکل می گیرند. لذا شاید بتوان گفت این امر یکی از مهم­ترین موضوعات فهم چرایی رفتار استراتژیک کشورهاست. بسیاری از نظریه پردازان روابط بین الملل نیز بر این باورند که چنانچه تحلیلگر استراتژیک بخواهد سیاست خارجی کشورها را صرفا بر مبنای عوامل ساختاری و مادی و مقوله هایی از این دست تحلیل نماید چنین تحلیلی نمی­تواند قرین موفقیت باشد. از این روی برای چندین دهه است که اندیشمندان حوزه روابط بین الملل به مطالعه فرهنگ استراتژیک به عنوان یکی از مهم­ترین موضوعات تحلیلی برای تبیین سیاست خارجی کشورها پرداخته­اند. این در حالی است که تا پیش از دهه 1970 توجه زیادی به این موضوع وجود نداشت. این علاقه سیاسی احیا شده در تشخیص انگیزه­ها، منافع و انگاره­های فرهنگی در سیاست خارجی کشور­های قدرتمندی مانند امریکا و چین اتخاذ نگاهی عمیق­تر به فرهنگ استراتژیک را در زمان کنونی ضروری ساخته است. لذا شناخت صحیح فرهنگ استراتژیک می تواند در نوع استراتژی تهاجمی و حتی تدافعی یک کشور در قبال تهدیدات دشمنان موثر باشد. علاوه برآن مطالعه فرهنگ استراتژیک کشورها می­تواند به درک طبقه بندی سیاست خارجی کشورها به صورت پاراگماتیک، ایدئولوژیک، اسلامی، مسیحی، دموکراتیک، کثرت­گرا و جز اینها کمک کند. چرا که رفتار دولت­ها در سیاست خارجی، تا حدود زیادی بستگی به نوع فرهنگی است که در خود درونی کرده­اند و تجلی گاه تاثیر گذاری مولفه­های شکل دهنده به فرهنگ استراتژیک کشورها در رابطه با سیاست خارجی آنهاست که موضوعیت می­یابد. از این رو با توجه به اهمیت موضوع و با توجه به اینکه شناخت فرهنگ استراتژیک دو قدرت بزرگ جهانی یعنی چین و امریکا از اهمیت بسزایی در عرصه بین المللی برخوردار است، ما در این پژوهش تلاش خواهیم داشت ضمن بازشناسی مولفه های شکل دهنده به فرهنگ استراتژیک کشورهای مذبور، تاثیر این مولفه­ها را در سیاست خارجی آنها در یکی از مهم­ترین مناطق دنیا، یعنی در زیرسیستم منطقه خاورمیانه مورد مداقه و بررسی قرار دهیم. چراکه این منطقه با داشتن بیشترین ذخایر انرژی در جهان همواره مورد توجه قدرت­های بزرگ بوده است. بطوریکه در برخی از نظریات از این منطقه تحت عنوان قلب زمین یاد شده است. لذا اهمیت ژئواستراتژیک و ژئواکونومیک این منطقه سبب گردیده است که الگویی از سیاست ها و رفتارهای رقابتی در میان قدرت­های بزرگ به منظور تسلط بر این منطقه شکل گیرد که این امر خود می­تواند برگرفته از فرهنگ استراتژیک و هویتی باشد که یک قدرت بزرگ برای خود تعریف می­نماید، باشد. لذا ما در این پژوهش تلاش خواهیم داشت که این موضوع را با بیانات و اقدامات دولتمردان کشورهای مذبور مستندسازی نموده و در نهایت امر به مقایسه فرهنگ استراتژیک دو کشور یاد شده که منجر به اتخاذ سیاست­های متفاوتی می­شوند، بپردازیم.

2. سوال یا سوالات تحقیق

سوال اصلی: فرهنگ استراتژیک امریکا و چین از چه مولفه­هایی تشکیل شده است؟

سوال فرعی: فرهنگ استراتژیک امریکا و چین چه تاثیری بر سیاست خارجی آنها در خاورمیانه داشته است؟

3. فرضیه یا فرضیه های تحقیق

فرضیه اصلی: فرهنگ استراتژیک امریکا تحت تاثیر مولفه هایی در دو سطح ملی( همچون: گرایش به استفاده از زور برای کسب اهداف ملی، استثناگرایی، باور به قدرت مطلق آمریکا و ...) و سطح نظامی(همچون شیوه های جنگیدن این کشور) شکل گرفته است که دارای ویژگی تهاجم محور می باشد و فرهنگ استراتژیک چین نیز در عین صلح دوستی و مصالحه جویی ناشی از سنت کنفوسیوسی، تحت تاثیر سیاست قدرت (رئالیسم) است و دارای ویژگی دفاع محور و تدافعی می­باشد.

فرضیه فرعی: فرهنگ استراتژیک امریکا و چین، موجب شکل گیری الگوی رقابت در سیاست خارجی آنها در خاورمیانه شده است.

4. تعریف مفاهیم و متغیرها

فرهنگ استراتژیک: بطور کلی هیچ گونه اجماعی در مورد تعریف دقیق و ویژگی های فرهنگ استراتژیک حاصل نشده است. آلموند و وربا برای اولین بار مفهوم فرهنگ استراتژیک را در سال 1960 توسعه دادند و فرهنگ سیاسی را بصورت مجموعه ای از عقاید و ارزشهای یک جامعه که به سیستم سیاسی مربوط می شود تعریف کردند(لنتیس،2005 :2) در سال 1977 اسنایدر بحث فرهنگ سیاسی و فرهنگ استراتژیک را به حوزه مطالعات امنیتی مدرن آورد. اسنایدر معتقد است فرهنگ استراتژیک را می­توان بصورت مجموعه ای از ایده ها، واکنش های احساسی و الگوهای رفتار عادتی دانست که اعضای جامعه استراتژیک در آن اشتراک دارند.کالین گری در تعریف دیگری فرهنگ استراتژیک را به عنوان شیوه تفکر وعمل در رابطه با زور بررسی می کند که از ادراک تجربیات تاریخی ملی و اشتیاق برای داشتن رفتاری مسئول در عرصه بین الملل ناشی می شود. اسنایدر و گری بیان داشتند که فرهنگ استراتژیک می تواند تاثیراتی نیمه پایدار بر سیاست امنیتی کشورها داشته باشند. (مارگارس،2004 :5) در مجموع به نظر می رسد که موضوع اصلی فرهنگ استراتژیک توضیح عوامل فرهنگی موثر در انتخاب استراتژی ها و بررسی چگونگی استفاده از زور می باشد.

خاورمیانه: به منطقه‌ای گفته می‌شود که سرزمین‌های میان دریای مدیترانه و خلیج فارس را دربر گرفته و از لحاظ موقعیت جغرافیایی در مرکز تقاطع سه قاره اروپا، آسیا و آفریقا قرار دارد به طوری که از کشور ترکیه به اروپا و از سرزمین مصر به قاره آفریقا متصل است. اصطلاح خاورمیانه که به صورت تحت اللفظی «شرقِ وسط» ترجمه شده است، یک اصطلاح قراردادی وضع شده از سوی کشورهای اروپایی در کمتر از یک قرن پیش یعنی زمانی که اروپاییان در مرکز قدرت جهان قرار داشتند، می‌باشد. آن‌ها منطقه خاور (شرق) را بر اساس جهت و فاصله (دور یا نزدیک بودن به اروپا) نگریسته و بر همین اساس قاره آسیا را به خاور دور، خاور نزدیک و خاور میانه نام‌گذاری کردند. در گذشته کشورهایی که در حوزه خاورمیانه جای می‌گرفتند عبارت بودند از امارات متحده عربی، ایران، بحرین، عراق، عربستان سعودی، عمان، قطر، کویت، یمن، اسرائیل ولی امروزه با قرارگیری کشورهای خاور نزدیک همچون ترکیه، سوریه، لبنان، فلسطین، اردن و مصر، در حوزه کشورهای خاورمیانه، چیزی به نام خاور نزدیک عملاً رایج نمی‌باشد. در مجموع، در مورد محدوده و قلمروی جغرافیایی، ترکیب و تعداد کشورهای آن اختلاف نظر وجود دارد. برخی جغرافی­دانان کشورهای شمال و شرق آفریقا همچون لیبی، تونس، الجزایر و مراکش را به سبب وابستگی شدید تاریخی و فرهنگی جزو کشورهای خاورمیانه می‌دانند. سودان، موریتانی و سومالی نیز از کشورهایی هستند که در حوزه خاورمیانه جای می‌گیرند و عده‌ای دیگر نیز کشورهایی مانند پاکستان و افغانستان را از کشورهای خاورمیانه به حساب می‌آورند. به این ترتیب ملاحظه می‌شود که تعریف ثابتی از این منطقه در ترکیب کشورها وجود ندارد. (ویکی پی جی، 1391)

الگوی رقابت: تلاش قدرت ­های بزرگ به منظور رسیدن به اهداف موردنظر خود در منطقه، منجر به شکل گیری الگوی رقابت در سیاست خارجی آنها در منطقه شده است که نمودهای آن را در تلاش هریک از طرفین در بدست آوردن بیشترین امتیاز در حوزه انرژی و حوزه نفوذ در این منطقه می­توان مشاهده نمود. تلاش دولتمردان این کشورها در انعقاد قراردادهای تجاری و بازرگانی، سرمایه گذاری در حوزه انرژی و تلاش در راه تسلط بر منابع این منطقه از جلوه­ها و نمادهای بیرونی این شکل از الگوی رقابت است.

سیاست خارجی: عبارتست از یک استراتژی یا یک رشته اعمال از پیش طرح‌ریزی شده توسط تصمیم‌گیرندگان حکومتی که مقصود آن دستیابی به اهدافی معین، در چهارچوب منافع ملی و در محیط بین­المللی است. به‌طور خلاصه می­توان گفت که سیاست خارجی شامل تعیین و اجرای یک سلسله اهداف و منافع ملی است که در صحنه­ی بین­المللی از سوی دولت­ها انجام می­پذیرد. سیاست خارجی می­تواند ابتکار عمل یک دولت و یا واکنش آن در قبال کنش دیگر دولت­ها باشد و در تعریفی دیگر می­توان این‌طور تعریف کرد که: جهتی را که یک دولت بر می­گزیند و در آن از خود تحرک نشان می­دهد و نیز شیوه­ی نگرش دولت را نسبت به جامعه­ی بین­المللی، سیاست خارجی می‌گویند.

1-4- متغیرها

با توجه به اینکه در تحقیق حاضر، متغیر مستقل به­عنوان علت و عنصر تاثیر گذار و متغیر وابسته به عنوان معلول جایگاه خاصی را دارا می­باشد، " فرهنگ استراتژیک دو کشور امریکا و چین " به عنوان متغیر مستقل و " سیاست خارجی امریکا و چین در خاورمیانه " به عنوان متغیر وابسته در نظر گرفته می­شوند.

2-4- شاخص های متغیرها

  • شاخص های فرهنگ استراتژیک ایالات متحده آمریکا در دو سطح ملی و نظامی مشتمل برموارد زیر است:
  1. سطح ملی: امنیت مطلق، احساس ویژه بودن و استثناگرایی، کشش دائمی میان انزواگرایی و جهان گرایی، باور به قدرت مطلق، باور به رسالت تاریخی در رهبری جهان، اداره جهان بر اساس ارزش­های لیبرال دموکراسی،گرایش به تمرکز زدایی، رویکرد عملگرایانه به حقوق بین الملل
  2. سطح نظامی: جنگ به منزله جنگ صلیبی، آستانه پایین تحمل آسیب، اعتقاد راسخ به فناوری، ادامه دان جنگ تا تسلیم بی قید و شرط دشمن،گرایش به پیروزی و حل و فصل سریع منازعه.
  • فرهنگ استراتژیک چین نیز در دو سطح ملی و نظامی عبارتند از:
  1. سطح ملی: صلح امری باارزش است، چین به لحاظ فرهنگی برتر است (استثناگرایی چینی)، جایگاه چین به عنوان پادشاهی میانه، متحد کردن داخل و رها شدن از مداخلات خارجی، هرگز به دنبال هژمونی نبودن، گرایش به تمرکزگرایی در عرصه تصمیم گیری، هزینه­بر بودن و مخرب دانستن جنگ و بی­اعتمادی به سایر کشورها.
  2. در سطح نظامی: ادراک تهدید، هدف استراتژی رسیدن به هدف، حفاظت از تمامیت ارضی، اگر کسی به ما حمله نکند مانیز حمله نمی­کنیم، جنگ عادلانه و دفاع فعال.
  • محورهای اصلی سیاست خارجی امریکا در خاورمیانه:
  1. اشاعه ارزش­های دموکراسی و ارزش­های لیبرالیستی در منطقه (همچون حمله به عراق و افغانستان و تلاش برای روی کار آوردن حکومت دموکراتیک)
  2. تعهد و التزام ویژه به اسرائیل (انواع حمایت های سیاسی، اقتصادی ، نظامی و دیپلماتیک)
  3. موضوع نفت و انرژی (تسلط و کنترل بر شریان­های اصلی عبور و مرور نفت )
  • محورهای اصلی سیاست خارجی چین در خاورمیانه:
  1. تجارت (قراردادهای تجاری، بازرگانی و سرمایه گذاری­های این کشور در حوزه انرژی در منطقه)
  2. انرژی (تلاش در راستای ایجاد امنیت و ثبات در انتقال انرژی و انعقاد قراردادهای لازم در این خصوص با کشورهای منطقه)

5. ضرورت انتخاب موضوع

با عنایت به این موضوع که این قدرت ­های بزرگ می­باشند که سیستم و نظام بین الملل را شکل می­دهند و بیشترین میزان تاثیرگذاری ­را بر روندهای جهانی دارا می باشند، لذا شناخت مولفه های شکل دهنده به سیاست خارجی این کشورها بسیار حائز اهمیت می­باشد. از این منظر شناخت فرهنگ استراتژیک دو قدرت بزرگ امریکا و چین، که از جمله مهم­ترین مولفه های شکل دهنده به رفتار این دو کشور محسوب می­شود از اهمیت و جایگاه بسزایی برخوردار می­باشد. این موضوع بویژه در یکی از مهم ترین و حساس­ترین مناطق جهان، یعنی خاورمیانه، از اهمیت مضاعفی برخوردار می­شود. لذا این امر، شناخت فرهنگ استراتژیک دو کشور یاد شده و بررسی تاثیر این مولفه در سیاست خارجی آنها در منطقه خاورمیانه را ضروری می­نماید.

6. اهداف تحقیق

با توجه به این موضوع که سیاست خارجی کشورها از سیاست داخلی آنها جدا نمی­باشد و تمامی تصمیمات اتخاذ شده کشورها در عرصه سیاست خارجی منعکس کننده روابط درونی و سیاست داخلی کشورها می­باشد، لذا توجه به عوامل داخلی اثرگذار در عرصه سیاست خارجی بسیار حائز اهمیت است. یکی از این عوامل که نقش بسزایی در تبیین و تعریف منافع ملی یک کشور ایفا می­کند، مفهومی است به نام "فرهنگ استراتژیک" که بر نگرش نخبگان و مردم یک کشور بسیار اثرگذار می­باشد. بنابراین، از آنجایی که چگونگی نگرش نخبگان سیاسی و ملت­ها به یک موضوع سیاسی امنیتی بسیار حائز اهمیت است، لذا درک اینکه چرا مردم یا نخبگان سیاسی در رابطه با یک موضوع به گونه ای خاص می­اندیشند و مردم و نخبگان کشور دیگری در رابطه با همان موضوع به گونه­ای دیگر بسیار حائز اهمیت می­باشد. بنابراین فهم این موضوع به عنوان یکی از مهم­ترین عوامل شکل دهنده به رفتار کشورها از مهم­ترین اهداف تحقیق به شمار می­رود.

7. سوابق پژوهش

درخصوص موضوع فرهنگ استراتژیک کارهای نسبتا زیادی به زبان فارسی و لاتین صورت گرفته است. از آن جمله می­توان به کتاب " فرهنگ استراتژیک " نوشته آقای علی عبداله خانی اشاره نمود که در آن بطور مبسوطی به تبیین مفهوم فرهنگ استراتژیک پرداخته شده است. ایشان در کتاب خود ضمن بررسی تعاریف مختلف در رابطه با مفهوم فرهنگ استراتژیک به تبیین برداشت سه نسل از متفکران که در قالب سه گفتمان تجلی می­یابد پرداخته است. گفتمان اول، تحلیل رفتار بدون فرهنگ استراتژیک را ناممکن می­داند. گفتمان دوم فرهنگ استراتژیک را نوعی ابزار و امکان به منظور پیشبرد استراتژی معرفی کرده و گفتمان سوم نیز رابطه میان فرهنگ و رفتار استراتژیک را بیشتر در چارچوب نقش فرهنگ استراتژیک در عناصر و زمینه­های رفتار استراتژیک مورد بررسی قرار داده است.

همچنین مقاله دیگری با نیز عنوان " مقدمه ای بر فرهنگ استراتژیک" نوشته محمود عسگری در این حوزه به نگارش درآمده است که اثر نسبتا خوبی در این حوزه به شمار می­رود. ایشان نیز ضمن تبیین تعاریف مختلف در حوزه مفهومی فرهنگ استراتژیک، به مولفه­های شکل دهنده به فرهنگ استراتژیک ایران نیز پرداخته است.

در منابع لاتین نیز می توان به مقاله ای که لنتیس با عنوان " فرهنگ استراتژیک از کلازویتس تا دوران معاصر" به رشته تحریر درآورده اشاره نمود که وی در آن به تعاریف و بازشناسی این مفهوم از دوران کلازویتس تا دوران معاصر پرداخته است. لذا اثر منسجمی در این حوزه محسوب می­گردد. ایشان در این مقاله به فراز و نشیب­های که از زمان کلازویتس تا دوران معاصر در توجه به مولفه فرهنگ استراتژیک وجود داشته پرداخته اند.

اما در خصوص موضوع فرهنگ استراتژیک امریکا و چین منابع فارسی بسیارکمی به رشته تحریر درآمده است. از آن جمله به مقاله ای تحت عنوان " فرهنگ استراتژیک امریکا " نوشته مرادعلی صدوقی می­توان اشاره کرد که نویسنده در آن به برخی از مولفه­های شکل دهنده فرهنگ استراتژیک امریکا اشاره نموده است. نویسنده در این مقاله با الگو قرار دادن روش دیوید جونز در مطالعه فرهنگ استراتژیک ایالات متحده آمریکا، در سه سطح به بررسی این موضوع پرداخته است. در این روش فرهنگ استراتژیک امریکا در سه سطح ریشه دارد که عبارتند از: سطح کلان محیطی شامل ویژگی­های جغرافیایی، خصوصیات قومی- فرهنگی و تاریخ، سطح میانی اجتماعی شامل ویژگی­های سیاسی و اقتصادی جامعه و سطح خرد مرکب از نهادهای نظامی و ویژگی­های روابط مدنی و نظامی است.

در خصوص منابع لاتین نیز، اسکوبل در مقاله ای با همین عنوان در سه سطح ملی، نظامی و سرویس­های نظامی به بررسی فرهنگ استراتژیک امریکا پرداخته است. اما ایشان اشاره ای به تاثیرگذاری این مولفه­ها در سیاست خارجی آنها بطور اعم و سیاست خارجیشان در منطقه خاورمیانه نکرده­اند.

اسکوبل همچنین در مقاله دیگری به بررسی فرهنگ استراتژیک چین نیز پرداخته است. او بر آن است که، آیین دفاع چینی در مورد سیاست امنیتی آنان نقش مهمی را بازی می­کند. به عقیده او، نخبگان چینی اعتقاد دارند که چین تحت نفوذ یک سنت استراتژیک منفرد صلح طلب، غیرتوسعه­طلب و با تفکر دفاعی است. با این وجود اسکوبل ادعا می­کند که رهبران چینی بیشتر از نظر سنتی واقع­گرا هستند. او بر پکنی که آماده است تا قاطعانه در مقابل تهدیدهای خارجی و داخلی قرار گیرد و نیروی نظامی خود را به کار گیرد و در تمام این مدت بر این امر تاکید دارد که چین صاحب یک بیزاری فرهنگی از بکارگیری زور است و این کار را فقط برای دفاع و تنها به عنوان آخرین راه حل انجام می­دهد، اعتقاد دارد. اسکوبل معتقد است که دیالکتیک بین این سنت واقع گرا و هنجارهای صلح طلبانه در فرهنگ عمیق چین به عمیق­تر شدن شناخت ما از سیاست امنیتی چین کمک می­کند.

یکی دیگر از مهم ترین آثار موجود در خصوص مطالعه فرهنگ استراتژیک چین متعلق به جانستون تحت عنوان " واقع گرایی فرهنگی و استراتژی در چین مائوئیست" می­باشد. وی در آن مقاله اذعان می­دارد که پیروی از سیاست قدرت چینی­ها منبعث از فرهنگ استراتژیک این کشور می­باشد. به عقیده جانستون فرهنگ استراتژیک چین در طول تاریخ همواره دارای خصلت و ویژگی رئالیستی و سیاست قدرت بوده است و همین امر سبب گردیده این کشور در سیاست خارجی خود جسارتی در بکارگیری زور داشته باشد. این در حالی است که نگارنده بر این باور است که جانستون در مقاله خود صرفا بر یکی از ابعاد فرهنگ استراتژیک چین تاکید داشته است. چرا که اگر از موارد معدودی که چین در آنها به نیروی نظامی متوسل شده است صرف نظر نماییم، متوجه خواهیم شد که فرهنگ استراتژیک این کشور بیش از هرچیز رگه هایی از حالت تدافعی داشته و در درجه بعد متاثر از نوعی عمل گرایی است تا سیاست قدرت.

درمنابع فارسی نیز می­توان به مقاله ای با عنوان "فرهنگ استراتژیک چین" نوشته فاطمه پورلک اشاره نمود که در آن به برخی از مولفه های شکل دهنده فرهنگ استراتژیک اشاره شده است. ایشان در این مقاله بر اساس تقسیم بندی اسکوبل از فرهنگ استراتژیک چینی به برخی از ویژگی­های فرهنگ استراتژیک این کشور پرداخته و در نهایت راهکارهایی را نیز برای سیاست خارجی کشورمان در قبال این کشور بیان نموده­اند.

در مقاله دیگری با عنوان "درآمدی بر نگرش چینی به روابط بین الملل" نوشته سیدجواد طاهایی و مریم اتابکی نیز می­توان اشاره نمود که تا حدودی به برخی از ویژگی­های فرهنگ استراتژیک چین در آن اشاره شده است. در این مقاله نویسندگان به برخی از سیاست­های کلان چینی که نشات گرفته از نوع نگاه رهبران چینی به سیاست بین الملل است اشاراتی شده است اما درخصوص فرهنگ استراتژیک چین حرفی به میان نیامده است.

اما آنچه پژوهش حاضر را با سایر پژوهشهای صورت گرفته در این حوزه متمایز می­کند این است که اولا تحقیق حاضر تلاش داشته است در یک روش تلفیقی از روش های گوناگون به مطالعه فرهنگ استراتژیک امریکا و چین پرداخته و علاوه بر آن تاثیر این مولفه های شکل دهنده به فرهنگ استراتژیک دو کشور مذبور را در سیاست خارجیشان در منطقه خاورمیانه بررسی نماید. ودر نهایت امر نیز به مطالعه مقایسه ای فرهنگ استراتژیک دو کشور پرداخته می­شود.

8.جنبه های نوآوری و بدیع بودن موضوع

در مورد جنبه های نوآوری و بدیع بودن موضوع پژوهش حاضر، می­توان به این موضوع اشاره نمود که، تاکنون کار منسجم و علمی در این حوزه صورت نگرفته و پایان نامه ای با این موضوع کار نشده است و لذا پژوهش حاضرکار جدیدی در این زمینه محسوب می­گردد .

9. موانع، مشکلات و محدودیت­های پژوهش

یکی از مهم­ترین مشکلات اصلی این پژوهش این بوده است که متاسفانه تاکنون توجهی شایسته به این موضوع نشده است و ادبیات استراتژیک کشور در این زمینه از غنای لازم برخوردار نمی­باشد و لذا نگارنده با کمبود منابع در این خصوص روبرو بوده و اگر پژوهشی نیز در این حوزه صورت گرفته است، غالبا به زبان لاتین بوده که ترجمه و فهم این منابع خود کار مضاعفی را طلبیده است. لذا کمبود منابع و بویژه منابع فارسی یکی از مهم­ترین موانع و مشکلات پژوهش حاضر بوده است.

10. روش گردآوری اطلاعات

پژوهش حاضر با توجه به امکانات موجود و توانایی­های نگارنده به صورت استفاده از منابع مکتوب و کتابخانه­ای اعم از کتب، نشریات و منابع اینترنتی انجام پذیرفته است.

11. روش پژوهش

پژوهش حاضر بر اساس روش تبیینی - تحلیلی و مقایسه ای صورت گرفته است. در این تحقیق نگارنده با عنایت و توجه ویژه به بیانات دولتمردان کشورهای موردنظر و همچنین عملکرد آنها در منطقه خاورمیانه به تحلیل این بیانات و ارتباط آنها با عملکردشان در منطقه پرداخته و لذا بر مبنای روش تبیینی و تحلیلی به مطالعه این موضوع پرداخته است. همچنین در بخش دیگری از پژوهش نیز، نگارنده به مطالعه مقایسه ای فرهنگ استراتژیک دو کشور چین و ایالات متحده آمریکا پرداخته و به بیان وجوه افتراق و اشتراک آنها پرداخته است. لذا در این موضوع نیز مبنای کار بر اساس مطالعه مقایسه­ای پایه ریزی گردیده است.

12. سازماندهی پژوهش

پژوهش حاضر بدین گونه سازماندهی شده است که در ابتدای امر به کلیات تحقیق از جمله بیان مسئله و سوال و فرضیه مطرح می­شوند. در فصل اول به تبیین مبانی نظری تحقیق پرداخته خواهد شد. در این فصل به تبیین برخی از نظریات که در آنها به مقوله فرهنگ پرداخته شده است اشاره خواهد شد و در نهایت به تبیین مبانی نظری منتخب تحقیق که در چارچوب نظریه سازه انگاری شکل می­گیرد خواهیم پرداخت.

در فصل دوم این تحقیق به تبیین مؤلفه های شکل دهنده به فرهنگ استراتژیک امریکا خواهیم پرداخت. در این فصل مولفه های شکل دهنده به فرهنگ استراتژیک ایالات متحده آمریکا در یک روش تلفیقی از روش های مختلف بررسی فرهنگ استراتژیک، در دوسطح ملی و نظامی بررسی خواهند شد. در سطح ملی به مولفه هایی که برگرفته از تاریخ، جغرافیا و سایر سطوح کلان ساختارهای سیاسی این کشور می باشند پرداخته خواهد شد و در سطح نظامی نیز بر شیوه های تفکر استراتژیست های این کشور در خصوص بکارگیری نیروی نظامی و شیوه های جنگیدن این کشور خواهیم پرداخت.

تبیین تاثیر فرهنگ استراتژیک ایالات متحده آمریکا بر سیاست خارجی آن در منطقه خاورمیانه فصل سوم پژوهش حاضر خواهد بود. در این فصل بطور کلی سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا را در سه محورگسترش دموکراسی، حمایت از اسرائیل و عامل انرژی بررسی خواهیم نمود و در نهایت تاثیر فرهنگ استراتژیک این کشور را بر این سه محور شرح خواهیم داد.

فصل چهارم تحقیق نیز به همین منوال به تبیین مؤلفه های شکل دهنده به فرهنگ استراتژیک چین خواهد پرداخت. در این فصل نیز با تاسی از روش تلفیقی مطالعه فرهنگ استراتژیک به تبیین مولفه های شکل دهنده به فرهنگ استراتژیک چین در دو سطح ملی و نظامی خواهیم پرداخت. و در فصل پنجم نیز به تبیین تاثیر این مؤلفه­ ها بر سیاست خارجی آن کشور در خاورمیانه خواهد پرداخت. با توجه به اینکه مهم ترین محور عملکرد و سیاست خارجی چین در منطقه خاورمیانه حول موضوع انرژی می چرخد لذا نگارنده نیز بیش از هر چیز تاکید خود را بر این بعد از سیاست خارجی این کشور در این منطقه معطوف ساخته و در نهایت نیز استراتژی های این کشور در این حوزه جغرافیایی را تا حدود زیادی متاثر از فرهنگ استراتژیک این کشور می­داند.

مقایسه فرهنگ استراتژیک دوکشور ایالات متحده آمریکا و چین نیز موضوع اصلی فصل ششم پژوهش حاضر خواهد بود. در این فصل در چهار محور به مقایسه فرهنگ استراتژیک این دو کشور خواهیم پرداخت که در این باب باید اشاره نمود که از این چهار محور یکی از محورها به عنوان وجه اشتراک فرهنگ استراتژیک دو کشور یاد شده در نظر گرفته خواهند شد اما در نهایت امر خواهیم دید که این وجه اشتراک نیز به نتایج متفاوتی منجر گردیده اند.

نهایتا پژوهش حاضر با نتیجه گیری و جمع بندی مطالب ذکر شده پایان خواهد یافت. در بخش پایانی به ذکر این موضوع خواهیم پرداخت که محورها و ستون اصلی سیاست خارجی دو کشور ایالات متحده آمریکا و چین در منطقه خاورمیانه بر مبنای الگوی رقابت که در نتایج فرهنگ استراتژیک متفاوت دو کشور یاد شده شکل گرفته اند، استوار گردیده است.

فصل اول : چارچوب نظری (نظریه سازه انگاری

مقدمه

اگر بخواهیم ریشه های فکری و نظری مفهوم فرهنگ استراتژیک را در نظریات مختلف روابط بین الملل بررسی نماییم، متوجه خواهیم شدکه هرچند در نظریات مختلف روابط بین المللتا اندازه­ای به موضوع فرهنگ توجه شده است، با این حال، مفهوم فرهنگ استراتژیک و نظریه سازه انگاری درهم تنیدگی بسیاری دارند. این نظریه از این بعد حائز اهمیت است که به انگاره های ذهنی و هنجاری در کنار انگاره های مادی توجه ویژه ای را معطوف می­سازد. به عبارت دیگر در اغلب نظریه های اصلی حوزه روابط بین الملل برای موضوع فرهنگ بطور عام و فرهنگ استراتژیک بطور خاص نقش ثانویه و کم اهمیتی قائل گردیده­اند. و در برخی از نظریه های رادیکال نیز که این موضوع اهمیت بیشتری می­یابد، به عوامل مادی در شکل دهی به رفتار خارجی کشورها اهمیت کمتری داده می­شود. بطور کلی نظریه سازه انگاری، نظریه ای است که با رویکرد میانه ­ای تلاش دارد در جایگاه میانه­ای ما بین نظریات خردگرایانه و پساساختارگرایانه قرار گیرد. لذا توجه خود را به عوامل ذهنی و هنجاری و بطور کلی بر عوامل فرهنگی در کنار عوامل مادی معطوف می­سازد و از این رهگذر تلاش دارد رفتار کشورها را در عرصه سیاست خارجی تبیین نماید. اگر بخواهیم بطور کلی جایگاه فرهنگ را در نظریات مختلف بررسی نماییم، لازم است تا نگاهی مختصر به نظریات مختلفی که در آنها به موضوع فرهنگ توجه گردیده است اشاره نموده و دلیل عدم تناسب آنها با پژوهش حاضر، (در قالب چارچوب نظری) بیان کرده و نهایتا به تبیین مفروضات اساسی این نظریه، به عنوان چارچوب نظری پژوهش حاضر بپردازیم. در پایان نیز با استناد به نظر برخی از متفکران این نظریه، نحوه تاثیرگذاری فرهنگ استراتژیک بر سیاست خارجی کشورها را بررسی خواهیم نمود.

الف) فرهنگ و نظریات رئالیستی و لیبرالیستی

یکی از مهم­ترین نظریات جریان اصلی روابط بین الملل واقع گرایان و لیبرال ها می باشند که توجه خود را در وهله نخست و بیش از هر چیز بر توانمندی­های مادی متمرکز می­سازند و استدلال می­کنند که هنجارها، در وضعیت هایی هم که وجود دارند، صرفا تائیدگر روابط قدرتی که زیربنای همه پویش ها را تشکیل می­دهد به شمار می آیند. در رویکرد نئورئالیست ها، عرف ها و باورهایی که از توزیع قدرت بسیار دور افتاده اند، تقریبا هیچ اهمیتی ندارند. هنجارها، اگر هم اهمیت و موضوعیت داشته باشند، تنها در خدمت ساختار قدرت چنین می­گردند. در نوواقع گرایی والتز، بیشتر بر شباهت های فرهنگی که ناشی از الزامات ساختاری و جامعه پذیری دولتها است تکیه دارد و لذا در نوواقع گرایی به دلیل تاکید بر ساختار به مولفه فرهنگ توجه زیادی نشده است.به عبارت دیگر از نظر خردگرایان، کنشگران، فرهنگ و هویت را به مانند هر منبع دیگری، صرفا برای پیشبرد منافع شخصی خودشان در جایگاه استراتژیک قرار می­دهند. (کتزنشتاین،1390: 29 و28)

بنابراین، رویکرد واقع گرایی با تکیه بر دولت محوری، و ضرورت حفظ بقای دولت در محیط آنارشیک بین المللی، به عوامل داخلی صرفا در حدی که به قدرت واحدهای سیاسی در معادلات بین المللی مربوط بود، اهمیت می­داد و از این رو، دولتها جعبه های سیاهی قلمداد می­شدند که مهم نبود در درون آنها چه می­گذرد، و آنچه که رفتار واحدها و تعاملات میان آنها را در نظام بین الملل شکل می­داد، بیشتر به محیط خارجی بر می­گشت. در عین حال باید دانست که مادی­گرایان عوامل فرهنگی را کلا نادیده نمی­گیرند، بلکه این عوامل را عوامل جانبی یا حداقل ثانویه قلمداد می­کنند. چراکه به نظر آنها در نهایت امر این پایه مادی است که یک زیرساختار را تعیین می­کند و لذا از نظر آنان فرهنگ و هویت در بهترین حالت محصول توزیع توانمندیها هستند و هیچ قدرت تبیینی مستقلی ندارند.

هرچند نئولیبرال ها نیز در اغلب مواقع نقش مستقلی برای هنجارها قائل اند، ولی، با وجود این، توجه خود را بر ترتیبات قراردادی آشکار (از قبیل مندرج در رژیم ها) -که به منظور حل و فصل معضللات ناشی از اقدام دسته جمعی پایه ریزی می­شوند- متمرکز می­سازند. هنجارها نقش به مراتب گسترده تری در سیاست خارجی ایفا می­کنند چراکه هم به همکاری و هم به منازعه شکل می­دهند، البته شیوه های شکل دهی هنجارها به همکاری و منازعه به گونه ای است که از دیدرس نظریه هایی که توجه خود را بر صرفا یکی از دو عامل"نیروهای ساختار مادی" یا انتخاب فردی متمرکز می­سازند، دور می­مانند. استدلالی که در اینجا مطرح می­شود این نیست که رویکردهایی از قبیل واقع گرایی یا لیبرالیسم به بیراهه می­روند، بلکه بالعکس، می­خواهیم بگوییم که خرد- بنیان ها و کلان- بنیان های این دیدگاه ها آن چنان که باید و شاید نمی­توانند طیف کاملی از هنجارهای سیاسی و پیامدهای آن ها را تبیین کنند. (کورت و لگرو،1390: 284) در واقع، مفروضات محوری چنین نظریه هایی توجه مخاطب را از متغیرهای فرهنگی دور می­سازند. نهادگرایان نئولیبرال به قواعد دسته جمعی (یا هنجارهایی) که انتخاب فردی را هم محدود و هم مقدور می­سازند آشکارا اذعان دارند، ولی آنها باز هم همچنان هویت ها و منافع کنشگر را از پیش موجود و ثابت قلمداد می­کنند. (کورت و لگرو،1390: 286) به همین دلیل است که معمولا گفته می­شود هویت و فرهنگ در جریان اصلی نظریه پردازی روابط بین الملل مورد بی­توجهی قرار گرفته است. باوجودیکه برخی از بحث­های واقع گرایان کلاسیک و نئوکلاسیک (مانند توجه به اهمیت ایدئولوژی در شکل دادن به سیاست خارجی یا بحث­های مربوط به دولت­های انقلابی) و نیز برخی از مباحث مطرح شده در لیبرالیسم و نئولیبرالیسم (مانند نقش هنجارها و قواعد در رژیم­های بین المللی یا نقش انگاره ها در سیاست خارجی) وحتی برخی از اشارات نوواقع گرایی (مانند جامعه پذیری مباحث کنت والتس) حاکی از آن است که عوامل معنایی هم نقشی در توضیح روابط بین الملل از منظر خردگرایان دارند، اما این عوامل نقش کلیدی صریح در این نظریه­ها پیدا نمی­کنند_ هرچند شاید بتوان ادعا کرد که در مواردی می­توان با بردن بحث به منتهی­الیه منطقی آن به این نتیجه رسید که این نظریه ها نیز لاجرم باید برای عوامل معنایی و حتی هویتی جایی باز کنند. (مشیرزاده و مسعودی،1388: 253) لذا می­توان گفت که هم نئولیبرالها و هم نئوواقع گرایان در تحلیل نهایی عوامل تعیین کننده اصلی سیاست بین الملل را توزیع توانمندیهای مادی می­دانند.

ب) فرهنگ در مکتب انگلیسی

یکی دیگر از نظریات روابط بین الملل که در آن نیز به نقش فرهنگ توجه ویژه ای شده است، مکتب انگلیسی می باشد. مکتب انگلیسی نیز تمایل به وجود جامعه ای از دولتها و اهمیت به قواعد، نهادها، ارزشها و هنجارهای مشترک بین آنها دارد و روابط بین الملل را فراتر از یک نظام تصور می­کنند. (مشیرزاده،1385: 137) لذا با توجه به هستی شناسی خاص این مکتب یعنی تاکید بر وجود جامعه بین الملل و توجه به معانی در کنار مادیات در ساخت جهان اجتماعی و نگاه تاریخی و تفسیری در معرفت شناسی آن، فرهنگ در این مکتب جایگاه خاصی دارد.(بیات،1389: 36) یکی از مهم­ترین موضوعات مورد توجه در مکتب انگلیسی این است که این مکتب دارای یک حوزه هنجارگذار است و توجه آن بر نقش عوامل معنایی و غیرمادی در بعد هستی شناسی می­باشد. همچنین مکتب انگلیسی، نظریه ای ساختارگرا می­باشد و به نقش کارگزار در تحلیل روابط بین الملل توجهی ندارد. از این منظر، از نظر پیروان مکتب انگلیسی، انگاره ها و معانی نیز به اندازه نیروهای مادی، عینی و محدودیت­زا می­باشند و بر این اعتقادند که معانی، قواعد، هنجارها و تفاسیر جامعه بین المللی هستند که در سطح کلان به این جامعه قوام می بخشند. (ابراهیمی و زمانیان،1389: 1) بنابراین، آن چه در این مکتب جلب توجه می­کند تاکید بر جامعه بین المللی است، به گونه ای که جامعه بین المللی را مترادف با مکتب انگلیسی می­دانند. وایت بر این اعتقاد است باید بپذیریم که یک جامعه بین الملل بوجود نخواهد آمد مگر آن که میزانی از وحدت فرهنگی بین اعضای آن به­ وجود آید.(وایت،1979: 33) لذا او بیش از توجه به تفاوت­های فرهنگی و فرهنگ­های قومی و ملی بر اشتراکات فرهنگی در جامعه بین الملل توجه داشته است. (بیات،1388: 37)

مکتب انگلیسی، هم بر رویکرد کل محور نسبت به جهان تاکید می­کند و هم فرهنگ­ها و ارزش­های مشترک را به مثابه جوهره­ی جامعه می­داند. این مکتب، فرهنگ جهانی را در کانون توجه خود قرار می­دهد و بر آن است که مدل­های جهانی قدرتمندی در مورد اینکه چگونه انسان­ها خودشان را سازمان­دهی نمایند، وجود دارد. ( ابراهیمی و زمانیان،1389: 17) بنابراین،از نظر دانشمندان مکتب انگلیسی سیاست بین الملل چیزی بیشتر از روابط بین دولتهاست. در نظر آنها دولتها جامعه ای را با قوانین و هنجارها شکل می­دهند و ایده ای که از این جامعه حمایت می­کند فرهنگ است. در این مکتب مفهوم فرهنگ دارای مضمون اجتماعی و هنجاری است. همچنین در این نظریه فرهنگ به عنوان مبنایی برای جامعه بین الملل در نظر گرفته می­شود. فرهنگ در این نظریه فرهنگ "ما " در معنای ملی نیست، بلکه چیزی است که تمامی کشورها یا تعدادی از کشورها به عنوان بخش­هایی از نظام در آن سهیم هستند. (بیات،1389: 40) این مکتب ضمن توجه به ساختار و نادیده گرفتن کارگزاری دولت­ها، معانی پذیرفته شده در سطح ساختار را برای تبیین سیاست بین الملل مناسب می­داند و سعی در همگون کردن رفتار دولت­ها از این منظر را دارد. ( ابراهیمی و زمانیان،1389: 2) از این روی بنظر می­رسد این نظریه با توجه به اینکه به موضوع هنجارها و فرهنگ در سطح ساختار توجه دارد و نه در سطح ملی، نظریه مناسبی برای تحلیل مقایسه فرهنگ استراتژیک دو کشور چین و امریکا محسوب نمی­شود.

ج) فرهنگ در نظریات انتقادی

یکی دیگر از نظریه های روابط بین الملل که در آن به موضوع فرهنگ توجه گردیده است، نظریه انتقادی روابط بین الملل می­باشد. اندیشمندان این نظریه به شدت تحت تاثیر اندیشه­های مارکس قرار دارند. با این وجود در آراء و اندیشه­های وی تغییرات اساسی ایجاد نمودند. به عنوان مثال، این افراد چندان با تقسیم بندی زیربنا و روبنای مارکس موافق نبودند و فرهنگ را از عناصر تاثیرگذار و نسبتا مستقل می­دانستند. همچنین این افراد تحت تاثیر اندیشه­های گرامشی نیز قرار داشته­اند. نکته محوری اندیشه­های گرامشی تاکید بر اهمیت فرهنگ در عرصه زندگی سیاسی و اقتصادی است. به نظر گرامشی، نقطه تاریک اندیشه­های مارکس عدم توجه وی به اهمیت فرهنگ بر­می­گردد. در مقابل،گرامشی با ارزش قائل شدن برای فرهنگ معتقد بود که این عامل نقش حیاتی در تداوم نظام سرمایه داری داشته است. وی با استفاده از مفهوم هژمونی، اهمیت فرهنگ را در عرصه سیاسی و اقتصادی مشخص نمود. مفهومی که بعدها توسط طرفداران وی چون رابرت کاکس به گستردگی در نظریات روابط بین الملل مورد استفاده قرار گرفت. (رضایی و ترابی،1389: 55)

بطور کلی، بازگشت به اخلاق هنجاری در روابط بین الملل از خصوصیات اصلی نظریه انتقادی محسوب می­شود. یکی از اهداف مهم مطالعات انتقادی، تلاش، برای تضعیف گفتمان امنیتی سلطه جویانه است که با یافتن تناقض­های درون نظم موجود و نقد رژیم­های امنیتی حاکم از طریق مواجه نمودن آنها با نتایج واقعی به دست می­آید. هدف دیگر نظریه انتقادی، تغییر دادن هنجارهای تنظیم کننده و تشکیل دهنده نظام بین المللی است، به نحوی که دولت­ها از فکر کردن و عمل کردن بر اساس الگوهای رئالیسم دست بردارند. (بیات،1388: 41) کاهش نابرابری­های جهانی، برقراری عدالت بین الملل، احترام به تنوع، تکثر و تفاوت­ها از نکات مورد توجه نظریه پردازان انتقادی در امکانات تحول بین الملل است. در عین حال نفی شالوده انگاری، عام گرایی، تاکید بر جایگاه فرهنگی افراد و اینکه منافع و اهداف آنها به شکل اجتماعی تعریف می­شوند و توجه به روابط میان اخلاق و قدرت برای آنان حائز اهمیت است. (خضری،1388: 80) از جمله متفکرین این نظریه آدورنو و هورکهایمر می­باشند که "صنعت فرهنگ" را بعنوان یکی از مهم­ترین ویژگی­های عصر سلطه عقلانیت ابزاری توصیف کرده اند. در نظر آنها کارکرد اصلی صنعت فرهنگ در عصر سرمایه داری پیشرفته، از میان برداشتن هرگونه امکان مخالفت اساسی با سلطه مستقر است. جامعه ای که در این صنعت فرهنگی گرفتار شده هرگونه نیروی رهایی بخش را از دست داده است. (بشیریه،1378: 185) به عقیده نظریه پردازان انتقادی، حقایق محصول قالب­ها و چارچوب­های اجتماعی و تاریخی هستند. اعتقاد به اینکه نظریه­ها در این چارچوب­ها شکل می­گیرند، به نظریه پردازان انتقادی این امکان را می­دهد تا درباره منافع هریک از نظریه­ها تامل و اندیشه کنند. هدف اصلی نظریه انتقادی پیشبرد آزادی انسان است. این بدان معنی است که نظریه­ای هنجارگراست و قصد دارد در مباحثات سیاسی ایفای نقش کند. (خضری، 1388: 79) نظریه انتقادی خواهان ساختارهای سیاسی جدیدی است که به منافع بیرونی­ها بیشتر توجه داشته باشد. این مستلزم نوعی عام گرایی است که در عین حال نباید نسبت به تفاوت­های فرهنگی بی­تفاوت باشد یا باعث سرکوب تفاوت­ها گردد. در حقیقت هدف هنجاری نظریه انتقادی تسهیل بسط اجماع اخلاقی و سیاسی در امور بین المللی است. (خضری، 1388: 81) بنابراین درمورد نقشی که نظریه پردازان انتقادی به فرهنگ در عرصه روابط بین الملل می­دهند می­توان گفت که در نظر آنها فرهنگ، تسلط موجود در سیاست بین الملل را تقویت می­کند و این تسلط را به امری عادی و قابل قبول برای تمامی طبقات و مردم تبدیل می­کند.(بیات،1389: 42) و لذا به موضوع فرهنگ در سطح کلان پرداخته و از این باب به موضوع فرهنگ توجه دارد که منجر به تداوم سلطه در عرصه جهانی نظام سرمایه داری می­گردد. بنابراین این نظریه نیز گویای واضحی برای تبیین تاثیر فرهنگ استراتژیک چین وامریکا در سیاست خارجیشان در خاورمیانه نیست.

د) فرهنگ در نظریه سازه انگاری

اما نظریه دیگری که درآن به موضوع فرهنگ توجه ویژه ای مبذول شده است، نظریه سازه انگاری می­باشد که پژوهش حاضر در چارچوب آن تحلیل و تبیین خواهد شد. تا پیش از تحولات اساسی بین المللی در اواخر سده گذشته ، توجه به قدرت، منافع، ساختار و نهاد برای مطالعه سیاست خارجی کشورها رواج بسیاری داشت. اما ناکامی نظریه های سیاست خارجی در پیش بینی و تحلیل آن تحولات ، توجه به عوامل " فرهنگی واجتماعی" را در دستور کار نظریه پردازان سیاست خارجی و روابط بین الملل قرار داد. (کرمی،1383: 160)

نظریه سازه انگاری رویکردی است که ابتدا در جامعه شناسی مطرح شد و از اواخر دهه 1980 و اوایل دهه 1990 به یکی از مهم ترین تئوری های روابط بین الملل تبدیل شد. در این نظریه که در مناظره روابط بین الملل- که به زعم برخی منجر به احیای رشته بحران زده روابط بین الملل در دهه 1980 شده- توجهی ویژه به عوامل معنایی از جمله هویت و فرهنگ شده است. (مشیرزاده و مسعودی،1388: 253) از این روی، اهمیت نظریه سازه انگاری از جهت دید و نگرش تازه ای است که به روابط بین الملل دارد. سازه انگاری به تحولات و پویایی داخلی و بین المللی توجه می­کند و قائل به ایجاد تحول در عرصه بین الملل است. براین اساس سازه انگاری با تاکید بر نقش و اهمیت ابعاد غیرمادی حیات اجتماعی، نقش زبان، قواعد، هنجارها، رژیم­ها، عرفیات و فرهنگ را در تکوین روابط بین الملل مورد توجه قرار می­دهد. ( شفیعی و رضایی،1391: 63)

تحلیل سازه انگارانه از سیاست خارجی در پی نفی الگوی سنتی نیست بلکه با اخذ ابزارهای تحلیل آن، به احیای روشمند نقش ایده ها و الگوهای ذهنی و هنجارها در تحلیل سیاست خارجی خواهد پرداخت. به گونه ای که در اینجا الگوهای ذهنی به تعیین کننده سیاست خارجی ها بدل می­شوند. این مسئله از طریق قرار گرفتن مسئله هویت نظام سیاسی در مرکز تحلیل سیاست خارجی تحقق می­یابد. با محور قرار گرفتن هویت است که ایده مرکزی سازه انگاری مبنی بر قرار دادن ذهنیت به عنوان قوام بخش عالم تحقق می­یابد و نظریه سیاست خارجی سازه انگارانه ممکن می­شود. (متقی و کاظمی،1386: 220 و 219)

سازه انگاران در پی پاسخ به این سوال می­باشند که چرا کنشگران حتی در وضعیت هایی که قواعد اجتماعی چه بسا ممکن است با منافع مادی خودشان مغایرت داشته باشند، باز هم به این قواعد وفادارند؟ (کورت و لگرو،1390 :283) سازه انگاران با طرح مسئله ایده ها و به دنبال آن هنجارها و هویت به این نتیجه می­رسند که رفتار دولت تابع آن چه که فکر می­کند و مناسب تشخیص می­دهد، می باشد و نه آنچه قدرت انجام آن را دارند. (عبداله خانی،1383: 189) همچنین این نظریه، برآن است تفسیری از سیاست هویت به دست دهد و راهی برای شناخت این مسئله ارائه کند که چگونه فرهنگ، تاریخ، هنجار، رویه­ها و ارزش­های مشترک و سایر همبستگی­های بیناذهنی یک به یک در تفسیر سیاست جهان نقش دارند. (هوپف،1385: 475)

هنجارها یا در وهله اول هویت­ها را تعریف می­کنند (تشکیل می­دهند) یا رفتارهای هویت های قبلا ایجاد شده را تجویز یا ممنوع می­کنند (تنظیم می­کنند). (عبداله خانی،1386: 71) نگاه سازه انگاران به هنجارها و قواعد مهم است و در زمینه تاکید بر هنجارها با نظرات لیبرال­ها اشتراک دارند اما تفاوت برجسته آنها با لیبرال­ها این است که لیبرال­ها بر جنبه تنظیمی هنجارها تاکید دارند ولی سازه انگاران افزون بر جنبه تنظیمی، به جنبه تکوینی آنها نیز توجه می­کنند و بر این باورند که هنجارها در پی فرایندهایی مانند تعاملات پدید می­آیند. (شفیعی و زمانیان، 1390: 127) علاوه بر آن لیبرال­ها به هویت و انگاره ها به عنوان متغیر حداقل وابسته و حداکثر واسطه ای می­نگرند که در خدمت بیشینه سازی ارزش­های مادی است. (پوراحمدی و موسوی نیا، 1385: 41) حال آنکه در نگرش سازه انگاری اجتماعی بر نقش ساختارهای معرفتی و معنوی تاکید شده و آنها را تا سطح یک متغیر مستقل برای تبیین رفتار خارجی دولت­ها بالا می­برد. (کرمی،1383: 160)

از منظر سازه انگاران، محیط اجتماعی، زیست شناسی و فیزیکی که انسانها درآن زندگی می­کنند خالی از معناست تا اینکه انسانها معنایی بر آنها بار کنند.از نظر ونت انگاره های غیرمادی شرایط مادی را هدایت کرده و شرایط مادی زندگی اجتماعی را شکل و تحت الشعاع قرار می دهند. (کلودزیج1390 : 330) متفکران این نظریه بر ساخت اجتماعی واقعیت، شکل گیری و معنا یافتن همه کنش های انسانی در فضایی اجتماعی تاکید دارند. مهم ترین خصیصه متمایز سازه نگاری در قلمرو هستی شناختی است. سازه انگاری سیاست بین الملل را بر اساس یک هستی شناختی رابطه ای می بیند و به عوامل فکری مانند فرهنگ، هنجارها و انگاره ها بها می دهد. (مشیرزاده،324:1385) بنابراین، برای سازه انگاران تمام پدیده­های اجتماعی از جمله گرایش­های سیاست خارجی، بصورت اجتماعی برساخته می­شوند و این شامل تصمیم های دو کشور در مورد طرف مقابل و وضعیت روابط دو کشور نیز می­شود. بررسی نظرسنجی­ها نشان می­دهد وضعیت موجود در روابط دو کشور، بی ارتباط با نگرش­های جاری میان مردمان دو کشور نیست. به عبارت دیگر، تصمیم­ها و جهت­گیری­های موجود در هر کشور با اندیشه­ها و برداشت­های جاری در آن جوامع مرتبط است و نا هم­خوانی میان سیاست ­های دو کشور به نوعی با ارزش­های برساخته شده در درون آن جامعه نیز ارتباط پیدا می­کند. (سلیمی، 1388: 94)

ازنظر ونت، دولت­ها موجودیت هایی هستند که می­توانیم به آنها هویت و منافعی را منتسب کنیم. (ونت،1384: 325)محیط بین المللی که دولتها در آن عمل می­­کنند بیش از آنکه مادی باشند، فرهنگی و نهادی است و در روند تعامل دولتها ساخته شده و بازسازی می­گردند. همچنین، این محیط فرهنگی و نهادی، بیشتر از آنکه بر رفتار دولتها اثر بگذارد، بر تعریفی که آنها از خود دارند، اثر می­کند. (کرمی،1383: 170 و 169)