![]() مسئولیت بین المللی دولت در قبال اعمال زیانبار اشخاص حقیقی و حقوقی...فهرست عنوان صفحه چکیده 1 مقدمه 2 فصل اول: کلیات 6 مبحث اول: معنا و مفهوم مسئولیت، اهمیت و پیشینه تاریخی آن 7 گفتار اول: معنا و مفهوم مسئولیت 7 بند اول: معنای لغوی مسئولیت 7 بند دوم: معنای اصطلاحی مسئولیت 7 گفتار دوم: پیشینه تاریخی مسئولیت مدنی دولت 8 گفتار سوم: تاریخچه ی تدوین طرح مسئولیت بین المللی 11 مبحث دوم: مسئولیت بین المللی 12 گفتار اول: مسئولیت بین المللی و منشاء آن 14 بند اول: رابطه مسئولیت با صلاحیت بین المللی 15 بند دوم: خصوصیت مسئولیت بین المللی 15 گفتار دوم: تعریف مسئولیت بین المللی 17 گفتار سوم: شرایط تحقق مسئولیت بین المللی 18 گفتار چهارم: انواع مسئولیت بین المللی 19 بند اول: مسئولیت مستقیم 19 عنوان صفحه بند دوم: مسئولیت غیر مستقیم 19 گفتار پنجم: مقررات حاکم بر مسئولیت بین المللی 20 فصل دوم: مبانی مسئولیت بین المللی و اعمال افراد و انتساب آن به دولت 21 مبحث اول: اشخاص خصوصی و اعمال آنها 22 گفتار اول: اعمال افراد حقوقی خصوصی و انتساب آن به دولت 23 گفتار دوم: اصل عدم مسئولیت دولت ها درقبال اعمال افراد 24 گفتار سوم: نظریات مربوط به انتساب اعمال افراد به دولت و تحولات آن 26 بند اول: نظریه مسئولیت جمعی 26 بند دوم: نظریه مشارکت 28 بند سوم: اصل عدم مسئولیت دولت 28 مبحث دوم: انتساب اعمال افراد به دولت در رویه بین المللی 29 گفتار اول: رویه قضایی بین المللی 29 گفتار دوم: استثنائات اصل عدم مسئولیت دولت 33 گفتار سوم: پذیرش مسئولیت توسط خود دولت 34 مبحث سوم: مبانی مسئولیت بین المللی 35 گفتار اول: بررسی نظریه خطا و خطر 35 بند اول: نظریه خطا یا مسئولیت شخصی 37 بند دوم: نظریه خطر یا مسئولیت عینی 38 عنوان صفحه بند سوم: بررسی انتقادی و نتیجه گیری عملی 39 1- انتقاد بر نظریه خطا 39 2- انتقاد بر نظریه خطر 40 3- نتیجه گیری عملی 40 گفتار دوم: مبنای مسئولیت در طرح مسئولیت دولت ها 40 مبحث چهارم: موارد اجرا و انطباق مسئولیت بین المللی 43 گفتار اول: مسئولیت کشورها ناشی از اعمال قانونگذاری 43 گفتار دوم: مسئولیت کشورها ناشی از اعمال سازمانهای اجرایی 44 گفتار سوم: مسئولیت کشورها ناشی از اعمال سازمانهای قضایی 45 بند اول: خودداری از قبول دعاوی بیگانگان در دادگاه های داخلی 45 بند دوم: آیین دادرسی قضایی 45 بند سوم: قضاوت و حکمی که غیر عادلانه بودن آن آشکار باشد 46 گفتار چهارم: مسئولیت کشورها ناشی از اعمال زیان بار اشخاص حقیقی 46 بند اول: وظیفه پیش بینی و پیشگیری دولت از ارتکاب اعمال مخالف حقوق بین الملل 47 بند دوم: وظیفه تعقیب و مجازات مرتکبین اعمال مخالف قانون 50 گفتار پنجم: مسئولیت کشورها در جنگ ها و انقلاب های داخلی 51 بند اول: خسارات ناشی از عملیات نظامی و جنگی 51 بند دوم: خسارات ناشی از اقدامات شورشیان و انقلابیون 53 عنوان صفحه مبحث پنجم: نظریه حمایت سیاسی کشوری 54 گفتار اول: مسئولیت بین المللی و نظریه حمایت سیاسی 54 گفتار دوم: تعریف حمایت سیاسی 55 گفتار سوم: شرایط اجرای حمایت سیاسی 55 گفتار چهارم: انصراف از حمایت سیاسی(شرط کالر) 58 گفتار پنجم: حمایت شغلی سازمان های بین المللی 58 گفتار ششم: قطعنامه های شورای امنیت 59 گفتار هفتم: مصوبات مجمع عمومی سازمان ملل 60 فصل سوم: آثار مسئولیت بین المللی دولت در نتیجه اعمال زیان بار اشخاص حقیقی و حقوقی و آثار آن و جبران آن 62 مبحث اول: اصل عدم مسئولیت دولت درقبال اعمال زیان بار اشخاص حقیقی و حقوقی 63 گفتار اول: اعمال زیان بار اشخاص حقیقی قابل انتساب به دولت نیست 63 گفتار دوم: آراء دادگاه های بین المللی 68 گفتار سوم: عملکرد دولت ها 73 گفتار چهارم: عقاید علمای حقوق 75 مبحث دوم: مسئولیت دولت در قبال اعمال انقلابیون 77 گفتار اول: اصل عدم مسئولیت 77 گفتار دوم: مسئولیت دولت در قبال اعمال انقلابیون پیروز 78 عنوان صفحه بند اول: توجیه قاعده 80 بند دوم: آراء صادره از دادگاه های بین المللی 81 مبحث سوم: شرط کنترل 82 گفتار اول: تصریح رویه قضایی بین المللی به شرط کنترل83 گفتار دوم: نوشته های علمای حقوق بین الملل درمورد شرط کنترل 85 مبحث چهارم: آثار مسئولیت بین المللی 87 گفتار اول: جبران خسارت 87 گفتار دوم: مفهوم خسارت 88 گفتار سوم: ماهیت و روشهای جبران خسارت 89 گفتار چهارم: حدود و دامنه جبران خسارت 89 گفتار پنجم: اعاده وضعیت به حالت سابق 90 بند اول: مفهوم اعاده وضعیت 90 بند دوم: اشکال اعاده وضعیت 93 گفتار ششم: پرداخت غرامت 94 بند اول: مفهوم پرداخت غرامت 94 بند دوم: ارزیابی غرامت 95 مبحث پنجم: شرایط رافع مسئولیت بین المللی 97 گفتار اول: منشاء و خصوصیت شرایط رافع مسئولیت بین المللی 97 عنوان صفحه گفتار دوم: رفع مسئولیت به سبب وجود عمل سابق 99 بند اول: دفاع از خود 99 بند دوم: اقدام متقابل 101 بند سوم: رضایت 103 گفتار سوم: رفع مسئولیت به سبب وجود عوامل خارج از اراده 105 بند اول: قوه و قاهره و حادثه غیر مترقبه 105 بند دوم: اظطرار 106 بند سوم: حالت ضرورت 107 نتیجه گیری 110 پیشنهادات 113 فهرست منابع 115 چکیده انگلیسی چکیده در حقوق بین الملل اعمال و رفتار اشخاص حقیقی قابل انتساب به دولت نیست چرا که این اشخاص علی الاصول دارای سمتی از طرف دولت نیستند لذا دولت فقط در قبال اعمال و رفتار خلاف موازین حقوق بینالملل مأموران و نمایندگان خود مسئول واقع می شود (اشخاص حقوقی) با این وجود اگر اشخاص حقیقی به صورت رسمی و قانونی از طرف دولت و یا عملاً به نمایندگی از او اقدام نمایند اعمال آنها منتسب به دولت خواهد بود. از طرف دیگر اعمال و رفتار پرسنل دولت چنانچه مرتبط با وظایف دولتی آنها نبوده و مربوط به امور شخصی زندگی آنها باشد قابل انتساب به دولت نخواهد بود. اصل عدم مسئولیت دولت در قبال اعمال و رفتار اشخاص حقوقی در دکترین عملکرد دولتها و رویه قضایی مورد تأیید و تأکید قرار گرفته است. با این حال ممکن است این اعمال زمینه ساز مسئولیت بینالمللی دولت گردد و آن هنگامی است که مقامات دولتی در خصوص پیش بینی و پیشگیری از آن اعمال و یا مجازات مرتکبین آن احمال و قصور نمایند.در این صورت اشخاص حقوقی مسئول اعمال و رفتار خلاف خود و دولت و مأموران دولت نیز مسئول کوتاهی و قصور در انجام وظایف خود و جبران خسارت وارده می باشند. کلید واژهها: قابلیت انتساب، اشخاص حقیقی، اشخاص حقوقی، مراقبت لازم، مسئولیت بینالمللی مقدمه بیان مسأله در روابط بین الملل همانند روابط اجتماعی تعدی هر شخص به منافع حقوقی شخص دیگر جامعه بینالمللی موجب مسئولیت می شود.مسئولیت بین المللی معمولاً به دولت به عنوان مهمترین شخص حقوق بین الملل مربوط می شود هرچند نمی توان آن را از دیگر اشخاص حقوق بین الملل یعنی سازمانهای بین المللی و در بعضی موارد افراد مطلقاً جدا کرد. مسئولیت دولت نیز دو مبنای کاملاً متفاوت دارد مسئولیت به خاطر نقض تعهدات بین المللی (مسئولیت مبتنی بر خطا) و دیگری مسئولیت به خاطر زیانهای ناشی از اعمالی که در حقوق بین الملل منع نشده اند (مسئولیت مبتنی بر خطر) در حقوق مسئولیت بین المللی عمده توجهات به مسئولیت دولتها معطوف شده است چرا که اگر اصول و قواعد حاکم بر مسئولیت بین المللی دولتها بر جایگاه واقعی خود مستقر شوند و ابهامات موجود در آنها برطرف شوند می توان از فراهم شدن زمینه استقرار حاکمیت قانون در جامعه بین المللی سخن به میان آورد با توجه به اهمیت موضوع در عرصه بین المللی در این رساله به مسئولیت بین المللی دولت در نتیجه اعمال زیانبار اشخاص حقیقی و حقوقی مورد بررسی و تحلیل قرار می گیرد. ضرورت تحقیق مسیر توسعه قواعد مسئولیت بین المللی با توجه به توسعه ارتباطات بین دولتها متفاوت از مسیر توسعه دیگر قواعد آن نبوده و نیست تا زمانهای اخیر قواعد مسئولیت بین المللی حالتی غیرمدون داشت و به ناچار آن را باید در آراء داوری و قضایی بین المللی، رویه دولتها و ادبیات حقوقی جستجو می کردیم. این وضعیت احراز و احصاء قواعد مسئولیت را متشتت می ساخت و زمینه اختلاف نظر نسبت به اساس و حدود و ثغور آن قواعد را پدید می آورد کنفرانس تدوین حقوق بین الملل که در سال 1930 تحت نظارت جامعه ملل برگزار شد و به موضوع مسئولیت بین المللی نیز می پرداخت و عمدتاً بر تدوین قواعد مسئولیت ناشی از رفتار با بیگانگان متمرکز بود موفق به تدوین متنی نهایی نشد پس از تشکیل سازمان ملل متحد و تأسیس کمیسیون حقوق بینالملل به موجب بند الف ماده 13 منشور و قطعنامه ذیربط مجمع عمومی، وظیفه تدوین و توسعه تدریجی حقوق بینالملل به عهده آن کمیسیون نهاده شد تدوین قواعد مسئولیت بینالمللی جزو مفروضات اصلی بود که در سال 1949 در برنامه کار کمیسیون قرار گرفت ولی تنها پس از پنجاه سال به نتیجه رسید در حقوق بین الملل وجود قواعد مسئولیت لازم و ملزوم این نظام حقوقی دانسته شده و امری بدیهی تلقی می گردد که به موجب آن هر نقض تعهدی مستلزم مسئولیت ناقض تعهد و جبران صدمات ناشی از آن می باشد به همین سبب جهت روشن شدن مسئولیت بین المللی دولت و آثار ناشی از آن شایسته است این تحقیق به انجام برسد. سوالات تحقیق مسلماً هر تحقیق نشأت گرفته از یکسری سوالاتی می باشد که سوالات مطرح شده در این تحقیق عبارتند از: - آیا دولت در مورد اعمال زیان بار اشخاص حقیقی و حقوقی خود مسئولیت دارد؟ - آیا دولت از نظر بین المللی مسئولی اعمال افرادی است که نمایندگی او را نداشته اند یا مسئول اعمال مأموران و نمایندگان سیاسی خود در مقابل افراد می باشد؟ - آیا دولت انقلابی پیروز بر طبق رویه قضایی بین المللی مسئولیت زیانهای وارده به اشخاص را دارا میباشد؟ فرضیه های تحقیق هر تحقیقی که صورت می گیرد دارای فرضیاتی می باشد که این رساله نیز از این امر مستثنی نمی باشد که عبارتند از: - دولت از نظر بین المللی به هیچ وجه مسئول اعمال افرادی که نمایندگی او را نداشته و از طرف او عمل نکرده نیست و طبق حقوق بین الملل مسئولیت دولت مسئولیت به خاطر نقض حقوق بین الملل به صورت عمل افرادی است که رفتارشان را می توان رفتار دولت تعبیر کرد و قابلیت انتساب به دولت را دارد. - مسئولیت بین المللی دولت در قبال زیانهای وارده به بیگانگان محدود به اعمال ناشی از مأموران و نمایندگان او می باشد. - دولت مسئول زیانهای وارده در نتیجه انقلابها و شورشهای مردمی که در خارج از حیطه اقتدار او قرار دارد نیست و دولت انقلابی پیروز بر طبق رویه قضایی بین المللی مسئول زیانهایی که در نتیجه اعمال انقلابیون قبل از پیروزی انقلاب به بیگانگان وارد شده است. هدف تحقیق مسئولیت بین المللی معمولا به دولت به عنوان مهمترین شخص حقوق بین الملل مربوط می شود هرچند نمی توان آن را از دیگر اشخاص حقوق بین الملل یعنی سازمانها بین المللی و در بعضی موارد افراد مطلقاً جدا کرد مسئولیت دولت نیز دو مبنای کاملاً متفاوت دارد مسئولیت به خاطر زیانهای ناشی از اعمالی که در حقوق بین الملل منع نشده اند (مسئولیت مبتنی بر خطر) و مسئولیت به خاطر نقض تعهدات بین المللی (مسئولیت مبتنی بر خطار). معمولا تعهدات بینالمللی به دو صورت ظاهر می شود یکی تعهد به آنچه که باید انجام گیرد و دیگری خودداری از انجام دادن عملی ممنوع در حقوق بین الملل (فعل و ترک فعل) هنگامی برای یک دولت مسئولیت به وجود می آید که این دولت با فعل و ترک فعل خود تعهداتش بر اساس هر قاعده ای از حقوق بین المللی را نقض کند طبق حقوق بین الملل مسئولیت دولت به خاطر نقض حقوق بین الملل به صورت عمل افرادی است که رفتارشان را میتوان رفتار دولت تعبیر کرد و بنابراین قابلیت انتساب به دولت را دارد علهذا با عنایت به مطالب فوق هدف از تحقیق این است که مبانی مسئولیت دولت با عنایت به نظریه خطر و نظریه مبتنی بر خطا و آثار مسئولیت بین المللی مورد بررسی قرار گیرد. روش تحقیق روش تحقیق در این رساله به صورت گردآوری مطالب به نحو کتابخانهای و استفاده از مجلات و نشریههای حقوقی و اینترنتی می باشد. پیشینه تحقیق در خصوص این موضوع در بعضی مقالات و کتابها مورد بررسی قرار گرفته که البته اینجانب تصمیم گرفتم در قالب پایان نامه جوانب گوناگون این موضوع را مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار دهم. ساختار تحقیق این پایاننامه در سه فصل ارائه شده که در فصل اول به کلیات موضوع و تعاریف و پیشینه تاریخی مسئولیت بین المللی و انواع و مقررات حاکم بر آن، در فصل دوم به ارکان و مبانی و نظریات و مسئولیت کشورها در جنگ ها و انقلاب ها و اقدامات شورشیان و در فصل سوم آثار مسئولیت بین المللی دولت در نتیجه اعمال زیان بار اشخاص حقیقی وحقوقی و جبران آن در آخر نیز به نتیجه گیری و پیشنهادات پرداخته شده است. فصل اول: کلیات مبحث اول: معنا و مفهوم مسئولیت و اهمیت و پیشینه ی تاریخی آن گفتار اول: معنا و مفهوم مسئولیت بند اول: معنای لغوی مسئولیت[1] مسئولیت در لغت به معنا مواخذه و بازخواست است و مسئول به کسی گفته می شود که از وی سؤال و بازخواست کنند. مسئولیت مصدر صناعی یا جعلی از مسؤل به معنای ضمانت، ضمان، تعهد، مواخذه، مسئولیت چیزی یا کسی بودن بر گردن او بردن آمده است.[2] بند دوم: معنای اصطلاحی مسئولیت مراد از معنای اصطلاحی اصطلاح حقوقدانان است که این کلمه را استعمال کرده اند، مسئولیت، اجبار و الزام شخصی است به جبران ضرر دیگری که در برابر او ضامن است و مسئولیت دارد. آقای دکتر لنگرودی در خصوص مسئولیت این گونه بیان می دارد:"مسئولیت رابطه ای حقوقی است که ناشی از فعل یا ترک فعل زیان آور باشد. این رابطه از طریق ایفای تعهد مسئول و یا اجرای کیفر درباره ی او زایل می شود." همچنین ایشان مسئولیت را حالتی می داند که قانوناً شخص ملزم است ضرری را که به دیگر به واسطه خطای خود ایراد نموده جبران نماید[3]. برخی در خصوص مسئولیت گفته اند: مسئولیت مدنی هنگامی به وجود می آید که کسی ملزم به ترمیم نتایج خساراتی باشد که به دیگری وارد آمده است.[4] آقای دکتر کاتوزیان مسئولیت را این گونه تعریف نموده: "در هر مورد که شخص موظف به جبران خسارت دیگری است می گویند در برابر او مسئولیت دارد یا ضامن است.[5] " عده ای دیگر در خصوص مسئولیت می گویند:"مسئولیت عبارت است از الزام شخص به جبران خساراتی که در نتیجه عمل مرتبط و منتسب به او به دیگری وارد آمده است. گفتار دوم: پیشینه تاریخی مسئولیت مدنی دولت مسئولیت مدنی دولت اندیشه ای نسبتاً جدید است. در گذشته پذیرفتن چنین ضمانی دشوار مینمود. در دوران فئودالیسم قدرت حاکم به هیچ روی در برابر اتباع خود مسئول نبود[6]. پیش از بوجود آمدن دولتهایی به شیوه کنونی مفهوم دولت در شخص پادشاه متجلی می گشت و اعتقاد عمومی بر آن بود که «پادشاه نمیتواند اشتباه کند» رمز این عصمت نیز در ایزدی بودن حاکمیت پادشاه نهفته بود او سایه خدا بر روی زمین محسوب می شد و سایه خدا هیچ گاه خطا نمی کند. از لحاظ عملی نیز پادشاه قادر مطلق قانونگذار، قاضی و مجری قانون و احکام خود بود و بدین سان مسئول قلمداد کردن او و کارگزارانش امکان پذیر نمینمود زیرا اثبات مسئولیت پادشاه در دادگاههایی که او خود برپاداشته بود به معنای نقض حاکمیت مقام سلطنت محسوب می شود و از طرفی بنا به اصل هیچ دادگاهی نمی توانست بر اعمال مقام قضایی مافوق خود نظارت کند. این قاعده افراطی به تدریج شامل تمامی کارگزاران و عاملین پادشاه و مأموران حکومتی نیز گردید.قضاوتی که از جانب پادشاه مأمور احقاق حق می شوند نمی توانستند هیچ یک از وابستگان حکومت و مقام سلطنت را به محاکمه کشند. حتی در حقوق روم نیز که اندیشه مسئولیت و جبران خسارت وجود داشت، دولت امپراطوری به هیچ وجه قابل تعقیب نبود و تقصیر به عنوان مبنای مسئولیت در این نظام حقوقی وصفی بود که فقط به رفتار اشخاص خصوصی منسوب می گشت گرچه این مصونیت و ریشه ی الهی آن پس از انتقال قدرت پادشاه به دولتها به عنوان میراث سلطان به دولت رسید اما به تدریج بنا به مقتضیات تجاری و غلبه بورژوازی بر فئودالیسم از میان رفت و اقامه دعوی مسئولیت علیه دولت امکانپذیر گشت منافع طبقه بورژوا اقتضاء داشت تا دولت در برابر خسارتی که وارد می آورد مصون نماند از سوی دیگر تقسیم کاری که در میان سازمانهای گوناگون دولتهای امروزین دیده می شود موجب گشته که شیوه عملکرد مؤسسات عمومی هر روز تخصصی تر شود. کارخانه ها و مؤسسات صنعتی دولتی دیگر اقتدار خود را از پروردگار نمی گیرند بلکه مانند همه اشخاص دیگر به فعالیتهای تجاری می پردازند و در بسیاری از موارد اعمال ایشان موجد زیانهای قابل توجه است[7]. به ملاحظه همین دلایل اصل مصونیت دولت دیگر نظریه قابل دفاعی نبود از این رو در انگلستان برای نخستین بار با تصویب قانون دعاوی علیه دولت طرح دعوی بر دولت سلطنتی امکانپذیر گشت. تا پیش از تصویب این قانون کارمندان دولت نسبت به خساراتی که به مناسبت انجام وظیفه می کردند مسئولیت شخصی داشتند لیکن به موجب این قانون پادشاه ضامن خطاهای خود و کارگزارانش شد[8]. در ایالات متحده آمریکا نیز اصل سوم قانون اساسی به سال 1789 صلاحیت قضایی دادگاههای فدرال را به منازعات و دعاوی که یکسوی آنها دولت فدرال قرار گرفته و همچنین دعاوی که طرف آنها یک یا چند دولت متحد بود گسترش داد. البته چنین صلاحیتی تنها در مورد آن دسته از دعاوی وجود داشت که قانون اجازه طرح آنها را می داد. یعنی هنوز آثار اندیشه مصونیت دولت وجود داشته. در سال 1821 این عقیده ابراز شد که نباید بدون کسب رضایت قبلی دولت دعوایی علیه آن مطرح کرد و پس از چندی این نظر جلوه قانونی یافت. نفوذ نظریه انگلیسی مصونیت دولت و پادشاه در حقوق آمریکا برای حقوقدانان این کشور یکی از رموز تاریخی محسوب می گردد از نظر ایشان عجیب است که نظریه قرون پانزده و شانزده میلادی دائر بر توجیه اقتدار مطلق پادشاه با تمسک به اتصال این قدرت به خداوند امروزه در یک دولت نوین قرن بیستم طرفدار داشته باشد و همچنین عجیب تر آنکه این اصل فئودالی جامعه انگلیسی در کشوری که هرگز رنگ فئودالیته را به خود ندیده به اجرا درآید. به هر حال پس از پذیرش ناقص مسئولیت دولت در آمریکا دیوانی به نام دادگاه عرایض که از دادگاههای فدران محسوب است برای رسیدگی به دعاوی خسارت علیه دولت تشکیل شد[9] و سپس در سال 1946 با تصویب قانون دعاوی مسئولیت مدنی دولت فدرال مسئولیت دولت نسبت به خطاهای کارکنان خود به طور کامل پذیرفته شد. از امکان طرح دعاوی علیه دولت و مقامات رسمی به میان آن و متعاقب آن و با ایجاد شورای دولتی که عالی ترین دادگاه اداری در این کشور است به سال 1870 اصل مصونیت دولت به گونه کامل جای خود را به امکان مسئولیت دولت واگذار نمود. لیکن گروهی از اعمال دولت تحت عنوان «اعمال حاکمیت» ازنظارت دادگاهها مصون ماند. در آلمان نیز به موجب قانون مدنی این کشور ادارات و سازمانهای دولتی که از خزانه عمومی وجهی برای آنها تخصص داده می شود نسبت به خساراتی که خارج از قرارداد توسط مأموران آنها به اشخاص ثالث وارد می آید مسئول هستند اما اعمال حکومتی از این حکم مستثنی شده است. [1]- مصلحی، مهرداد، فرهنگ حقوقی انگلیسی به فارسی، چاپ اول، انتشارات آفرینش، سال 1369، ص 238. [2]- دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، جلد 47، چاپخانه موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران سال 1258 الی 1334 ص 448، معین، فرهنگ فارسی، جلد 3، چاپ ششم، انتشارات امیر کبیر 1363، ص 4077. [3]- جعفری لنگرودی، محمد جعفر، مبسوط در ترمینولژری حقوق جلد 5، انتشارات گنج دانش، سال 1378 ص 3329. [4]- کاظمی، سیدعلی، مسئولیت مدنی ناشی از تخریب محیط زیست، پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه دامغان، دیماه 89 ، ص 10. [5]- حسینی نژاد، حسینقلی، مسئولیت مدنی، چاپ اول. انتشارات جهاد دانشگاهی، دانشگاه شهید بهشتی، 1370، ص 13. [6]- دایره المعارف بین المللی حقوق تطبیقی جلد یازدهم، ش 166، ص 83 . [7]- همان، ص 84 . [8]- واکر، دیوید، فرهنگ حقوقی آکسفورد، انتشارات آفرینش، سال 75، ص 110. [9]- تنک، آندره، حقوق ایالات متحده آمریکا، ترجمه دکتر سید حسین صفایی، ص 64. |
![]() نقش اوراسیاگرایی در سیاست خارجی روسیه...فهرست مطالب عنوان صفحه فصل دوم:مبانی نظری پژوهش (رئالیسم تهاجمی)12 بایسته های اساسی نظریه رئالیسم تهاجمی.. 14 تفاوت واقعگرایی نئوکلاسیک با رئالیسم کلاسیک... 25 قدرت های بزرگ و علل انگیزه های تهاجمی.. 27 واقع گرایی تهاجمی و سیاست خارجی.. 30 اوراسیاگرایی و سیاست تهاجمی روسیه. 34 رهبران فکری نواوراسیاگرایی.. 44 ویژگی های اصلی نواوراسیاگرایی.. 45 نگاهی به نواوراسیاگرایی دوگین.. 46 اوراسیا گرایی و بایسته های سیاست خارجی.. 47 فصل چهارم: اصول سیاست خارجی روسیه. 50 روسیه در جستجوی هویت از دست رفته. 53 روسیه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی.. 58 رئالیسم روسی و دکترین های نظامی.. 63 بنیادهای سیاست خارجی پوتین.. 68 اقدامات پوتین در قالب رویکرد اوراسیاگرایی.. 69 سیاست خارجی روسیه در دوره پوتین.. 71 محورهای تهاجم وارانه ی سیاست های پوتین.. 75 فصل پنجم: نقش اوراسیاگرایی در سیاست خارجی روسیه. 101 نقش اوراسیاگرایی در سیاست خارجی روسیه. 80 اهمیت قفقاز و آسیای مرکزی برای روسیه. 82 کشورهای مستقل مشترک المنافع. 83 اهداف اقتصادی روسیه در CIS. 84 اهداف امنیتی و سیاسی روسیه در CIS. 84 شکل گیری و تأسیس سازمان منطقه های گوآم. 86 تأثیر اوراسیاگرایی بر روابط روسیه و آمریکا90 الگوی چین در سیاست خارجی روسیه. 96 چند قطبی یا چند جانبه گرایی.. 98 نقش انرژی سیاست خارجی روسیه. 100 فصل ششم:نتیجه گیری و چشم انداز آینده132 نتیجه گیری و چشم انداز آینده110 چکیده فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نقطه ی عطفی برای تغییر ماهیت نظام بین الملل از دوقطبی به تک قطبی و همچنین تقلای کشور روسیه برای بدست آوردن ثبات و امنیت بود. روسیه در جستجوی هویت از دست رفته ی خویش به این واقعیت دست یافت که سیاست آتلانتیک گرایی و دنباله روی از تک قطب نه تنها دردی از آن دوا نکرد، بلکه سبب انحطاط و سرخوردگی هر چه بیشتر آن در سطح داخلی و خارجی شد. اما با روی کار آمدن پوتین پنجره ای از امید به روی مردم روسیه گشوده شد و اتخاذ رویکرد اوراسیاگرایی از سال 2000 میلادی، سبب جلب توجه روسیه به کشورهای حوزه ی آسیای مرکزی و قفقاز شد و از آن پس، روسیه نه تنها از تک قطب دنباله روی نمی کند بلکه با ابزاری همچون انرژی، تشکیل اتحادیه ها و سلطه بر جمهوری های بازمانده از شوروی آن را به چالش نیز می کشد و از سوی دیگر رویکرد اوراسیاگرایی روحیه ی تهاجمی را نیز در روسیه افزایش داده است؛ لذا، پژوهش حاضر با بهره گیری از رویکرد رئالیسم تهاجمی در صدد پاسخ به این سوال است که، نقش و تأثیرات نگرش اوراسیاگرایی در سیاست خارجی روسیه چیست؟ روسیه برای اجرای سیاست اوراسیاگرایی در سه سطح بین المللی، منطقه ای و ملی با چه چالش ها و فرصت هایی روبرو است؟ فرضیه ی نویسنده این است که اوراسیاگرایی به عنوان یک رویکرد محبوب در میان اکثر مردم روسیه با نگاهی ویژه به کشورهای استقلال یافته از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، سعی در تأمین منافع ملی روسیه و تثبیت جایگاه آن در عرصه ی بین المللی از طریق ایجاد اتحادیه های منطقه ای، همگرایی با کشورهای مشترک المنافع و معرفی روسیه به عنوان یک قطب رقیب در برابر هژمون، است. روش جمع آوری اطلاعات این رساله، کتابخانه ای و یافته های تحقیق عمدتاً به شیوه ای توصیفی- تحلیلی مورد بررسی قرار گرفته است. واژگان کلیدی: اوراسیاگرایی، سیاست خارجی روسیه، نظام بین الملل، رئالیسم تهاجمی، کشورهای مستقل مشترک المنافع. مقدمه:فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی پیامدهای منفی زیادی را برای روسیه در حوزه های مختلفِ ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیکی به همراهداشت و علاوه بر این سبب تحولات گسترده ای در سه سطوح مختلف بین المللی، منطقه ی اوراسیا و همچنین اوضاع داخلیکشور روسیه شد. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، نظام بین الملل یک سر قطب خود را از دست داد و آن را به هژمون آمریکاواگذار کرد. بنابراین نظام دوقطبی تبدیل به یک قطب تبدیل شد و بازیگران زیادی در این بازی قدرت، متضرّر شدند. در سطح منطقه ای، کشورهای زیر سلطه ی شوروی نفس تازه ای کشیدند و برای نشان دادن استقلال و حاکمیت خود، درهای روابط تجاری و سیاسی را به روی کشورهای مختلف از جمله آمریکا گشودند اما معضلی که این کشورها با آن روبرو هستند، کشمش و درگیری های بین آمریکا و روسیه است. روسیه این جمهوری ها را حیات خلوت خود می پندارد و در صدد دستیابی به امپراتوری دوره ی شوروی است اما در مقابل پانزده کشور بازمانده، از سلطه ی روسیه واهمه دارند بدین سان برای جلوگیری از این سلطه گری، تدابیر زیادی را اندیشیده اند. اما در سطح داخل روسیه نیز، یادگاری که از شوروی باقی مانده بود چیزی جز اوضاع بد اقتصادی، بی هویتی، فلاکت و بدبختی نبود. روی کار آمدن یلتسین پس از فروپاشی نیز نه تنها اوضاع را بهبود نبخشید بلکه سست بودن شخصیت وی، اوضاع را وخیم تر از پیش کرد. اما در این میان رویکارآمدنپوتین،نقطهعطفیدرسیاستهایداخلیوخارجیاینکشورپسازجنگسردبهشمارمی آید. پوتینکوشیدهاستازیکسوباحلبحرانهایداخلی،ثباتوانسجامرابهروسیهبازگرداندوازسویدیگربابیرونآوردنروسیهازلاکخویشبارویکردیپیشروندهوتهاجمیدربرابرمحدودیتهاییکهعمدتاًغربباتوسعهطلبیخودعلیه روسیهپدیدآوردهاست،بایستد.هدفپوتینازاینرویههابازگرداندنبلندآوازگیگذشته ملتروسیهوبازیابیروسیهبه عنوان یک قدرتجهانیاست. دراینراستامیتوانگفترویکردتهاجمیپوتیندرسیاستخارجی،واکنشیدربرابروادادگییلتسیندربرابرغربوبه ویژهآمریکابودهاست. پوتین با برگزیدن سیاست اوراسیاگرایی و در کنار آن توجه به رویکرد پراگماتیستی تلاش کرد تا اوضاع سیاسی و اقتصادی کشور را بهبود بخشد و در این امر تا حدودی نیز موفق شد. این رویکرد برخلاف دوره ی یلتسین سبب شد تا پوتین، اولویت سیاست خارجی خود را به کشورهای منطقه و حوزه اوراسیا بدهد. در راستای نایل شدن به این هدف، تلاش کرد با تشکیل اتحادیه های مختلف از جمله اتحادیه کشورهای مستقل مشترک المنافع یا دیگر اتحادیه ها علاوه بر حفظ حاکمیت و سلطه ی خود برکشورهای منطقه، نوعی بازدارندگی در مقابل ایالات متحده آمریکا نیز ایجاد کند. زیرا این کشورها به عنوان حیات خلوت روسیه، نقش حیاتی در تأمین امنیت روسیه دارند و هر نوع درگیری در آن ها اوضاع روسیه را دچار چالش می کند. بنابراین روسیه با اتخاذ این سیاست و رفتار پراگماتیستی تلاش دارد سلطه و روابط خود با جمهوری های سابق بازمانده از شوروی را حفظ کند و علاوه بر این در هر نوع احساس ناامنی از روابط این جمهوری های با دشمنان خود، به ویژه آمریکا، واکنش لازم را اعمال کند. فصل اول: طرح پژوهش تبیین مسئله: نظام بین الملل عرصه ی روابط و تعامل است،گاه این روابط با صلح و آرامش و گاه با تعارض و کشمکش همراه است. در این راستا کشورها برای تعریف و شناساندن خود در عرصه ی بین المللی به ایدئولوژی ها و رویکردهایی متوصل می شوند که می تواند سبب ارتقا یا تنزل جایگاه آنها گردد. فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نقطه ی عطفی برای تغییر ماهیت نظام بین الملل - از دوقطبی به تک قطبی- وهمچنین تقلای کشور روسیه در تعریف هویت از دست رفته ی خود بود که مقدمات ورود مباحث و رویکردهای جدید به عرصه ی بین الملل را فراهم آورد. روسیه در جستجوی هویت از دست رفته ی خویش به این واقعیت دست یافت که سیاست آتلانتیک گرایی و دنباله روی از تک قطب نه تنها دردی از آن دوا نکرد بلکه سبب انحطاط و سرخوردگی هر چه بیشتر آن در سطح داخلی و خارجی نیز شد؛ بنابراین با روی کار آمدن پوتین نقطه ی عطف دیگری در سیاست خارجی روسیه مطرح شد که با افزایش قیمت نفت و مدیریت استراتژیک پوتین، اوضاع اقتصادی روسیه بهبود یافت. اما سیاست و نگرش اتخاذ شده در روسیه، ناشی از اعتماد به نفسی بود که کسب کرده بود، این امر نه تنها قدرت مانور روسیه را در سطح منطقه افزایش داد بلکه زمینه های روبرو شدن با آمریکا و به چالش کشیدن نظام تک قطبی را نیز به دست داد. بنابراین اتخاذ رویکرد اوراسیاگرایی از سال 2000 میلادی سبب جلب توجه روسیه به کشورهای حوزه ی آسیای مرکزی و قفقاز شده است و در مقابل، نه تنها اینکه از تک قطب دنباله روی نمی کند بلکه آن را به چالش نیز می کشاند و با ابزاری همچون انرژی و تشکیل اتحادیه ها، با قدرت از مرزهای سیاسی و امنیتی خود دفاع می کند. از سوی دیگر رویکرد اوراسیاگرایی روحیه ی تهاجمی را در روسیه افزایش داده است؛ لذا، پژوهش حاضر با بهره گیری از رویکرد رئالیسم تهاجمی به واکاوی نقش و تأثیرات نگرش اوراسیاگرایی در سیاست خارجی روسیه می پردازد. ضرورت و اهمیت موضوع: با توسعه روابط بین الملل، تعاملات نزدیک و سازنده و وابستگی متقابل سیاسی، اقتصادی و امنیتی میان کشورها افزایش یافته است و به این دلیل شناخت لازم و کافی از ایدئولوژی و جهت گیری سایر کشورها به منظورایجاد روابط خارجی درست و کارآمد، اجتناب ناپذیر است. روسیه از دیرباز چه در القاب امپراتوری تزار و اتحادیه جماهیر شوروی و هم اکنون نیز به عنوان فدراسیون روسیه، همواره یکی از قطب های اثرگذار در عرصه ی بین الملل بوده است و علاوه بر این، به دلیل نزدیکی به کشور ایران و نقش و تاثیر سیاست های اتخاذی آن بر برنامه های هسته ای ایران، بهبود و یا تشدید روند تحریم های سازمان ملل به دلیل دارا بودن حق وتو و همچنین گسترش روابط دو کشور مذکور به دنبال رویکرد اوراسیاگرایی روسیه و وجود مرز دریایی و مسائل مربوط به امور گمرکی، روابط تجاری و اقتصادی، شناخت ماهیت و سیاست های این کشور دارای اهمیت فراوان است. با این هدف، رساله حاضر در صدد شناخت عوامل و رویکردهای تأثیرگذار بر سیاست خارجی روسیه به طور کلی، نقش و تأثیر رویکرد اوراسیاگرایی به طور اخصّ است که شناسایی آن می تواند در تصمیم گیری و تصمیم سازی و سیاست گذاری خارجی جمهوری اسلامی ایران، نقش مهمی ایفا کند. اهداف پژوهشهدف از پژوهش حاضر ارائه ی دیدگاه روشن و جامع در شناخت عوامل مؤثر بر سیاست خارجی روسیه، واکاوی نقش روسیه در روابط بین الملل و در مقابل، بررسی عوامل داخلی و منطقه ای از قبیل اتحادیه ها و همچنین مهمترین عامل یعنی بررسی سیاست های دو کشور روسیه و آمریکا در به تعدیل رساندن فرصت ها و به چالش کشیدن امنیت نظام بین الملل است. سوالات تحقیقرساله در صدد تبیین این بحث است که روسیه برای اجرای صحیح سیاست اوراسیاگرایی در سه سطح بین المللی، منطقه ای و ملی با چه چالش ها و فرصت هایی روبرو بوده است که شناسایی درست این عوامل می تواند چشم انداز روشنی از روسیه به عنوان یکی از بازیگران مهم بین المللی را برای دیگر کشورها به ارمغان بیاورد.
فرضیه های تحقیقv فرضیه اصلی:
v فرضیه های فرعی:
روش پژوهشروش انجام هر تحقیق بر اساس ماهیت موضوع آن تعیین می گردد بنابراین با توجه به ماهیت و نوع موضوع مورد مطالعه، گردآوری داده ها و اطلاعات به طور کلی بر مبنای روش کتابخانه ای و یافته های تحقیق عمدتاً به شیوه ای توصیفی- تحلیلی مورد بررسی قرار گرفته است. تعریف مفاهیماوراسیاگرایی[1]:اوراسیاگرایی به عنوان پارادایمی فکری، اوایل قرن بیستم در منطقه ظهور کرد این پارادایم در دهه 1930 جایگاه نظری خود را از دست داد ولی پس از فروپاشی شوروی طیف جدیدی از اوراسیاگرایی در منطقه مطرح شد. اوراسیاگرایان جدید ضمن دوری از قرائتهای ملیگرایانه رمانتیک اوراسیاگرایان قدیم، درکی واقعی از هویت اوراسیا داشتند. در واقع ایناصطلاح اشاره به سیاست روسیه در زمان ریاست جمهوری پوتین داشت که این دولت سعی کرد حوزه ی سیاست خود را جهان شمول تعریف کند. ( لاروئل، 1388) واقع گرایی تهاجمی[2]: واقع گرایی تهاجمی به پیروی ازدیگر گرایش های فکری بین الملل دستگاه فکری خود را بر اساس آموزه ها و مفروضه های واقع گرایانه بنیان نهاده است. پیروان این مکتب ضمن اینکه درچارچوب های واقع گرایانه دولت ها را به عنوان بازیگران اصلی صحنه ی روابط بین الملل به رسمیت می شناسند بر این باورند که این قدرت ها ی بزرگ هستند که سیاست های بین الملل را شکل می دهند و در تاثیرگذاری بر سیستم بین الملل برون دادهای قدرت های بزرگ تعیین کننده می باشد. (کامل، 1383: 4) نظام بین الملل[3]: دارای دو معنای کلی در رشته ی روابط بین الملل یعنی عینی و انتزاعی است. نظام بین الملل درمعنای عینی آن عبارت است از: مجموعه ای از دولت ها یا بازیگران بین المللی که به طور منظم در اندرکنش با یکدیگر قرار دارند و در نتیجه تا حدی نسبت به یکدیگر دارای وابستگی متقابل می باشند (به عبارتی شرایط و فعالیت های هر بازیگر بر دیگران تأثیر می گذارد و از آنها تأثیر می پذیرد). بنابراین ویژگی مهم اندرکنش این بازیگران این است که آنها نسبت به یکدیگر توجه دارند و به هم پاسخ می دهند (به عبارت دیگر تصمیم گیری این بازیگران نیز دارای وابستگی متقابل است). بدین ترتیب، نظام عبارت است از مجموعه ای عینی از بازیگران که پیوند درونی با یکدیگر دارند. تا زمانی که این بازیگران وجود دارند، نظام بین الملل وجود دارد و تنها زمانی تغییر می کند که تعداد بازیگران تغییر نماید یا هویت آنها دگرگون شود. اما مفهوم نظام بین الملل در معنای انتزاعی آن عبارت است از مناسبات و فرآیندهایی که میان مجموعه ای از بازیگران درهم تنیده ایجاد شده است. این مفهوم به ویژه، به الگوهایی که از دل این مناسبات و فرایندها قابل تشخیص است، اشاره دارد. این الگوها شامل الگوی قدرت (قدرت واحد، دو قدرت، چند قدرت) الگوی سیاست ها (انقلابی یا معتدل)، سطح و الگوی منازعه، سطح و الگوی دسته بندی (میزان قطبی شدن)، و سطح همکاری یا میزان توسعه ی رژیم های بین المللی می باشد. (حاج یوسفی، 1384: 22-23) اوراسیا[4]: واژه
ی اوراسیا از ترکیب واژه های اروپا و آسیا شکل گرفته، که نخستین بار در
سال 1883 میلادی از سوی ادوارد سوییس زمین شناس اتریشی مطرح شد. در دوران
جنگ سرد، این واژه زیاد مورد توجه نبود، حتی در ادبیات سیاسی اوایل قرن
بیستم در بحثهای ژئوپلتیکی جهان نامی از آن برده نشده بود. اوراسیا در
تقسیم بندی های ژئواستراتژیکی جهان در دوره ی جنگ سرد، بخشی از قلمرو
ژئواستراتژی زمینی بود. در مطالعات شورای آتلانتیک ایالات متحده آمریکا در
سال 2001 میلادی قلمرویی به نام «اوراسیای مرکزی» تعریف شد که از غرب به
دریای سیاه، از شرق به غرب چین، از شمال به روسیه و از جنوب به ایران،
پاکستان و افغانستان محدود می شود. بر این اساس اوراسیای مرکزی شامل جمهوری
های آسیای مرکزی (ازبکستان، تاجیکستان، ترکمنستان، قرقیزستان و قزاقستان) و
قفقاز جنوبی (آذربایجان، ارمنستان و گرجستان) و فدراسیون روسیه است. این
واژه هم جغرافیایی است که شامل قلمرو گسترده قاره آسیا و اروپا می شود، هم
سیاسی است که محدوده ی ٱن سیال است و بستگی به دیدگاه کشورها و قدرت های
جهانی دارد. در برخی از تعریف ها نیز از اوراسیای مرکزی برای اشاره به
کشورهای مستقل مشترک المنافع[5] که دوازده جمهوری از پانزده جمهوری پیشین اتحاد شوروی ـ یا همان خارج نزدیک[6] ـ ، آن را تشکیل داده اند، به کار پیشینه پژوهشکتاب روسیه در عصر رویارویی محدود : پوتین و ظهور روسیه نوشته ی میشل اشتورمر، ترجمه ی علی اکبر عبدالرشیدی در سال 1390، برخلاف بسیاری از تحلیلگران بین المللی که تحولات اتحاد شووی و اتفاقات مهم پس از آن را از منظری انگلیسی و آمریکایی بررسی کرده بودند و آن را در متن جنگ سرد و مسابقه ی تسلیحاتی قرار داده بودند، این بار از دریچه ی آلمانی به مسایل می نگرد که از توانایی پوتین در تکلم به زبان آلمانی آغاز می گردد و تا اقامت وی در درسدن در آلمان شرقی امتداد می یابد. در این کتاب نویسنده ضمن توصیف دوره ی ریاست یلتسین و کاستی ها و ضعف های آن دوره، نحوه ی روی کار آمدن، شخصیت، توانمندی ها و روحیات پوتین را برجسته می کند و از نگرش وی به سیاست خارجی می گوید. یکی از نکات جالب در این اثر، تصویرسازی و توجه به جزییات شخصیتی پوتین و توصیف فضا و موقعیت هر دوره است و در قالب پرسش و پاسخ جمعی از کارشناسان از پوتین، به ارائه ی سیاست خارجی و نظرات سیاستمداران روسیه نسبت به کشورهایی مانند چین، ژاپن، ایران و مباحث انرژی هسته ای و تحریم های آن و سیاست روسیه در قبال آمریکا پراخته است. از نظر نویسنده، استالین و کا. گ. ب. عامل همه بدبختی های روسیه هستند. شاید در این بیان تردیدی وجود نداشته باشد اما نگاه یکجانبه به اتحاد شوروی و تحولات این دوران از سوی این نویسنده بیشتر به تکرار و کلیشه هایی می ماند که در تبلیغات سیاسی دوران جنگ سرد بر ضد اتحاد شوروی به کار می رفت. گرچه استالین عامل بدبختی وسیه روزی در نظام بین الملل خوانده می شود اما با اندک تعمقی در جایگاه امروزی روسیه می بینیم که روسیه به هیچ وجه حاضر نیست از موقعیت خود در شورای امنیت و حق وتو از او گرفته شود. بنابراین این حق حاصل تحمل مرارت ها و خسارت های استالین در روزگار خویش است. نویسنده در خلال این کتاب چالش های فرا روی روسیه ی امروزی را تشریح می کند. به نظر می رسد که در رأس همه ی این چالش ها به شدت نگران ظهور و حضور مسلمان در روسیه است. او قطعاً از روسیه ای استقبال می کند که در آن مسلمانی نباشد یا مسلمانان در آن نفوذ نداشته باشند. با توجه به تازگی محتوایی، جزییات پردازی و نگارش متفاوت کتاب روسیه در عصر رویارویی محدود : پوتین و ظهور روسیه، مطالعه ی آن خالی از لطف نیست و از سوی دیگر با توجه به اینکه کتاب حاضر تاکید بر تحولات و مسایل دوره ی ریاست جمهوری پوتین دارد و نگرش اوراسیاگرایی نیز بیشتر در دوره ی پوتین مورد توجه قرار گرفته است بنابراین نگارنده بر خود لازم دید که به این اثر در قالب ادبیات و پیشینه تحقیق توجه داشته باشد زیرا رویکرد موثری به شناخت نسبی از روسیه دوره ی پوتین ارائه می دهد. الهه کولایی در مقاله ای تحت عنوانعملگرایی پوتین؛ تحول رویکردی در سیاست خارجی روسیهدر فصلنامه سیاست سال 1389روسیه در دورة پساشوروی بیش از هر زمان دیگری در تاریخ خود تحت تأثیر تحولات فزایندة منطقهای و بینالمللی بوده است. این تحولات با مجموعهای از تهدیدها و فرصتهای جدید، این کشور را در عرصة خارجی با ضرورت بازتعریف جایگاه، نقش و اهداف آن روبهرو ساخت. بحرانهای مفهومی و نهادی از یک سو و عدم واقعبینی نسبت به تحولات حوزة بیرونی در دورة یلتسین از سوی دیگر، ضعف ادراک از روندهای محیطی، عدم توان سناریوپردازی، تصمیمگیریهای نابسامان و منفعلانه را فراهم آورد. این وضعیت با به قدرت رسیدن پوتین به گونه ی مشهودی تغییر کرد. تحولی در سیاست خارجی روسیه از آرمانگرایی به واقعگرایی، از بیثباتی به ثبات نسبی و از رهیافت های غیرعقلایی به نسبتاً عقلایی صـورت گرفت. از منظر نوشتار حاضر در میان عوامل متعدد، اتخاذ رویکرد عملگرایانه از سوی وی بیشترین سهم را در بروز این تحول مثبت به عهده داشته است. در این مقاله توجه ویژه ای به سیاست های عملگرایانه و واقع بینانه ی پوتین شده است و آن را عامل پیشرفت سیاست های داخلی و خارجی روسیه می داند اما باید توجه داشت که جوهره ی سیاست پوتین، اوراسیاگرایی است هر چند دارای ابعاد عملگرایانه باشد. به عبارتی دیگر، عملگرا بودن را نمی توان سیاست برشمرد بلکه تنها یک رفتار است و این اوراسیاگرایی است که باید آن را در قالب یک روش و متدولوژی و رویکرد، در تبیین سیاست خارجی روسیه برشمرد. علیرضا نوری در کتاب سیاست خارجی روسیه در دورة پوتین؛ اصول و روندها درمقدمه بااشارهبهاینکهفرآیندتصمیمسازیخارجیروسیهدردهة۱۹۹۰دچارنابسامانیشدهواینعرصهبابحرانهایمختلفمفهومی،نهادیوهویتیمواجهبود،با تحولدراین عرصه در دورة پوتین از آرمانگرایی به واقعگرایی، ازبیثباتی به ثبات نسبی و از رهیافتهای غیرعقلایی به نسبتاً عقلایی تأکید دارد. در باب چرایی سامان یابی فرآیند و نتایج سیاست خارجی روسیه دراین دوره نیز نویسنده براین باور است که التفات پوتین به ضرورت بودگیِ «اجماع» داخلی در خصوص اهداف و سازوکارهای سیاست خارجی و بایستگیِ «سازگاری» این اهداف و سازوکارها با الزامات شرایطِ جدید محیط بینالملل، که فقدان این دو عامل از مهمترین ضعفها ی این حوزه در دورة یلتسین بود، بیشترین تأثیر را در خروج این سیاست از وضعیت نامطلوب ونیل آن به وضعیت نسبتاً مطلوب داشته است. در این کتاب، مروری مختصر ازتحولات گفتمانی سیاست خارجی روسیه از ابتدای دهة۱۹۹۰ تا دورة پوتین به دست داده و علاوه بر این بررسی رویههای معطوف به شکلگیری اجماع در سیاست خارجی پوتین اختصاص دارد که تأثیر راهبرد تمرکز قدرتِ پوتین در قالب ِیک شیوة رهبری برسه متغیرِ اصلی داخلی تأثیرگذار بر فرآیند سیاستگذاری خارجی (نهادی، مدنی و نقشی) مورد بررسی قرار گرفته است. تأثیر رویکرد عملگرایانة پوتین بر نحوة سازگاری اهداف سیاست خارجی و سازوکارهای اجرای این اهداف با هنجارهای ناشی از سه متغیر مهم سیستمی محدود سازِ محیط خارجی (ساختار نظام بینالملل، مشارکت خارجی و جایگاه ساختاری) از نقاط قوت این کتاب است که با توجه به ریشه داشتن اوراسیاگرایی در زمان روی کار آمدن پوتین، بنابراین مطالعه ی این اثر در ارائه ی دیدگاه شناختی نسبت به پوتین خالی از لطف نیست. در مقاله ای با قلم جهانگیر کرمی و عنوان سیاست خارجی هجومی روسیه و موازنه استراتژیک اروپایی در فصلنامه سیاست، زمستان 1389آمده است، دولت روسیه در سال های 2006 تا 2008 به یک سیاست خارجی هجومی نسبت به غرب روی آورده است. نگارنده این مقاله با بهره گیری از چارچوب نظریه سازه انگاری در صدد کشف دلایل هجومی شدن سیاست خارجی روسیه است و عامل اصلی چنین رفتاری را در احساس خطر در مرزهای اروپایی روسیه و به مخاطره افتادن جدی موازنه استراتژیک اروپایی از نگاه مقامات روس، می داند. برای دستیابی به این مهم، نویسنده با طرح مسائل اساسی در سیاست خارجی روسیه در دهه اخیر و وضعیت هجومی آن در سال های 2006 تا 2008، بر اهمیت مفهوم موازنه اروپایی و موضوع سپر موشکی آمریکا به عنوان فاکتورهای اساسی در تحول نظم قالب پرداخته است. این مقاله دارای نقاط مثبت فراوانی در پیشبرد و تکمیل رساله است و افق جدیدی را به روی خواننده می گشاید اما چارچوب نظریه سازه انگارانه با تحلیل و تبیین سیاست هجومی روسیه خصوصاً به همراهکاربرد واژه های همچون موازنه قدرت، سپر موشکی، تهاجمی و ... همخوانی ندارند و به نظر می رسد چارچوب نظری رئالیسم در تحلیل این موضوع کاربرد بهتری داشت. کتاب اوراسیاگرایی روسی ایدئولوژی امپراتوری اثر مارلن لاروئل، ترجمه ی سید جعفرزاده و محمد حسین دهقانیان در سال 1388، دیدگاه جامعی از ایدئولوژی اوراسیاگرایی روسیه در اختیار خوانندگان قرار داده است. با فروپاشی نظام کمونیستی در سال 1991، نظریههای متفاوتی برای تبیین چرایی این مسله ارائه گردید که هرکدام به علت تأکید بر یک بعد از مسئله و نادیده گرفتن ابعاد دیگر، از تبیین کامل آن ناتوان بود. با رواج نظریات مربوط به اوراسیاگرایی از سال 1991 به بعد، این امکان برای اندیشمندان فراهم شد تا از بعد مکانی نیز به توضیح علل فروپاشی شوروی بپردازند. بر اساس مفاهیم مورد استفاده در مکتب اوراسیاگرایی و نواوراسیاگرایی، روسیه و کشورهای حاشیه آن جایگاهی دوگانه یا واسط میان آسیا و اروپا دارند و فرهنگ آنها آمیزهای از فرهنگ مردمان اسلاو و مسلمانان ترک است. علاوه بر این، اروپا دیگر اوج توسعه یافتگی نیست، بلکه صرفا حاکی از نوع خاصی از توسعه یافتگی است که امکان باز تولید آن از کشورهای مختلف جهان دارد. به جرأت می توان ادعا کرد که این کتاب تنها اثر جامع در واکاوی ریشه های اوراسیاگرایی است که به زبان فارسی ترجمه شده است. کتاب سیاست و حکومت در اوراسیای مرکزی نوشته ی الهه کولایی در سال 1391، از دیماه ۱۳۷۰ (پایان سال ۱۹۹۱ میلادی)که اتحاد شوروی نابود شد و پانزده جمهوری تشکیلدهندۀ آن به عنوان واحدهای سیاسی مستقل وارد نظام بینالمللی شدند، تحولات وسیع و عمیقی در این کشورها رخ داده است. در اصل شناسایی و درک مسائل داخلی و خارجی این کشورها، در مدت هفتاد سال سیطره نظام کمونیستی، از طریق منابع و پژوهش های غربی صورت میگرفت. «سیاست و حکومت در اوراسیای مرکزی» که در اصطلاح به جمهوری هایی گفته میشود که از فروپاشی اتحاد شوروی بر جای ماندهاند. در این کتاب تلاش شده است تا سیمای کلی و عمومی تحولات سیاسی ـ اجتماعی ـ اقتصادی در کشورهای پیشین اتحاد شوروی که به مجموعه کشورهای مستقل مشترکالمنافع پیوستهاند، ترسیم شود. یکی از مهمترین نقاط مثبت در این اثر ارائه چهارچوبی برای شناخت کلی و عمومی کشورهای پیشین اتحاد شوروی در متن کشورهای مستقل مشترک المنافع است و از سوی دیگر توجه به سیاست روسیه به این کشورها در دوره های مختلف و همچنین سیاست روسیه در قبال آمریکا و اروپا، از دیگر مزیت های این اثر می باشد که در واقع، جامع گرایی را به دنبال دارد. مقاله ای تحت عنوان سیاست خارجی روسیه: چیزی که کرملین نمی بیند[7] توسط لاریسا دریگلازوا[8] وآندری ماکاریچو[9]در ژانویه 2012 نگاشته شده است و در واقع یک بررسی با روش پرسشنامه ای از میان جوانان فارغ التحصیل در رشته های مرتبط با سیاست تبیین شده است که این نسل ازکارشناسان و مفسران، سیاست خارجی روسیه ـ به خصوص خارج از مسکو- به طور فزاینده ای در مورد محل های کلیدی دیپلماسی آن تردید دارند و بیشتر دستاوردهای روسیه در روابط با نزدیک ترین شرکای خود، از جمله اتحادیه اروپا و کشورهای همسایه را شکست خورده می انگارند. مهترین دستاوردهایی که پژوهشگران این تحقیق داشته اند این است که سیاست روسیه در کشورهای مشترک المنافع، بیشتر در قالب «نئوامپریالیستی و غیرمسئولانه» بوده است و سیاست عمل گرایانه روسیه با شعارهای ملی گرایانه و نمادین ضعیف شده و هدف اساسی روسیه به چالش کشیدن اروپا و آمریکا است و به «تمدن» به عنوان یک گفتمان و رسالت قایل نیستند و به باور آنها روسیه در حال ایستادن روی پایش نیست و روسیه نمی تواند یک قاعده ساز باشد بلکه هنوز الگو بردار است. این تحقیقات نشان می دهد که سیاست خارجی روسیه به طور معمول به عنوان فاقد اولویت، نامنظم، ضمنی، عمدتاً واکنشی و فاقد ایده های سازنده است. یکی از راه های رسیدن به حقیقت آگاهی از دیدگاه های موافق و متضاد است در آن زمان است که محقق به دیدگاه جامعی نسبت به الگوها می رسد. این مقاله در نوع خود مخالفت ها و تضادهای جالبی را در اختیار پژوهشگر قرار می دهد اما در عین حال مبرّا از سوءگیری نیست و سیاست های روسیه را بی طرفانه و در میان طیف موافق سیاست های روسیه بررسی نکرده است. گویی تمام روشنفکران جوان سیاست خوانده در روسیه کاملاً مخالف سیاست های روسیه هستند. مقاله ای با عنوان مفهوم جدید سیاست خارجی روسیه: تداوم تحولات[10]نوشته ی آندره موناگان[11]در سال 2013 به نگارش درآمده است. این مقاله به بررسی مفهوم جدید سیاست خارجی روسیه از سوی پوتین می پردازد. این اثر نگاه روسیه یه محیط بین الملل و چگونگی تغییرات آن از سال 2008 واکنش روسیه نسبت به این تحولات را نمایان می کند. این تحولات شامل بحران های اقتصادی و مالی و بی ثباتی های خاورمیانه و شمال آفریقا در سال 2011 را شامل می شود.نتیجه ی به دست آمده در این مقاله این است که تعمق در مفهوم جدید سیاست خارجی روسیه می تواند به گژ فهمی های موجود در فعالیت های روسیه فائق آید. عده ای بر آنند که مشخصه ی اصلی سیاست خارجی روسیه افزایش گرایش های انزواطلبانه است. اما به اعتقاد نگارنده ی این مقاله، با تأمل در این سند جدید روسیه می توان دید که در امور بین الملل بسیار فعال تر از پیش بوده است و خود را به عنوان مرکز و یا ی قطب اصلی در حل امور بین الملل می داند. این مقاله ضمن بررسی مسائل و جریانات جدید در سطح منطقه و بین المللی، نگاه متفاوت آمریکا و روسیه را به یک موضوع مشترک بیان می کند و تا حدودی در درک دیدگاه های پوتین و مشخصاً تفاوت های میان آمریکا و روسیه نسبت به مسائل بین الملل به خواننده کمک می کند. مقاله ی دیگری برای تشریح و توضیح ابعاد مختلف اوراسیاگرایی توسط دیمیتری اشلاپنتخ[12]در سپتامبر 2007، با عنوان اوراسیاگرایی دوگین: پنجره ای رو به نخبگان روسیه یاپلی فکری؟[13]نگاشته شده است. این مقاله روی دیدگاه های الکساندر دوگین، طرفدار برجسته اوراسیاگراییدر روسیه معاصر متمرکز شده است. نقطه ی تعالیم او حفاظت از سنت اجتماعی-فرهنگی سازنده هر تمدن است. او همچنین معتقد است که اسلاوها روسیه همراه با اقلیت های فدراسیون روسیه شبه وحدت تمدن اوراسیا را تشکیل می دهند. دوگین تاکید می کند که جهانی شدن، به رهبری ایالات متحده آمریکا، یک تهدید مرگبار برای هویت فرهنگی روسیه،اوراسیا و همه تمدن های دیگر است. به همین دلیل ایالات متحده آمریکا و روسیه در جنگ مهلک با یک دیگر قفل شده اند. دوگین در آغاز زندگی حرفه ای فکری خود، پس از فروپاشی شوروی روسیه، معتقد بود که پوتین باید جاده اوراسیا را دنبال کند. به اعتقاد نویسنده ی این مقاله، هنوز برخی از نخبگان سیاسی روسیه، در رویای قرار گرفتن روسیه در قالب یک قدرت بزرگ جهانی هستند هرچند آنها درصددند تا با راه های متفاوتی از اتحادیه ی جماهیر شوروی به این هدف دست یابند. بنابراین، این مقاله ضمن نشان دادن ضعف و کاستی سیاست های امپریالیستی روسیه، آمریکا را دشمن جانی این کشور می داند. با این ترکیب این اثر می تواند خوانندگان را شناخت عمیق و جامعی از اندیشه ی اوراسیاگرایی و دوگین برساند. مقاله ای با عنوان اوراسیاگرایی روسیه،ضد غرب گرایی و مفهوم آسیا- قفقاز مرکزی[14] نوشته ی ولادیمیر پاپاوال[15]در سال 2013، اوراسیاگرایی را بیشتر از بعد اندیشه ای و مقابل غرب گرایی می داند. به عقیده نویسنده این اثر اوراسیانیسم روسی، روسیه را با اوراسیا برابر می داند و یکی از محبوب ترین نگرش ها در فضای پس از روسیه است. این نگرش اوراسیاگرایی را یک توجیه تئوریکی ضد غربی برای روسیه معاصر می داند. علاوه بر این اوراسیاگرایی یک جایگزین منطقی برای آخرین تقسیم بندی های منطقه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی از جمله آسیای مرکزی و قفقاز است. اوراسیانیسم به سرعت شروع به کسب ویژگی هایی که ایدئولوژی حاکم در روسیه کرده است و جدای از بار ژئوپلیتیکی، مفهوم ایدئولوژیکی به خود گرفته است. این مقاله ایده ی آسیا- قفقاز مرکزی را مفهومی جدید برای حفظ حاکمیت جمهوری های بازمانده از شوروی و مقابل اوراسیانیسم تلقی می کند. در این مقاله به اوراسیاگرایی در شکل کلاسیک آن توجه شده است زیرا حتی اوراسیاگرایی نو نیز امروزه با توجه به تحولات حوزه قفقاز رنگ جدیدی به خود گرفته است. اما در این رساله ، اوراسیاگرایی، دو نوع معتدل و افراطی در نظر گرفته شده است که به باور نویسنده ی رساله، اگر اوراسیاگرایی افراطی شود نه تنها سبب دیپلماسی فعالانه در سیاست خارجی روسیه نمی شود بلکه زمینه ی انزوای روسیه را نیز ایجاد می کند. محدوده ی مکانیبرای روشن ساختن محدوده ی مکانی پژوهش، می توان به تأثیرات روند اوراسیاگرایی توجه داشت که با این اوصاف به نظر می رسد تقریباً کل جهان می تواند در آن گنجانده شود اما پیش از آن باید ریشه های اوراسیاگرایی و محل رویش این نگرش را مورد توجه قرار داد که بدین سان نگاه ما معطوف به محدوده ی کشور روسیه به عنوان محور اصلی و کشورهای حوزه ی نفوذ نگرش اوراسیاگرایی روسیه به عنوان فرع می شود. محدوده ی زمانیبا توجه به اینکه محور مورد بررسی در این رساله منوط به اندیشه ی اوراسیاگرایی می باشد، بنابراین می توان محدوده ی زمانی را به دوره های مختلف رونق اواسیاگرایی تعمیم داد اما این امر سبب می شود انسجام درونی نگارش حفظ نشود. بنابراین به دلیل اوج گرفتن اندیشه ی اوراسیاگرایی پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، محدوده ی زمانی اثر به دوره ی پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و تأکید بر دوره ی ریاست جمهوری پوتین گذاشته شده است. سازماندهی پژوهشاین رساله شامل شش فصل می باشد که فصل اول طرح پژوهش را در برگرفته می گیرد. فصل دوم، به بیان و ارزیابی چارچوب نظری تحقیق پرداخته شده است که در این فصل علاوه بر بیان نظریه ی رئالیسم تهاجمی، سعی بر آن بوده که به نظریه ی رئالیسم کلاسیک و در سیر تکاملی آن به تحلیل و نقد نو رئالیست نیز بپردازیم. در نهایت نویسنده به جزئیات و کاربرد رئالیسم تهاجمی از منظر متفکران این نظریه در سیاست خارجی و روابط بین الملل که نتیجه ی استفاده آن در تحلیل و واکاوی سیاست خارجی روسیه پرداخته شده است. در فصل سوم با توجه به عنوان رساله و هدف بنیادی از نگارش آن، مفهوم اوراسیاگرایی را مورد بررسی قرار گرفته است. در این فصل به منظور تحلیل اوراسیانیسیم، به تاریخچه، ریشه ها و انواع اوراسیاگرایی که به دو نوع اوراسیاگرایی کلاسیک و اوراسیاگرایی نو تقسیم می شود، پرداخته شده است و برای واکاوی این موضوع به نظریات اندیشمندان این حوزه توجه شده است و به نوعی به مفهوم ذکر شده از منظر اندیشه ای توجه گردیده است. در فصل چهارم سیاست خارجی روسیه با تأکید بر دوره ی زمانی پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نگاشته شده است و برای دستیابی به این هدف و ارائه ی دیدگاهی روشن از آن، ابتدا مناظره های هویتی تأثیرگذار در سیاست خارجی روسیه از جمله آتلانتیسم، اسلاویسیم و اوراسیانیسم مورد بررسی قرار گرفته است که در واقع می توان ادعا کرد رفتار سیاست خارجی روسیه نشأت گرفته از همین سه مفهوم است و با توجه به بارمعنایی هریک، تعریف و آرمان روسیه نیز تغییر یافته است، در نتیجه سیاست خارجی آن نیز متفاوت بوده است. بنابراین با بهره مندی از ریشه های هویتی حاکم، به سیاست خارجی روسیه در دوران جنگ سرد، پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، سیاست خارجی روسیه در دوره ی یلتسین، پوتین، مدودف – پوتین می پردازیم. در فصل پنجم که در واقع مهم ترین فصل رساله می باشد به بررسی نقش اوراسیاگرایی در سیاست خارجی روسیه، موانع و فرصت های نگرش اوراسیاگرایی پرداخته شده است. در این فصل تلاش شده است که به سیاست خارجی عملگرایانه روسیه به ویژه در دوره ی پوتین و همچنین در سطح منطقه ای و بین الملی به ویژه به سیاست ها و دشمن تراشی های آمریکا در قبال فرصت های ناب روسیه توجه شده است. همچنین در این فصل به سیاست های روسیه در محور منطقه از جمله ایجاد سازمان کشورهای مستقل مشترک المنافع و در مقابل آن سیاست آمریکا در حمایت از سازمان های ضد روسی مانند گوام پرداخته شده است.در فصل ششم نیز، نویسنده به نتیجه گیری و جمع بندی نهایی و بازگشت به سوالات اصلی پرداخته است. [1]Eurasianism [2]Offensive Realism [3] International System [4] Eurasia [5]Commonwealth of Independent States (CIS) [6]Near Abroad [7] Russian Foreign Policy:What is not seen from the Kremlin [8] Larisa Deriglazova [9] AndreyMakarychev [10] The New Russian Foreign Policy Concept: Evolving Continuity [11] Andrew Monaghan [12] Dmitry Shlapentokh [13] Dugin Eurasianism: a Window on the Minds of the Russia Elite or an Intellectual Poly? [14] The Eurasianism of Russia Anti-Westernism and the Concept of “Central Caucaso Asia”. [15] Vladimer Papava |
![]() نقش آمریکا و اسرائیل در تحولات سیاسی و امنیتی کردستان عراق (1990 2010)...چکیده پژوهش حاضر دربرگیرنده اوضاع سیاسی و فرهنگی کردها به خصوص کردهای عراق در دهههای (1990-2010) میلادی می باشد در پرتو چنین امری اختلافهای قومی موجود و تلاشهای کردها در جهت تعیین سرنوشت سیاسی خود و نیز اهداف آمریکا و اسرائیل در این منطقه و تحولات آن توضیح داده میشود در اوایل قرن بیستم کردستان جزء قلمرو عثمانی به شمار میرفت کردها چه در زمان حکومت عثمانیها و چه بعد از آن خواهان تشکیل حکومت بودند. بعد از فروپاشی عثمانی کردستان با نقشه انگلیسیها به سه قسمت تقسیم شد که با این کار بذر نفاق و درگیری در منطقه کاشته شد با تشکیل کشور عراق تحت سلطه بریتانیا کردها سر به شورش برداشتند چون مفاد قرارداد «سِور» عملی نشده و سرزمین کردها تقسیم شد مسئله کرد همواره از نقاط ضعف حاکمیتهای سیاسی عراق به شمار آمده و ذهن تمام رژیمهای حاکم بر آن کشور را به خود مشغول ساخته است این مسئله زمینهساز دخالت کشورهای بیگانه و قدرتهای فرامنطقهای در این کشور بوده است و در نتیجه قدرتهایی که منافع و اهدافی را در منطقه دنبال میکنند بنابر مقتضیات و شرایط حاکم برای دستیابی به مقاصد خود از وضعیت کردها سود جستهاند آمریکا و اسرائیل از جمله کشورهایی بوده و هستند که می خواهند از وضعیت کردها به نفع منافع سیاسی خود و اهداف خود سود ببرند. بنابراین حمایت یا عدم حمایت آنها با توجه به مقاصد و برنامههای کوتاه مدت و بلند مدت خود در خاورمیانه است. کلید واژهها:کردستان عراق، اسرائیل در کردستان، آمریکا در کردستان، تحولات سیاسی و امنیتی کردستان، خاورمیانه فهرست مطالب عنوان صفحه 1.6 تعریف مفاهیم و واژگان اختصاصی5 فصل دوم: چارچوب نظری و مفهومی پژوهش 2.1 واقع گرایی، چارچوبی نظری برای فهم عملکرد قدرتها11 فصل سوم: شرایط تاریخی، اجتماعی، فرهنگی و ژئوپلیتیکی کرد 3.7 اوضاع اجتماعی و سیاسی کردها47 3.8 سرزمین و جغرافیایی کوهستان50 3.9 رابطه ی کردها با ایرانیان52 3.10 انشقاق و جدایی مناطق کرد نشین از مام وطن (ایران)53 3.12 مضار و منافع ناسیونالیسم61 3.13 تولد دولت منطقه ای در کردستان عراق65 3.13 تأثیرات اقلیم کردستان بر پیرامون67 فصل چهارم: حضور آمریکا در کردستان عراق 4.1 بعد از جنگ دوم خلیج فارس78 4.4 سیاست خاورمیانه ای آمریکا پس از 11 سپتامبر88 4.5 جایگاه نفت در سیاست خاورمیانه ای آمریکا89 فصل پنجم: استراتژی اسرائیل در خاورمیانه 5.1 نزدیکی اهداف آمریکا و اسرائیل در خاورمیانه96 4.3 ایران خطری برای مواضع آمریکا و اسرائیل100 5.4 اهداف اسرائیل در کردستان عراق103 5.6 اسرائیل و کردهای شمال عراق پس از 11 سپتامبر108 5.7 اقدامات اسرائیل برای تثبیت جایگاه در کردستان عراق108 5.8 اهداف اقلیم کردستان عراق در گردش بسوی اسرائیل113 5.9 اهداف اسرائیل در اتحاد یا همگرایی با اقلیم کردستان عراق.115 فصل ششم: حضور آمریکا و اسرائیل در اقلیم کردستان و تأثیر بر امنیت جمهوری اسلامی ایران فصل اول کلیات تحقیق مقدمه تمدن در هر ملت مجموعه ای از دست آوردهای مادی و معنوی است که ثمرۀ تلاش فکری و علمی، فردی و اجتماعی آن جامعه می باشد. در میان ملت ها فراز و نشیبهائی وجود دارد که برآیند کنش و واکنشهای داخلی و خارجی است. در سیر تاریخی ملت ها، پیروزی ها و شکست هایی را می توان دید که ناشی از عملکرد آن ملت ها، چگونگی تشخیص مسئولیت های تاریخی و وجود نیروهای بازدارنده می باشد. در هر جامعه ای که جنبش و انقلابی روی داده است، افرادی از همان جامعه این وقایع را ثبت نموده اند تا در دسترس آیندگان همان جامعه و دیگر جوامع قرار گیرد و این واقعیت را دریابند که چه رخدادها و اتفاقاتی در گذشته روی داده، از آن درس بگیرند و بدانند که نیاکانشان در راه نیل به زندگی و افتخار آیندگان خود نموده اند. این وقایع در هر جامعه ای و در میان هر قومی روی داده است و مردمان کرد هم آنها را مطالعه نموده است. ولی ممکن است آگاهی لازم بر جنبشهای مردم خود نداشته باشد. احتمالاً این عدم آگاهی به دلیل نانوشته ماندن این وقایع بوده است که همچون داستانهای حماسی چند صباحی بر سر زبان مردم آن دوره باقی مانده و با گذشت زمان به دست فراموشی سپرده شده است. در اوایل قرن بیستم کردستان جزء قلمرو عثمانی به شمار می رفت. کردها چه در زمان حکومت عثمانی ها و چه بعد از آن خواهان تشکیل حکومت کرد بودند ظلم و تبعیض که در حکومت عثمانی بر کردها و سایر ملت ها می رفت زمینه ی این امر را فراهم کرده بود. بعد از فروپاشی عثمانی کردستان با نقشهی انگلیسی ها به سه قسمت تقسیم شد که با این کار بذر نفاق و درگیری در منطقه کاشته شد. با تشکیل کشور عراق تحت سلطه ی بریتانیا، کردها سر به شورش برداشتند چرا که نه تنها مفاد قرارداد « سور » عملی نشد بلکه سرزمین آنها نیز ما بین ملت های همسایه تقسیم گردید. انگلستان سرکوب مردان و زنان کرد را قتل عام کودکان معلول معرفی و توجیه می کرد. مسئلهی کرد همواره از نقاط ضعف حاکمیتهای سیاسی عراق به شمار آمده و ذهن تمام رژیمهای حاکم بر آن کشور را به خود مشغول ساخته است. این مسئله زمینهساز دخالت کشورهای بیگانه و قدرت های فرا منطقه ای در این کشور بوده است. در نتیجه قدرت هایی که منافع و اهدافی را در منطقه دنبال می کنند بنا بر مقتضیات و شرایط حاکم برای دستیابی به مقاصد خود از وضعیت کردها سود جستهاند. در این پژوهش سعی بر آنست که ضمن مطالعه نقش آمریکا و اسرائیل در تحولات سیاسی و امنیتی کردستان عراق، در فصل جداگانهایی نیز تاثیرات حضور منطقهایی آن قدرتها را بر جمهوری اسلامی ایران نیز مورد مطالعه قرار گیرد 1.2 طرح مسأله پژوهش حاضر در برگیرندۀ اوضاع سیاسی و فرهنگی کردها به خصوص کردهای عراق در دهههای 1990 تا 2010 میلادی میباشد، در پرتو چنین امری، اختلافهای قومی موجود و تلاش کردها در جهت تعیین سرنوشت سیاسی خود و نیز اهداف آمریکا و رژیم اسرائیل در این منطقه و تحولات آن توضیح داده میشود. اختلافات و درگیریهای میان بغداد و کردها به عنوان بحران های کردستان عراق در نظر گرفته شده که از ابتدای تشکیل دولت جدید عراق تا هماکنون که دوره فدرالیسم میباشد، ادامه دارد. این کشمکش کردها با اعراب و حکومت مرکزی در عراق پای دخالت بیگانگان را در منطقه باز کرد و باعث فراهم آوردن زمینه ای مناسب برای نفوذ بیشتر قدرت های فرامنطقه ای در امور داخلی عراق گردید. در این تحقیق سعی بر این است که به ریشه نزاع و کشمکش کردها با دولت مرکزی پرداخته شود و سپس نقش قدرت های دخالت گر آمریکا و اسرائیل و کارکرد آنها در این دو دهه (2010-1990) مورد بررسی واقع شود و همچنین اهداف این قدرت ها در حمایت یا عدم حمایت از طرفین مورد ارزیابی قرار گیرد. 1.3 انگیزه و اهمیت تحقیق خاورمیانه منطقه ای ژئواکونومیکی مهمی به شمار می رود که از دیرباز مورد توجه قدرت های جهانی واقع شده است. این منطقه به خاطر منابع سرشار نفتی و گازی و همچنین موقعیت استراتژیکی و نیز از جهت آنکه مهد ادیان الهی میباشد بسیار حائز اهمیت است. قدرت های بزرگ برای تسلط بر این منطقه از هیچ کوششی دریغ نورزیده اند چنان که می بینیم این منطقه از زمان ورود اولین استثمارگران غربی پرتغالی ها و . . . تا حال محل درگیری ها و اختلافات و نزاع های قومی و مذهبی قرار گرفته که این کشمکش ها در جهت برآورده کردن منافع قدرتهای بیگانه و در راستای تحقق اهداف آنان بوده و برای مردم و دولت های منطقه جز عقب ماندن از قافله ی پیشرفت جهانی و فلاکت و کشتار و از بین رفتن سرمایه های منطقه چیزی در بر نداشته و نخواهد داشت. قدرت های مداخله گر همیشه به دنبال منافع و اهداف خود در منطقه بوده و با توجه به ترکیب ناهمگون نژادی و قومی منطقه از هیچ کوششی برای تفرقه در منطقه فروگذار نبودهاند. خاورمیانه مکان و مأمن نژادها و قوم های متفاوتی است که در کنار هم گاهی در جنگ و گاه در صلح و آرامش به سربرده اند. کرد نیز یکی از اقوامی است که از دیرباز در این منطقه حضور داشته است. چنانچه گذشته و آینده ی آن با همسایگان پیوند خورده است و بالطبع مشکلات و مصایب این ملت بر همسایگان آن و بالعکس تأثیر گذار خواهد بود. ملت کرد در حیات تاریخی خود با مسائل و مشکلات فراوان روبرو بوده است. مطالعه و بررسی تاریخ تحولات کردستان (عراق) ما را قادر میسازد تا بیشتر به نقاط قوت و ضعف این تحولات بپردازیم و اکنون در قرن بیست و یک لازم است ملت کرد و ملت های همسایه با نگرش جدید بر گذشته بنگرند و از عملکرد گذشته درس بگیرند و مطمئن باشند که قدرت های خارجی جز برای تحقق مقاصد و اهداف خود چیز دیگری را دنبال نمیکنند و در این مورد از هیچ کوششی دریغ نخواهند کرد. بنابراین بر ملت کرد و همسایگان آن در منطقه فرض است که از تاریخ گذشته عبرت گیرند تا اسباب تراژدی تاریخی دیگری در منطقه فراهم نگردد. یادآوری این نکته حائز اهمیت است که از حدود یک قرن پیش جنگی اعلام نشده با ملت کرد در جریان است که صدها هزار کشته و میلیاردها دلار خسارت مادی برای دو طرف به دنبال داشته است. گرچه به ظاهر حکومت ها در این جنگ نابرابر پیروز بودهاند اما واقعیت چنین نیست و هیچکدام از طرفین در این جنگ برنده نبوده بلکه برنده اصلی قدرتهای استعمارگر و امپریالیسی بوده اند که توانسته اند با ایجاد تفرقه و نا امنی بر معادن و منابع منطقه تسلط یافته و حتی آثار تمدن و هویت فرهنگی ملت ها به ویژه مردم کرد را مورد تهاجم قرار داده و به یغما ببرند و عداوت و کینهی بیاساس را میان همسایگان چند هزار ساله ی منطقه ی خاورمیانه به وجود آورند. تا هر وقت شرایط و اهداف و منافع آنها ( بیگانگان) اقتضاء نمود از این شرایط به نفع خود استفاده کرده و به مقاصد خود نائل آیند. بنابراین اگر ملت ها و حکومت های منطقه با آگاهی نسبت به اهداف بیگانگان در منطقه، بیداری و آگاهی را پیشه سازند و حقایق را کتمان نکنند؛ چنانچه به جای پاک نمودن صورت مسأله به حل منطقی و منصفانه ی آن بپردازند، صلح، امنیت و رفاه منطقه تضمین خواهد شد. مردمان منطقه با توجه به اشتراکات تاریخی، فرهنگی و مذهبی با رعایت حقوق همدیگر خواهند توانست به جای جنگ و نزاع به سود استعمار و امپریالیست به صلحی پایدار و امنیت و رفاه دست یابند و با اتحادی پایدار با عقب ماندگی و جها لت در منطقه مبارزه کنند تا از قافله ی پیشرفت و تمدن جهانی عقب نمانند. امید است که مردم کرد و به خصوص کردستان عراق با درس از گذشته به جای حرکت در راستای تراژدی های انفال، زمینه فجایع حلبچه و کرکوک و . . . را فراهم نکند و با استفاده از مبانی قانونی به حق مشروع خود دست یابد باشد که صلح و آرامش بر منطقه مستولی شود. و سرمایه های منطقه در جهت پیشرفت و صلح و آرامش به کار گرفته شود. پژوهش حاضر ضمن توصیف شرایط حضور قدرتها در منطقه، رویکردی هنجاری به بیداری کردها در قبال حضور و نفوذ آنان دارد. 1.4 سئوال اصلی حضور مستقیم و غیر مستقیم آمریکا و اسرائیل در کردستان عراق از چه طریقی و با چه اهدافی در شکل دادن به تحولات کردستان عراق در دوره ی قبل و پس از سقوط صدام تاثیر داشته است؟ 1.5 فرضیه ی تحقیق آمریکا و اسرائیل از طریق سرمایه گذاری خارجی در حوزه های انرژی و ایجاد شبکه های رسانه ای و ماهواره ای، ایجاد دانشگاهها و آموزش نیروهای نظامی و انتظامی و حمایت سیاسی از حکومت خودمختار کردستان عراق به دنبال تحقق اهداف و منافع ملی خود در نزدیکی به مرزهای امنیتی ج.ا.ا و تشدید جو ناامنی و تفرقه در منطقه هستند. 1.6 تعریف مفاهیم و واژگان اختصاصی کردستانعراق: عبارتستازتماممناطقکردنشین (شیعهوسنی) بهمپیوستهواقعشدهدرمرزهایبینالمللیکشورعراقکهعمدتاًدربرگیرندهشمالوشمالشرقاینکشوراست.(کرمی،1389: 5) خاورمیانه: از جمله مناطقی است که به دلایلی که مهم ترین آنها موقعیت استراتژیکی و ژئواستراتژیک و منابع عظیم انرژی و بازار ثروتمند آن است مورد توجه زیادی قرار گرفته است. در نیمه دوم قرن بیستم، مسائل و تحولات این منطقه بیش از تمام نقاط دنیا در رسانه ها و محافل سیاسی، بین المللی و اقتصادی مطرح شده است. به گونه ای که هر تحول و اتفاقی در این منطقه آثار و پی آمدهای زیادی در دیگر مناطق داشته است. اگر چه قرن ها قبل از آن نیز سلطه بر این منطقه به ویژه خلیج فارس در دستور کار تمامی قدرت های بزرگ بود، ولی کشف نفت و تبدیل آن به یک کالای استراتژیک و تعیین کننده در قدرت نظامی، سیاسی و اقتصادی وضعیت جدید را به وجود آورد (منصوری، 1385: 13).خاورمیانه به عنوان یک سیستم منطقه ای از نظام جهانی دارای سه بخش است: الف) بخش مرکزی: عبارت از کشورهای عربی که دارای بیشترین اشتراکات نژادی، قومی، زبانی و مذهبی هستند. ب)بخش حاشیه ای: کشورهای متفاوت از مرکز که در خاورمیانه عبارتند از: ایران، ترکیه و اسرائیل، ج) قدرت های نفوذی: که عبارتند از قدرت های فرامنطقه ای بین المللی همچون فرانسه، انگلیس، شوروی و آمریکا. دو بخش مرکز و پیرامون در خاورمیانه ثابت هستند، ولی قدرت های نفوذی در طول زمان تغییر کرده و با تضعیف موقعیت یک یا چند کشور، جای خود را به قدرت های دیگر داده اند. یکی از مهمترین این قدرتهای نفوذی، امریکا می باشد.(همان:73) سیاست خارجی: منظور از سیاست خارجی مجموعه نگرش و روشهایی اعمال شده در مناسبات خارجی، نگاه و رفتار یک کشور به خارج و نحوه برخورد جهان با آن کشور خاص است. عوامل تاثیر گذار بر شکلدهی به سیاست خارجی یک کشور بسیار متفاوت است، در این میان ویژگیهای ژئوپلیتیکی کشورها همواره به عنوان یکی از عوامل تاثیرگذار بر سیاست خارجی محسوب شدهاند. نکته قابل توجه اینجاست که ژئوپلیتیک درباره زمین و مرز و محدوده به معنای عام است و سیاست خارجی در مورد زمین، مرز و رفتار سیاسی است. لذا طبیعتاً همپوشانی بین این دو حوزه وسیع و گسترده وجود دارد. درکل، سیاست خارجی را نباید از زاویه محدود مناسبات اداری نگریست.(سجادپور،1384 :136) چنانچه کشوری نتواند به صورت مستقل یک طرح یا استراتژی از پیش طراحی شده ای در قبال سایر بازیگران خارجی جهت دستیابی به یک سلسله اهداف معین داشته باشد، نتیجهاش عدم استقلال و پیوستگی سیاست خارجی کشور اولیه به کشورهای دارای نفوذ و قدرت میباشد. تهدید امنیت ملی: امنیت اصطلاحی است مشعر بر فقدان تهدید به ارزشهای نادر. وضعیتی است که در آن ارزش هایی که از دید تصمیمسازان برای بقاء و بهتر زیستن جامعه حیاتی است،مورد حمایت و تقویت قرار می گیرند. مفهوم امنیت، مصادیق خود را از گفتمانهای گوناگون می جوید، از این رو پیوسته مشمول عدم ثبات و سیالیت شکلی و ماهوی است. از چنین منظری است که گفتمان های امنیتی هر جامعه، از درون دادههای تحمیل شده از محیط داخلی و خارجی سیستم تاثیر میپذیرد.(کاویانی راد،1383 :670) لذا تهدید امنیت ملی به معنی وجود تهدید از هر نوعی به ارزشهای کسب شدهای چون: تمامیت ارضی، رفاه اقتصادی، استقلال سیاسی، آزادی عمل در تعیین رفتارهای دیپلماتیک است.همچنین ناتوانی یک دولت و ملتش برای دفاع از ارزشهای داخلی در مقابل تهدیدات خارجی نیز به همین معنا میباشد. 1.7 روش گردآوری داده ها در این پژوهش، روش جمعآوری اطلاعات به صورت کتابخانه ای و اسنادی میباشد. با عطف به موضوع تحقیق، ضمن بهره از مقالات و کتابهای فارسی و انگلیسی از منابع کردی و بروشوهای احزاب کرد نیز استفاده شده است. 1.8 محدودیت تحقیق در رابطه با تحقیقاتی که درباره ی کردها صورت گرفته این نکته حائز اهمیت است که در این رابطه محدودیتهای زیادی از لحاظ اطلاعات اولیه و اساسی وجود دارد و بسیاری از موضوعات مربوط به کردها به صورت محرمانه بوده و همواره دستیابی به منابع اصلی بسیار دشوار بوده است. این محدودیت به خاطر موقعیتی بوده که کردها با آن روبرو بودهاند. به علاوه تحقیقاتی که در این راستا صورت گرفته بیشتر در جهت منافع قدرت های بزرگتر و بنا به مصالح خود این کشورها می باشد که گاهی دیدی غیر واقه بینانه و شاید مغرضانه نسبت به موضوع مورد بحث داشتهاند. مشکل بعدی به تحقیقات نویسندگان کرد بر می گردد که اکثر نوشته هایی که در این باره صورت گرفته در مقابله با ناسیونالیست ترکی و یا عربی بوده و یا در جهت حمایت از نقش قدرت های بیگانه در مناطق کردنشین بوده اند. همچنین اکثر آثار کردی در این رابطه بیشتر به تاریخ کردها و جنگ های داخلی و حکومتهای خان و ارباب رعیتی پرداخته شده و کمتر به مسائل خارجی توجه نموده اند. مشکل بعدی نبود اطلاعات سازماندهی شده در مورد مسائل کردهاست . به علت نوپا بودن تحقیقات دربارۀ کردستان در حکومت اقلیم کردستان عراق و همچنین عدم منابع یک دست در این باره و تنوع زوایای دید محققان و نویسندگان دست یابی به اجماع نظر در این باره را با مشکل مواجه می کند. 1.9 سازماندهی تحقیق فصل اول : کلیات فصل دوم : چارچوب نظری و مفهومی پژوهش فصل سوم : شرایظ اجتماعی، فرهنگی و ژئوپلیتیکی کردستان فصل چهارم: حضور آمریکا در کردستان عراق فصل پنج:استراتژی اسرائیل در خاورمیانه فصل ششم: حضور آمریکا و اسرائیل در اقلیم کردستان و تأثیر بر امنیت جمهوری اسلامی ایراننتیجه گیری |
پرسشنامه جو توانمندسازی اسکات و ژافهاین پرسشنامه جو توانمندسازی سازمان را در نه جنبه بررسی می کند. اعتماد این پرسشنامه در پژوهش عابد سعیدی و همکاران (1389) با روش آزمون – بازآزمون بررسی گردیده است. علاوه بر آلفای کرونباخ (5/81٪)، ضریب همبستگی نمرات بین دو اجرا، (4/91٪) محاسبه گردید. این پرسشنامه در ایران ترجمه و به دفعات در مطالعات مختلف اعتبار و اعتماد آن تایید و مورد استفاده قرار گرفته است. تعداد سوالات: 38 تعداد صفحات: 3 شامل: پرسشنامه + نمره گذاری + مولفه + روایی و پایایی نوع فایل: WORD |