![]() مبانی انسانشناختی نظریههای روابط بینالملل (واقعگرایی و لیبرالیسم) و اسلام...چکیده: یکی از عناصری که موجب جهتگیریهای متفاوت نظریهها در علوم سیاسی و روابط بینالملل میگردد، انسانشناسی آنها است. نوع نگاه هر نظریه به انسان موجب برجسته شدن مفاهیم خاصی در آن نظریه میشود. در این پژوهش دیدگاههای واقعگرایی، لیبرالیسم و اسلام در مورد انسان و تأثیر این دیدگاهها بر فهم آنها از پدیدههای بینالمللی بر اساس روش هرمونتیک کوئنتین اسکینر مورد بررسی قرار گرفت. در واقعگرایی به بررسی نظریههای هانس. جی مورگنتا و کنث والتز به عنوان دو نظریهپرداز مطرح واقعگرایی پرداخته شد. در لیبرالیسم رابرت کئوهن و جوزف نای مورد بررسی قرار گرفت. در مورد اسلام نیز دیدگاه آیتالله جوادی آملی به عنوان اندیشمند مطرح مسلمان شیعه در دوران معاصر مورد بحث قرار گرفت. آنچه که از این بررسیهای بهدست آمد، این است که نگاه واقعگراها و لیبرالها به انسان یکوجهی و مادیانگارانه است؛ با این تفاوت که واقعگرایی سرشت انسان را بد میداند و در نتیجه پدیدههای بینالمللی را حاصل منازعه و جنگ بر سر قدرت میداند و لیبرالیسم نگاه خوشبینانه به انسان دارد و بیشتر بر صلح و همکاری در روابط بینالملل تأکید میکند؛ اما نگاه اسلام به انسان چندوجهی است و معتقد است که انسان علاوه بر ویژگیهای طبیعی و مادی، دارای جنبههای ملکوتی و روحانی نیز است؛ چنانچه بر اساس غریزه و طبیعت خویش عمل کند و از فطرت و سرشت خود دور شود، جنگ و نزاع قطعی خواهد بود و اگر بر اساس فطرت خود رفتار نماید، روابط بر اساس همکاری و صلح برقرار خواهد شد. واژگان کلیدی: انسانشناسی، روابط بین الملل واقعگرایی، لیبرالیسم، اسلام. فهرست مطالب تعریف مفاهیم و واژگان اختصاصی طرح. 13 نقد روششناسی قرائت زمینهای.. 27 رویکرد پیشنهادی اسکینر برای فهم اندیشهی سیاسی.. 29 فصل سوم:واقعگرایی (مورگنتا و والتز)37 رفتارگرایی در روابط بینالملل. 58 2-3-1. تعریف والتز از نظریه. 69 2-3-3. عناصر اصلی نظریه سیستمی والتز. 72 فصل چهارم:لیبرالیسم (رابرت کئوهن و جوزف نای)77 1. کاهش تنش میان شرق و غرب.. 92 2. ظهور متغیرهای جدید در تجزیه و تحلیل مسائل بینالمللی.. 93 1-2. ظهور کشورهای جهان سوم. 93 2. 2. وحدت و همگرایی کشورهای اروپای غربی.. 94 3. 2. ظهور ژاپن به عنوان بازیگر اقتصادی.. 95 4-2. سقوط نظام اقتصادی برتون وودز. 96 3. نظریهی وابستگی متقابل رابرت کئوهن و جوزف نای.. 97 فصل پنجم:اسلام (جوادی آملی)105 بحران معرفتشناسی و انسانشناسی.. 118 انسانشناسی مطلوب از دیدگاه آقای جوادی آملی.. 127 تعریف روابط بینالملل از دیدگاه جوادی آملی.. 132 اصول روابط بینالملل از دیدگاه جوادی آملی.. 134 مراتب روابط بینالملل از دیدگاه جوادی آملی.. 138 1. همزیستی عادلانه در حوزهی اسلامی.. 138 2. وحدت و همزیستی عادلانه در حوزهی پیروان ادیان توحیدی.. 138 جدول مقایسهی نظریههای واقعگرایی، لیبرالیسم و اسلام. 146 فصل اول:کلیاتبیان مسألههر چند تاریخچهی رشتهی روابط بینالملل را میتوان در ارتباطات دولتشهرهای یونان باستان پیگیری کرد، اما شکلگیری آکادمیک این رشته به تأسیس کرسی روابط بینالملل بعد از جنگ جهانی اول بر میگردد. با شکلگیری دولت مدرن در اروپا، به تدریج ضرورت برقراری روابط با دیگر دولتها از نیازهای اساسی دولت به حساب آمد. گسترش این رشته برای پاسخ به چگونگی ارتباطات بینالمللی و منطق حاکم بر آن، راه حلهایی در برابر حاکمان قرار میداد. اولین پارادایم مسلط بر این رشته، مکتب لیبرالیسم بود که در فرهنگ و دین اروپائیان ریشه داشت، اما پس از جنگ جهانی دوم سلطهی واقعگرایی براین رشته را شاهد هستیم. مکاتب مهم در روابط بینالملل از نظریات اندیشمندان اروپایی و آمریکایی بهره بردهاند و در این رشته نظریهی غیر غربی شکل نگرفته است. با توجه به جامعیت اسلام میتوان با بررسی متون اسلامی و دیدگاه اندیشمندان اسلامی به دیدگاه اسلام نسبت بهاین رشته و خصوصا مبانی فرانظری یک نظریهی اسلامی پرداخت. در این پژوهش برای واقعگرایی و لیبرالیسم از رهیافت، رویکرد، نظریه و مکتب استفاده شده است که با وجود اختلاف در معانی این عبارات، با تسامح همهی آنها به معنای واحدی بهکار رفتهاند. یکی از راههای پیبردن به تفاوت نظریههای روابط بینالملل، بررسی مبانی فرانظری آنهاست. علاوهبر هستیشناسی و معرفتشناسی، یکی از مؤلفههای تأثیرگذار بر جهتگیری نظریهها، انسانشناسی آن نظریهها است. نوع نگاه هر نظریه به سرشت انسان موجب برجسته شدن مفاهیم خاصی در آن نظریه میشود. با توجه به تقدم مبانی فرانظری بر مباحث محتوایی نظریهها، باید قبل از بررسی یک نظریه، به مبانی فرانظری آن پرداخت؛ برخلاف نظریه، فرانظریه به ما نمیگوید که جهان چگونه کارکردی دارد؛ بلکه دربارهی چگونگی بنیاد نظریهها سخن میگوید و بین انواع فهمهای موجود از جهان و هستیشناسی آنها دربارهی واقعیت ارتباط برقرار میکند.(معینی علمداری، 1385: 12) یا به عبارت دیگر، فرانظریهی بینالمللی به بیان نیوفلد حوزهای فرعی از روابط بینالملل است که میکوشد پاسخ دهد چه چیزی به یک نظریهی خوب شکل میدهد.(مشیرزاده، 1384 : 7) هر نظریهای که در علوم انسانی به آن پرداخته میشود، خواسته یا ناخواسته، بر پیشفرضهای خاصی بنا شده است. معمولاً این پیشفرضها و نگرشهای خاص دربارهی انسان براساس شناخت عمیق و استدلالی نسبت به انسان انتخاب نمیشوند و همین باعث شده که نگرشهای کاملاً متفاوت و متضادی را نسبت به انسان داشته باشیم. این نگرشهای متفاوت بهطور طبیعی باعث میشوند تا نظریههای علمی متفاوتی در حوزهی دانشهای انسانی بهوجود آیند. معمولاً مبانی انشانشناسانهی نظریههای روابط بینالملل مفروض گرفته شده و یا حتی در برخی از نظریهها به عنوان اصل موضوعه پذیرفته میشوند؛ از اینرو پذیرش یک مفهوم خاص انسانشناختی در یک نظریهی روابط بینالملل مبتنی بر استدلالهای علمی نیست؛ بلکه به نوعی از باورهای عمومی نظریهپرداز گرفته شده است.(سلیمی،1390: 8) در هر صورت مفروض گرفتن نگاه نظریهپرداز به انسان، آگاهانه یا ناخودآگاه در نظریهپردازی او تأثیرگذار است و برای تبیین نظریهی او باید در ورای مباحث محتوایی نظریه، به مبانی فرانظری او پرداخت. اولین نظریهای که بر روابط بینالملل مسلط شد، نظریهی لیبرالیسم است. پیشفرضهای اصلی لیبرالیسم عبارتند از: 1. دیدگاه مثبت نسبت به ماهیت انسان؛ 2. اعتقاد راسخ بهاینکه روابط بینالملل میتواند به جای منازعه بر همکاری استوار باشد؛ 3. اعتقاد به پیشرفت بشری.(جکسون و سورنسون، 141:1385) این مکتب براساس اندیشههای فلسفی رواقیون و آموزههای مسیحیت و تحتتأثیر اندیشمندانی مانند کانت و ...، نگاهی خوشبینانه به سرشت انسانی دارد. مکتب مزبور چنین فرض میکند که انسان موجودی نیکسرشت است و از انعطافپذیری مطلق برخوردار میباشد و عدم موفقیت نظام اجتماعی در نیل به معیارهای عقلانی را ناشی از فقدان شناخت و ادراک و وجود نهادهای منسوخ اجتماعی، یا فساد برخی افراد یا گروههای منفرد میداند.(مورگنتا، 4:1374) همانطور که گفته شد لیبرالیسم اولین نظریهای بود که بر روابط بینالملل مسلط شد و همواره نظریهپردازان آن در شاخههای مختلف آن را بازسازی کردهاند. رابرت کئوهن[1] و جوزف نای[2] دو نظریهپردازی هستند که در دهههای 1960 و 1970 نظریهای را با عنوان وابستگی متقابل ارائه دادند. نظریهی این دو نظریهپرداز به دلیل نوع دیدگاهشان به همکاری و پیشرفت بشری جزو زیرشاخههای لیبرالیسم به حساب میآید. در این پژوهش کئوهن و نای به دلیل اهمیت و تأثیرگذاری فراوانی که نظریهی آنان بر روابط بینالملل داشته است، به عنوان نمایندهی لیبرالیسم مورد بررسی قرار میگیرند. جنگ جهانی دوم آغاز سلطهی مکتب واقعگرایی در روابط بینالملل بود. این مکتب که ریشه در اندیشهی افرادی مانند توسیدید، هابز، ماکیاولی و مورگنتا داشت، نگاه متفاوتی از لیبرالیسم ارائه کرد و همچنان در فهم روابط بینالملل سلطه دارد. مکتب واقعگرایی بر این باور است که جهان از دیدگاه عقلانی، ناقص و نیز حاصل نیروهای ذاتی سرشت بشر میباشد و این جهان ذاتاً دنیای منافع متضاد و تعارض میان این منافع است و هرگز نمیتوان اصول اخلاقی را بهطور کامل متحقق نمود.(مورگنتا، 4:1374) رهیافت واقعگرایی بر چهار فرض استوار است: 1. ماهیت انسان ستیزهگر و منفعتجو است و اخلاقگرا نیست؛ 2. اینکه روابط بینالملل ضرورتاً مناقشهآمیز است و جنگ راهحل نهایی حل و فصل مناقشات بینالمللی است؛ 3. امنیت ملی و بقای دولت بالاترین ارزشهاست؛ 4. بدبینی بهاینکه سیاست بینالملل بتواند همانند زندگی سیاسی داخلی پیشرفت کند.(جکسون و سورنسون، 1385: 93) در واقعگرایی نگاه بدبینانه به سرشت انسان یکی از مبانی فرانظری است که بر نظریهپردازان این مکتب تأثیر گذاشته است. آنچه که از فهم نظریهپردازان این دو نظریه برداشت میشود این است که دیدگاه آنها نسبت به انسان تکبعدی است؛ یعنی هر کدام از این نظریهها برداشت خاصی از انسان دارند که ناشی از برداشت آنها از سرشت بشر است. با این تفاوت که نظریهی لیبرالیسم معتقد به نیکی ذاتی و انعطافپذیری بیپایان سرشت بشر است و نگاهی خوشبینانه به انسان دارد و واقعگرایی معتقد است، دنیا که به شکل کنونی از نظر عقلانی ناقص است، نتیجهی نیروهایی است که ذاتی سرشت بشر است.(لینکلیتر، 1385: 108) انسان از دیدگاه این نظریه موجودی شرور گناهکار و قدرتطلب است. تأکید نگارنده در این پژوهش برای دیدگاه واقعگرایی در روابط بینالملل بر و دو نظریهپرداز مهم و تأثیرگذار یعنی، «هانس جی. مورگنتا[3]» و «کنث والتز[4]» است. در مورد دیدگاه اسلام نسبت به انسان دلایل و شواهد مشخص فراوانی وجود دارد که با استفاده از آن میتوانیم درک معینی از محیط پیرامون داشته باشیم. اسلام به عنوان یک دین دارای مذهبها و فرقههای مختلف و همچنین منابع و اندیشمندان فراوانی است که هرکدام دیدگاههای متفاوتی دارند و حتی در یک مذهب یا فرقه اندیشمندان مختلف ممکن است برداشتهای متفاوتی از منابع مشترک داشته باشند؛ براین اساس پرداختن به همهی آنها در یک زمان محدود و یک پژوهش امکانپذیر نمیباشد. دو دیدگاه کلان در مورد سیاست میان اندیشمندان مسلمان وجود دارد: یکی اینکه اسلام دارای برنامهای جامع دربارهی دولت و سیاست است و دین و سیاست از هم جدا شدنی نیستند؛ دیگری اینکه دین و سیاست دو مقولهی جدا ازهم هستند و دین در سیاست هیچ دخالتی ندارد. در این پژوهش دیدگاه دوم تخصصاً از بحث خارج است؛ بنابراین با توجه به موضوع پژوهش مبنی بر دیدگاه اسلام در مورد اسلام و تأثیر آن بر روابط بینالملل، باید دیدگاه اول مورد بحث قرار گیرد. مفهومی که برای این دیدگاه بهکار می برند، مفهوم «اسلام سیاسی» است. این دسته از نظریهپردازان اسلام را بهعنوان یک جهانبینی جامع در نظر میگیرند که دنیا و آخرت انسان را در بر گرفته و برای همهی حوزههای زندگی، مناسبات اجتماعی، روابط افراد با یکدیگر و روابط بینالملل دستورها و احکام روشنی دارد. این دیدگاه جنبههای سکولار تمدن غرب را نفی کرده و مشکلهای جامعههای معاصر را به دوری از دین و معنویت نسبت داده و راه رهایی از آنها را توسل به ارزشهای دینی و بازگشت به اسلام می داند؛(حسینیزاده، 1386: 17- 18) براین اساس با توجه بهاینکه این دیدگاه در مذهب تشیع و ایران بعد از انقلاب اسلامی به لحاظ عملی صورت پذیرفته است، در این پژوهش دیدگاه آیتالله جوادی آملی به عنوان یکی از نظریهپردازان اصلی و تأثیرگذار این دیدگاه و به دلیل اینکه ایشان بررسیهای زیادی پیرامون دیدگاه اسلام نسبت به انسان و همچنین روابط بینالملل در اسلام انجام داده است را مورد بررسی قرار خواهیم داد. قرآن کریم منبعی است که اشاراتی به حقیقت و ماهیت انسان داشته و میتواند تصویری از انسان ترسیم کند که مبنای نظریهپردازی سیاسی بوده و یا ملاکی برای قضاوت در مورد دیگر نظریههای جاری در روابط بینالملل مبدل شود. تدقیق در آیات انسانشناسانه نشان میدهد که انسان از نظر قرآن نه یک موجودی کاملاً فرشتهگونه است و نه سراسر قدرتطلب و منفعتجو. انسان موجودی چندوجهی است که قابلیت آن را دارد که در شرایط و وضعیتهای و متفاوتی قرار گیرد. البته انسان از نظر قرآن در نهایت وجودی متعالی است اما از نظر ویژگیهای غریزی، موجودی تکبعدی نیست که یک خصلت خاص او بر دیگر خصایصاش برتری داشته باشد.(سلیمی، 84:1390) آقای جوادی آملی براساس برداشتهای خود از آیات قرآن و تفاسیر آنها این دیدگاه را نسبت به انسان بررسی میکند. براین اساس آنچه در این پژوهش برای ما مسأله است این است که این شناختهای متفاوت این دو نظریهی لیبرالیسم و واقعگرایی و همچنین شناخت اسلام نسبت به انسان، چه تأثیراتی را بر فهم و برداشت آنها از پدیدههای بینالمللی دارد. سؤالاصلیانسانشناسی در لیبرالیسم، واقعگرایی و اسلام چه تأثیری بر دیدگاه آنها نسبت به پدیدههای بینالمللی دارد؟ فرضیهی پژوهشنگاه تکوجهی لیبرالیسم و واقعگرایی به انسان موجب درک یکبعدی آنها از پدیدههای بینالملل شده است و نگاه چندوجهی اسلام به انسان، باعث درکی چندبعدی از پدیدههای بینالملل میگردد. نگاه صرفاً̋خوشبینانه در لیبرالیسم به سرشت انسان، موجب شکلگیری نظریههایی مانند: آرمانگرایی، صلح دموکراتیک، نهادگرایی، وابستگی متقابل، نهادگرایی نئو لیبرال و... در روابط بینالملل شده است که مؤلفههای اصلی آنها صلح، همکاری و مشارکت جهانی است. نگاه بدبینانه در واقعگرایی به سرشت انسان موجب شکلگیری نظریههایی در روابط بینالملل میشود که مؤلفههای اصلی آنها بر تلاش برای بقا، منازعه، جنگ و موازنهی قوا مبتنی است. یکی از مهمترین این نظریهها نظریهی نوواقعگرایی والتز است. نگاه اسلام به سرشت انسان نگاهی چندوجهی است؛ یعنی هم میتواند به مرتبهی فرشتگان و بالاتر از فرشتگان یعنی مرتبهی خلیفهاللهی برسد و یا مسیر انحطاط را در پیش گیرد. آیات زیادی در بیان ویژگیهای انسان است که در بعضی ستایس و در بعضی نکوهش شده است. مبدأ این ستایشها حاکمیت فطرت بر وجود و منشأ این نکوهشها طبیعتگرایی انسان است.(جوادی آملی، 1390: 214) این دیدگاه فرانظری در صورت بهکارگیری موجب شکلگیری نظریهای چندوجهی در روابط بینالمل میشود که علیرغم تأکید بر همکاری و صلح ، اهمیت منازعه و جنگ در روابط را نادیده نمیگیرد. سوابق پژوهشبیشترین پژوهشها در روابط بینالملل در حوزهی تحلیل پدیدهها (مباحث محتوایی) بوده است و توجه به مبانی فرانظری (هستیشناسی، معرفتشناسی و انسانشناسی) با تأخیر مواجه شده است. در حالیکه تبیین بنیانهای نظری یک نظریه بر تبیین خود نظریه مقدم است. منابع فراوانی دربارهی نظریههای روابط بینالملل به زبانهای مختلف وجود دارد؛ گر چه این نظریهها هرکدام مبتنی بر انسانشناسی معینی هستند ولی تاکنون بهطور صریح و مستدل کسی مباحث انسانشناختی آنها و تأثیر آن بر دیدگاه این نظریهها در مورد روابط بینالملل، به خصوص نظریههای لیبرالیسم، واقعگرایی و اسلام را مورد بررسی قرار نداده است؛ بلکه انسانشناسی این نظریهها را میبایست از افکار و ذهنیتهای نظریهپردازان آنها بیرون کشید. البته در مورد انسانشناسی در اسلام پژوهشهای فراوانی انجام گرفته است. حمیرا مشیرزاده در کتاب «تحول در نظریههای روابط بینالملل»(مشیرزاده، 1388) ابتدا کلیات نظریهپردازی در روابط بینالملل و تحولات آنرا بررسی میکند. سپس ابعاد محتوایی نظریههای کلان بینالمللی، زمینهی شکلگیری و مبانی فرانظری آنها را مورد بررسی قرار میدهد. «نظریههای متعاض در روابط بینالملل»(Dougherty and Pfaltzgraff,1971) نوشتهی جیمز دوئرتی و رابرت فالتزگراف یکی از مهمترین و جامعترین منابع آموزشی در زمینهی نظریههای روابط بینالملل در غرب است. این نویسندگان سعی کردند که به صورت خلاصه همهی نظریههای را بهویژه نظریههای لیبرالیسم و واقعگرایی معرفی کنند. «آرمانگرایی و واقعگرایی» و «صلح لیبرالی»( لینکلیتر، 1385) مجموعه مقالاتی هستند که توسط آقای آندرو لینکلیتر جمعآوری و ویراستاری شدند. در این آثار نظریههای واقعگرایی و لیبرالیسم مورد بررسی قرار گرفتند. در تمام این آثار مباحث انسانشناسی نظریهها بهویژه لیبرالیسم و واقعگرایی به صورت تلویحی و گذرا بحث شدهاند. در زمنهی انسانشناسی اسلامی و دین و روابط بیناملل کتابها و مقالات زیادی نوشته شدند. کتاب «اسلام و روابط بینالملل(چارچوبهای نظری، موضوعی، تحلیلی)»(پوراحمدی، 1389)، مجموعهای است از مقالات که با تکیه بر منابع اسلامی تلاش دارد ضمن نقد روابط بینالملل از منظر اسلامی نگاه اسلام به روابط بینالملل را نیز تبیین نماید. در این کتاب سعی شده است ابعاد نظری یعنی مبانی هستیشناسی، معرفتشناسی و روششناسی اسلام و موضوعات مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی . نظامی امنیتی روابط بینالملل از نگاه اسلام مورد مطالعه قرار گیرد. «دین و روابط بینالملل»(هابرماس و دیگران، 1388) اثر یورگن هابرماس، فرد دالمایر و دیگران، به تحقیق عسگر قهرمانپور مجموعهای از مقالات گوناگون است که به بررسی تأثیر دین بهطور کلی بر روابط بینالملل میپردازند و اینکه بشر بهطور فطری گرایش به دین دارد و نمیتوان آن را از زندگی حذف کرد و واقعیت دین و دینداران در نظام بینالملل را نمیتوان نادیده گرفت. مقالات این کتاب توسط استادان و اندیشمندان غربی نوشته شدند و اطلاع چندان دقیقی از اسلام و مبانی اسلامی ندارند. منظور نویسندگان از اسلام، بیشتر اسلام اهل سنت بوده است و شیعه مورد توجه قرار نگرفته است. «روابط بینالملل در اسلام»(جوادی آملی، 1388) اثر آیتالله جوادی آملی در حوزهی روابط بینالملل است. این اثر به مباحث نظری و مناسبتهای اجتماعی در عرصهی بینالملل از منظر اسلام پرداخته و بر محورهای اساسی آن روابط همانند، فطرت بشری تأکید میورزد. از سوی دیگر به علل و عواملی که به نظر برخی قانون روابط انسانی در عرصهی جهانی است اشاره و علت ناصحیح بودن آنرا آشکار میکند. این کتاب شامل دو بخش است: بخش نخست به مباحث کلی در زمینهی خاستگاه تنظیم روابط بینالملل و اصول حاکم در این روابط میپردازد و در بخش دوم همزیستی مسالمتآمیز در حوزههای دینی و غیر دینی و محورهای این همزیستی و موانع آن مورد بحث قرار گرفتند. «اسلام در سیاست بینالملل»(جانز و لاهود، 1389) ترجمهی رضا سیمبر مجموعهای از مقالات است که به بررسی موضوعات مربوط به ظهور اسلام به عنوان بازیگر سیاسی میپردازد و ابعاد مختلف این پدیده را مورد مطالعه قرار میدهد. نویسندگان به موضوع جهان اسلام و چالشهای بربوط به آن میپردازند که در آن گروههای افراطی مانند طالبان به عنوان تهدیدی برای نظام بینالملل و جهان اسلام مطرح میشود. «دین و سیاست در نظام بینالملل معاصر»( هانسون، 1389) نوشتهی اریک او. هانسون توسط ارسلان قربانی ترجمه شده است. در این کتاب مؤلف به بررسی ارتقای نقشآفرینی دینی در سطح بینالمللی میپردازد و نشان میدهد که چگونه دین میتواند منبع مهمی برای ارتقای مشروعیت این دسته از بازیگران محسوب شود. همانطور که گفته شد کتب و مقالات فراوانی در مورد نظریههای روابط بینالملل بهویژه لیبرالیسم و واقعگرایی نوشته شد؛ ولی مبانی انسانشناختی آنها به صورت جداگانه و مفصل مورد توجه قرار نگرفت. در مورد انسانشناسی اسلامی کارهای زیادی صورت گرفته ولی تأثیر این انسانشناسی در حوزهی روابط بینالملل کمتر به آن توجه شده است. در این پژوهش سعی میکنیم ضمن توصیف و تبیین نظریههای لیبرالیسم، واقعگرایی و اسلام، مبانی انسانشناختی آنها و چگونگی تأثیر آن بر فهم آنها از روابط بینالملل را بررسی کنیم. در جمعبندی پایانی از روش مقایسهای برای تطبیق نظریههای واقعگرایی و لیبرالیسم با اسلام استفاده خواهد شد. اهداف پژوهشهدف اصلی این پژوهش تبیین دیدگاه نظریههای لیبرالیسم و واقعگرایی و اسلام نسبت به انسان و تأثیر آن بر فهم آنها از پدیدههای بینالمللی است. یکی از اهداف این پژوهش این است که دیدگاه نظریهی لیبرالیسم را نسبت به انسان تبیین کند و آنچه را که از اندیشهها، افکار و مفروضات نظریهپردازان لیبرالیسم در مورد تکبعدی بودن نگاه آنان نسبت به انسان وجود دارد و اینکه انسان سرشتی نیک دارد را توضیح دهد؛ سپس تأثیر این دیدگاه را بر روابط بینالمللی بررسی کند. هدف دیگر این تحقیق بررسی نگاه واقعگرایان نسبت به انسان و تبیین اینکه انسان موجودی غریزی است که مانند سایر حیوانات، دغدغهی اصلی او حفظ جان و امنیتش و تأثیر این تکبعدینگری بر تحلیل آن از پدیدههای بینالمللی است. تحلیل چندوحهی بودن دیدگاه اسلام نسبت به انسان، و اینکه انسان از دیدگاه اسلام هم متعالی و الهی است و هم میتواند براساس غریزه رفتار کند و خشن باشد و تأثیر این دیدگاهبر درک و شناخت پدیدههای بینالمللی، هدف دیگر این پژوهش میباشد. اهمیت و ضرورت طرحموضوع این پژوهش از آن جهت دارای اهمیت میباشد که اولاً در مورد مسائل انسانشناختی نظریههای واقعگرایی و لیبرالیسم بحثی جداگانه صورت نگرفته است، بلکه همانطور که گفته شد، انسانشناسی این نظریهها را باید از فهم و پیشفرضهای نظریهپردازان آنها درآورد؛ براین اساس این پژوهش بر آن است که این برداشت انسانشناسانه از نظریهپردازان را به صورت جداگانه بررسی کند و نشان دهد که این برداشت چه تأثیری بر شناخت آنان نسبت به پدیدههای بینالمللی داشته است. بحث انسانشناسی اسلامی هم با توجه به مباحث جدید دربارهی تأثیر دین در روابط بینالملل و مباحثی که در مورد نظریهاسلامی روابط بینالملل است، دارای اهمیت میباشد؛ بر همین اساس مطرح شدن انسانشناسی این نظریهها و اسلام ضروری بهنظر رسید. روش پژوهشروش تحقیق در این پایاننامه تلفیقی است از چند روش: تبیینی – تفسیری، تحلیلی و مقایسهای؛ بهاین صورت که نظریههای واقعگرایی و لیبرالیسم و مبانی انسانشناسهی آنها را تبیین میکنیم سپس به تحلیل تأثیر این شناخت از انسان بر روابط بینالملل میپردازیم. برای مبانی انسانشناختی اسلامی، به دلیل تأکید بر آیات قرآن از روش تفسیری استفاده خواهیم کرد و در پایان برای تطبیق نظریههای واقعگرایی و لیبرالیسم با اسلام از روش مقایسهای بهره خواهیم جست. روش گردآوری اطلاعات و دادهها، کتابخانهای و با استفاده از کتب، تفاسیر، مقالات علمی پژوهشی میباشد. تعریف مفاهیم و واژگان اختصاصی طرحانسانشناسی[5]: انسانشناسی از دو واژهی یونانی «Anthropos» به معنای انسان و «logos» به معنای بررسی ریشه میگیرد.(سایمون و هلن، 1372: 2) این اصطلاح مفهومی کاملاً فلسفی دارد و به تحلیل بنیادها و پیشفرضهایی دربارهی شناخت انسان میپردازد. از اینرو با مردمشناسی متمایز است.(روحالامینی، 1374: 38) نظریه[6]: این واژه از «theoria» کلمهی یونانی به مفهوم شناسایی هنر و دانش در یک امر معین گرفته شده و عبارت است از سیستم مفاهیم و نظریههای. یعنی مجموعهای از اندیشههای راهنما در این یا آن زمینه از دانستنیهای بشری، و توجیح علمی قوانین تکامل در طبیعت یا در اجتماع.نظریه مجموعهی نظام معرفت تعمیمی بشر که نه همهی واقعیت، بلکه این یا آن جهت واقعیت را توضیح میدهد از اینرو، تئوری بخشی از جهانبینی است. یک جهانبینی میتواند مرکب از تئوریهای مختلف مربوط به مسایل مختلف باشد.(آقابخشی و افشارزاده، 1379: 585) لیبرالیسم[7]: از ریشهی لاتینی «Liber» به معنای آزادی گرفته شدهاست.نوعی ایدئولوژی و گونهای جهانبینی که فرد را پایه ارزشهای اخلاقی میشمارد و همهی افراد را دارای ارزش برابر میداند. از اینرو، فرد باید در انتخاب هدفهای زندگی خود آزاد باشد.(آقابخشی و افشارزاده،1379: 325) واقعگرایی[8]: این اصطلاح اشاره دارد به نظامی از عقاید یا معیار انگیزشی که بر ارزش آنچه عینی و ضروری است.( علیبابایی،1383: 355) برخی مواقع مکتب فکری سیاست قدرت[9]نامیده میشود. واقعگرایی سیاسی در اشکال مختلف مسلماً از زمانی که ماکیاولی این موضوع را مورد توجه قرار داد، بر اندیشهی آکادمیک مربوط به روابط بینالملل حاکم بوده است. این سنت فکری بر دولت-ملت[10] به عنوان کنشگر اصلی در روابط بینالملل متمرکز است و پیشفرض اصلی آن این است که چون هدف اصلی کشورداری[11]، بقای ملی در یک محیط خصمانه است، کسب قدرت هدف عقلایی و اجتنابناپذیر سیاست خارجی است. از اینرو سیاست بینالملل و هر سیاست دیگر به عنوان مبارزه برای قدرت تعریف میشود.(ایوانز و نوام،1381: 705-704) نگاه تکوجهی: نگرش تکوجهی در رئالیسم بهاین صورت است که نگاهی بدبینانه به ماهیت و سرشت انسان دارد. این نگاه صرفاً غریزی و طبیعتانگارانه است. در لیبرالیسم نگاه به انسان و ماهیت او خوشبینانه است. بهاین دلیل که معتقد است انسانها عاقل هستند و منافع مشترکی با هم دارند؛ بنابر این با هم همکاری میکنند. هر یک از این نگاهها فقط به یکی از وجوه انسان میپردازند و آن جنبهی طبیعی و مادیانگارانهی به انسان است. درک یکبُعدی: دیدگاه نظریهی واقعگرایی نسبت به ذات انسان، موجب میشود تا نطریهپردازان آن درکی یکبُعدی از پدیدههای بینالمللی داشته باشد؛ بهاین صورت که روابط بینالملل را همواره عرصهی رقابت و منازعه بر سر منافع می داندو اینکه این نزاع دایمی میباشد. در مورد درک لیبرالیسم هم همینطور نگاه تکوجهی خوشبینانه موجب درک یکبعدی که بر همکاری و صلح دایمی است، میگردد. نگرش چندوجهی: اسلام نسبت به انسان رویکرد جامعی دارد. از نظر اسلام انسان علاوهبر جنبهی مادی و طبیعی دارای جنبههای ملکوتی و روحانی نیز می باشد. بر اساس این دیدگاه، برای شناخت انسان بایستی همهی جنبههای او را در نظر گرفت. چنانچه انسان از سرشت اولیهی خود یعنی فطرت فاصله بگیرد و پیرو غریزه و نیروهای نفسانی گردد، گمراه می شود؛ اما اگر در مدار فطرت قرار گیرد سعادتمند خواهد شد. درک چندبُعدی: با توجه به انسانشناسی اسلامی پدیدههای بینالمللی نیز دارای ابعاد مختلف است؛ بهاین صورت که اگر نیروهای غریزی و مادی بر انسان غلبه کنند عرصهی بین الملل منازعهآمیز خواهد بود و چنانچه انسان به جنبههای معنوی و روحانی توجه بیشتری کند پدیدههای بینالمللی همواره بر همکاری و صلح استوار خواهند بود. در این پژوهش انسانشناسی اسلامی را براساس آیات و تفاسیری که نزد علمای مذهب تشیع هستند، با تأکید بر آرای آیتالله جوادی آملی مورد بررسی قرار خواهیم داد. آیتالله جوادی آملی در زمرهی کسانی است که اعتقاد به جدایی دین از سیاست نداشته و نگاهی حدأکثری به دین دارد. این دسته از نظریهپردازان اسلام را بهعنوان یک جهانبینی جامع در نظر میگیرند که دنیا و آخرت انسان را در بر گرفته و برای همهی حوزههای زندگی، مناسبات اجتماعی، روابط افراد با یکدیگر و روابط بینالملل دستورها و احکام روشنی دارد. این دیدگاه جنبههای سکولار تمدن غرب را نفی کرده و مشکلهای جامعههای معاصر را به دوری از دین و معنویت نسبت داده و راه رهایی از آنها را توسل به ارزشهای دینی و بازگشت به اسلام می داند؛ براین اساس با توجه بهاینکه این دیدگاه در مذهب تشیع و ایران بعد از انقلاب اسلامی به لحاظ عملی صورت پذیرفته است، دیدگاه آیتالله جوادی آملی را به عنوان یکی از نظریهپردازان اصلی و تأثیرگذار این دیدگاه و به دلیل اینکه ایشان بررسیهای زیادی پیرامون دیدگاه اسلام نسبت به انسان و همچنین روابط بینالملل در اسلام انجام داده است را مورد بررسی قرار خواهیم داد. سازماندهی تحقیقاین پایاننامه شامل پنج فصل میباشد. فصل اول به بیان کلیات شامل: بیان مسأله، سؤال و فرضیه، ادبیات تحقیق، اهداف، روش، واژگان کلیدی و سازماندهی میپردازد. در فصل دوم از روش اسکینر در فهم نظریههای سیاسی به عنوان چارچوب مفهومی استفاده شده است. فصل سوم، نظریهی واقعگرایی با تأکید بر نظریهی مورگنتا و والتز و دیدگاه آن نسبت به انسان را بررسی میکند؛ همچنین تأثیر نوع شناخت این نظریه از انسان بر برداشت آن از پدیدههای بینالمللی مورد بررسی قرار خواهد گرفت. در فصل چهارم نظریهی لیبرالیسم با تأکید بر نظریهی رابرت کئوهن و جوزف نای و ریشههای انسانشناختی و نوع تفکر و اندیشهی نظریهپردازان آن بررسی میشود، پس از آن تأثیر این انسانشناسی بر برداشت آنان از پدیدههای بینالمللی را بررسی میکنیم. فصل پنجم به دیدگاه اسلام با تأکید بر دیدگاه جوادی آملی نسبت به انسان اختصاص دارد و بهاین موضوع میپردازد که آیا دیدگاه اسلام در مورد انسان مانند نظریهی واقعگرایی است که انسان را تکبعدی و غریزی و سرشت انسان را بد میداند و یا مانند لیبرالیسم اعتقاد دارد که سرشت انسان نیک است؛ یا اینکه دیدگاه اسلام متفاوت از دو دیدگاه دیگر است و نگاهی چندوجهی به انسان دارد؟ پس از بررسی نگاه اسلام به انسان، تأثیر این نگاه بر برداشت اسلام از پدیدههای بینالمللی مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت. درخاتمه نیز به نتیجهگیری پایاننامه و جمعبندی مباحث و بررسی فرضیه میپردازیم. [1] . Robert Keohane [2] . Joseph Nye [3] . Hans J. Morgenthau [4] . Keneth Waltz [5] . Anthropology 1. Theory [7]. Liberalism [8] . Realism [9] . Power politics [10]. Nation state [11] . Statecraft |
![]() گفتمان انقلاب اسلامی وارزشهای دنیای مدرن...چکیده با توجه به اهمیت داشتن ابعاد نظری وجامعه شناختی،انقلاب اسلامی ایران در قرن معاصر به عنوان نوع جدیدِ گفتمانی از انقلابها در سطح جهان که یک فصل ونوع منحصر به فردی را داراست مورد بحث قرار می گیرد که این نقطه متمایز کننده انقلاب ایران با دیگر انقلابهای دنیا ،تأکیدش بر روی پایه های بنیادین دین ومذهب می باشد.برای بررسی وکنکاش در باره گفتمان انقلاب اسلامی باید الزاماً به تحولات سیاسی واجتماعی ایران در چند دهه اخیر وخصوصاً پس از انقلاب مشروطه تا پیروزی انقلاب اسلامی وبعدآن،بصورت اجمالی ولی مؤثر ودقیق نظر بیفکنیم.وقبل ازآن،بطور مبسوط در یک فصل مجزا به معنای واژه گفتمان از منظر لغوی وساحت معنایی آن از دیدگاه اندیشمندان غربی بحث خواهیم نمود وبعداز آن به گفتمان انقلاب اسلامی در چارچوب همان تعریف مصطلح در باب گفتمان توضیح می دهم.دراین باب گفتمان ها،شعارها وخواست های موجود در انقلاب اسلامی از جانب روشنفکران،علما وتوده های مردم رابررسی می نمائیم.در فصل دیگری درپایان نامه در مورد ارزش های دنیای مدرن وبه تعبیری به شرایط موجود درانقلاب صنعتی وارزش هایی که بعد از دوره رنسانس دراروپا پابه عرصه میدانهای فکری ونظری گذاشتند،بحث خواهیم نمود. ودر بخش پایانی ونتیجه گیری،با نگاه ورویکرد تحلیلی،تلفیقی بین این دوگفتمان خواهیم پرداخت وسپس تطبیق خواهیم داد که تاچه اندازه این دوگفتمان بایکدیگر مواجه وتضاد ویا بالعکس،دارای نقاط اشتراکی نیز هستند. دراین پژوهش سعی شده است ،ضمن بازشناسی وتوصیف گفتمانهای انقلاب اسلامی ایران وارزش های دنیای مدرن به کنکاش وتحلیل هم در این باب پرداخته شودفهرست مطالب عنوان صفحه چکیده 1 فصل اول: کلیات تحقیق 1-1 بیان مساله 2 1-2 سوالات پژوهش 5 1-2- 1سوال اصلی 5 1-2-2 سوالات فرعی5 1-3فرضیات پژوهش 5 1-3-1 فرضیه اصلی5 1-3-2 فرضیه های فرعی 5 1-4 ادبیات پژوهشی: 6 1-4-1 کتابها6 1-4-2 مقالات7 1-5 اهمیت و ضرورت نحقیق9 1-6 اهداف مشخص پژوهش 9 1-6-1 اهداف کلی تحقیق9 1-6-2) اهداف جزئی پژوهش10 1-7 خلاصه مراحل پژوهش 10 1-8 تعاریف واژه ها واصطلاحات11 1-8-1 انقلاب اسلامی11 1-8-2 ارزش ها12 1-8-3 گفتمان12 1-8-4 دنیای مدرن12 فصل دوم : درباب گفتمان 2-1)در باب گفتمان 13 2-2)ساحت لغوی ومعنایی گفتمان18 2-3) چهارچوب های نظری گفتمان25 2-4) تحلیل گفتمان 28 فصل سوم: گفتمان انقلاب اسلامی 3-1 گفتمان شبه مدرنیستی وپرسش اصالت 36 3-2انقلاب اسلامی بمثابه یک گفتمان66 3-3)ارزش های بنیادین انقلاب اسلامی80 3-4) تأسیس وتداوم نهادهای جمهوری اسلامی ایران(مُلهم از انقلاب اسلامی) 89 3-4-1) در باب گفتمانِ مردم سالاری دینی ازمنظر فرهنگِ جمهوری اسلامی91 3-4-2)مصداق های مبیّنِ توجه به قانون گرائی در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران94 فصل چهارم: ارزش های دنیای مدرن 4- 1 مدرنیته بمثابه یک گفتمان ............................................................. ................................................................... 101 4-2چیستی وچرائی مدرنیته...................................................................................................................................... 107 4-3 بررسی ارزشهای بنیادین دنیای مدرن ................................................................................................................ 113 فصل پنجم:بررسی ارتباط مابین گفتمان انقلاب اسلامی وارزش های دنیای مدرن 5-1)ارتباط ارزش های غالب در گفتمان انقلاب اسلامی وارزش های دنیای مدرن................................................... 128 نتیجه گیری نتیجه گیری.................................................................................................................................................................... 139 منابع................................................................................................................................................................................. کتابها........................................................................ ................................................................................................... 141 مقالات........................................................ ........................................................ ....................................................... 144 منابع لاتین .................................................................................................................................................................. 147 چکیده انگلیسی......................................................................................................................................................... 14 فصل اول:کلیات تحقیق 1-1)بیان مساله: در قرن بیستم ، جهان که با پدیده ای بنام عصر مدرن مانوس گشته واروپا وشاید با کمی تسامح بتوان گفت دنیا، به سمت آموزه ها وارزشهای مدرنیته میرود در قرن بیستم میلادی تغییرات قابل توجهی در نوع بینش وزندگی ِمردم به وجود آمد. این تغییرات در نتیجه پیشرفتها و نوآوریهای فنّی، پزشکی، اجتماعی، نظری و سیاسی بود. واندیشمندان وفلاسفه سیاسی متعددی در این قرن که جرقه آن بعد رنسانس زده شد اظهار نظر نموده اند ودر باب مسائل انسان،سیاست،جامعه و.. نظریات بدیعی داده اند. و ویژگی های بارز قرن بیستم که در آراءونظریات اندیشمندان این دوره فکری کاملا مشهود وهویدا است که دارای چه ارزشهایی می باشد که از جمله آنها میتوان به: 1-رشد فردیت انسان 2-رشد مسائل علمی وصنعتی،پزشکی و... 3-اهمیت به آزادی انسان 4-نقد دوران سنت 5-جدائی دین از دولت 6- رواج اندیشه های لیبرالیستی اما نکته ممیزه ویا به نوعی که مربوط به گفتمان انقلاب اسلامی را شامل میشود که اساسا راه جدیدی وفصل جدیدی از انقلابات را در دنیا به نمایش می گذارد وبه این نوع میتوان گفت حال که عصر مدرن به سمت جدائی دین از دولت به پیش می رود اما انقلاب ایران با بُن مایه اسلامی ومذهبی درصدد است که نقش آموزه های دینی ومذهبی را در انقلاب به نمایش بگذاردوخواهان حاکمیتی است که ساختار وبسترآن برگرفته از آموزه های دینی باشد. انقلاب اسلامی ایران بعنوان موثرترین پدیده قرن بیستم آنچنان که مورد پژوهشِ کنش گران عرصه اجتماعی، که این کنش گران شامل همه انقلابیون فعال اعم از روحانیون،روشنفکران،توده های مردمی ،اساتید دانشگاه و.. می باشند،حاکی از اهمیت وارزش جامعه شناسانه آن می باشد که در این پژوهش سعی خواهد شد ارزشهای مقوم وموجود ونهادین در آن بیان شود و در عین حال با این فرضیه به پیش خواهیم رفت که انقلاب اسلامی ایران با بن مایه مذهبی در عین حال با بعضی از ارزش های عصر مدرن از جمله استبداد ستیزی،افزایش مشارکت مردم،افزایش حقوق شهروندی،سیاسی واجتماعی،عدالت فردی واجتماعی ،آزادی وبه نوعی جمهوریت با عصر مدرن هم خوانی داشته وانتقال این مفاهیم را میتوان نقش روشنفکران فعال در انقلاب دانست. انقلاب ایران دارای اهداف ومنشا خواست هایی بوده که همه گروه های فعال در انقلاب وتوده های مردم انتظار داشتند واین موارد به خوبی در شعارها وتظاهرات ها وسخنرانی ها ومطالبات انقلابیون مطرح است که با شعار کلیدی:استقلال،آزادی،جمهوری اسلامی نمود پیدا میکند. ودر کنار این بحث هایی از جمله توجه به عدالت اجتماعی که شکاف میان فقیر وغنی در جامعه به کمترین حد خود برسد و در این زمینه مباحثات زیادی عنوان شده است و یکی از جالب ترین مطالبات مردم وفعالین انقلابی رسیدن به دو اصل مترقی در مبارزات است، که آن آزادی واستقلال است که هیچ کدام قربانی یکدیگر نشوند و هر کدام حساسیت واهمیت خود را در شعار ها دارند.البته بین خود انقلابیون فعال در ایران باید به این نکته اساسی اشاره داشت که واژه هایی ویا بهتر بگوئیم خواستهایی همچون آزادی واستقلال وعدالت اجتماعی دارای تفاسیر متعددی در میان هریک از گروه های انقلابی بود . ولی میتوان گفت که درچارچوب آن در رسیدن به یک نوع تفسیر واحد اتفاق نظر داشتند. آنچه که درباب موضوع وعنوان پایان نامه می توان نگاشت،این است که به بررسی گفتمان انقلاب اسلامی ایران به مثابه یک رویکرد علمی که باید بصورت آگاهانه ودر محیطی آکادمیک پرداخته شود،بحث خواهد شد. در پاسخ ودر تبیین چرائی آن ، ابتدا باید خود انقلاب اسلامی ایران به عنوان یک پدیده جامعه شناسانه ومهم که میتوان از آن بعنوان موثر ترین پدیده های اواخر قرن بیستم یاد کرد وارزشهایی که در درون آن نهاددینه شده است مورد بحث قرار گیرد تا بتوان به سوال اساسی پایان نامه که در ادامه آمده است،پاسخی قانع کننده داد.گرچه در علوم انسانی نباید بدنبال یک راه حل ویک نظریه مشخص ومتقن در باب مسائل جامعه شناسانه بود،ولی پاسخ های متفاوت به پرسشی واحد امکان مقایسه واندیشدن در باب آن مسئله را افزایش خواهد داد. آنچه که در این مدخل متصور میباشد به نوعی خواهد بود که در بدو امر به کنکاش ومداقه در ساحت معنایی واژه گفتمان بصورت خلاصه پرداخته خواهد شدودر ادامه آن به ترکیبی بنام گفتمان انقلاب اسلامی ایران که در مورد انقلاب 1357مردم ایران است پرداخته میشود ودراین بخش از پایان نامه میتوان به مواردی همچون:بررسی انقلاب اسلامی ایران در سالهای منتهی به پیروزی انقلاب پرداخته خواهد شد وبه ارزشهای نهادین درآن توجه ویژه خواهد شد .که اساسا چه ارزش هایی در انقلاب سال 1357 ایران وجود داشته است، واین ارزش ها نامبرده خواهند شد و راجع به این ارزشها توضیح داده میشود که اساسا خواستگاه ارزشهای موجود ونهادین در انقلاب اسلامی چیست ومنشاء ونقطه عطف آن چه می باشد؟ در بخش های بعدی آن میتوان به ارزش های دنیای مدرن وبه نوعی مدرنیته غرب توجه داشت که چه ارزش هایی هستند؟ همانطور که از بعد رنسانس وانقلاب صنعتی در اروپا، طلیعه ی یک حرکت فکری ویک ظهور علمی در دنیای غرب چه از حیث روش شناسی وچه از لحاظ فلسفیآغاز گشت،واروپایِ بعد رنسانس، شاهد شکوفایی علمی وصنعتی بوده وچیزی بنام دنیای مدرن درغالب مدرنیته نهادینه گشته که خواه وناخواه داری بار معنایی خاصی بوده وحامل ارزشهایی میباشد که صرف نظر از آنکه داوری نمائیم که مدرنیته یِ حامل این ارزشها مثبت میباشد یا منفی،تنها وتنها به بررسی اجمالی وبازشناسی آنها در این پایان نامه پرداخته میشود در ادامه سپس در یک چارچوب علمی وساختاری مشخص، به مقایسه وبررسی ارزشهای دنیای مدرن با انقلاب ایران می پردازیم که تا چه اندازه این ارزش ها تطابق داشته است؟ واین سوال اساسی مطرح خواهد شد که آیا ارزشهای موجود ومقوم در انقلاب اسلامی ایران هم راستا وهم جهت با ارزشهای دنیای مدرن بوده است؟ پایان نامه در جهت الگوی ساختاری مشخصی در راستای روش پژوهش وچار چوب های تحلیلی موجود در دانش سیاسی خواهد بود ویکی از الگوهای متناسب با موضوع در ادامه پایان نامه انتخاب خواهد گشت وطبق الگوی همان چارچوب تحلیلی پایان نامه در همان راستا تدوین خواهد گردید. در انتها این پایان نامه ،در راستای نتیجه گیری علمی درجهت مباحث آکادمیک ودر فضای علمی وبدور از جهت گیری ها واغراض شخصی خواهد بود و در این پایان نامه سعی وافر خواهد شد تا نظم ساختاری مشخصی در جهت پاسخ به پرسشهای مطروحه ی موجود در پایان نامه گام برداشته شود. 1-2 سوالات پژوهش 1-2-1) سوال اصلی: چه ارتباطی میان گفتمان انقلاب اسلامی ایران وارزشهای دنیای مدرن وجود دارد 1-2-2)سوالات فرعی: 1-گفتمان چیست؟ 2-گفتمان انقلاب اسلامی حامل چه ارزشهایی می باشد؟ 3-ارزشهای دنیای مدرن چه ارزشهایی را شامل میشود؟ 1-3 فرضیات پژوهش: 1-3-1)فرضیه اصلی : در خواسته هایی همچون آزادی ،رفع استبداد وحضور مردم در عرصه های تصمیم گیری حاکمیت که در اصل تفکیک قوا وجمهوریت می باشد با دنیای مدرن در یک راستا قرار دارد.. 1-3-2)فرضیه های فرعی : 1-سابقه واژة « گفتمان » در برخی منابع به قرن 14 میـلادی میرسد، این واژه فرانسوی به معنی گفتگو ، محاوره ، گفتار و به معنی طفره رفتن ، از سر باز کردن ، تعلل ورزیدن و ... گرفته شده است 2-هر انقلابی در دنیا حامل ومشمول ارزشها وفضای گفتمانی خاص خود است که انقلاب ایران هم مستثنی نمیباشد وبصورت خلاصه میتوان گفت ارزشهایی همچون:آزادی،عدالت،جمهوریت در کنار اسلامیت ،استقلال و.. 3-انچه که مدنظر است فضا وگفتمانی از دنیای مدرن ویا به تعبیری عصر مدرن است که بعد از رنسانس طلیعه آن ظهور یافت ویقینا داری ارزشهایی بود که از جمله آن میتوان به مکتب فکری لیبرالیسم،سکولاریسم،وارزشهایی همچون عدالت اجتماعی و... اشاره نمود. 1-4 ادبیات پژوهشی: 1-4-1) کتابها: در مورد موضوع پژوهش حاظر میتوان گفت که مطالب کمی وجود دارد ،حداقل با قاطعیت میتوان گفت که کتابی که بتوان با نگاه تطببیقی وتحلیلی یافت که ارزشهای انقلاب اسلامی ایران وارزشهای دنیای مدرن را بررسی کرده باشد ، معدود وکم است. در مورد خود انقلاب کتابهای متعددی در توضیح واژه انقلاب وجود دارند که از جمله میتوان به کتاب تئوری های انقلاب اثر آلوین استانفورد کوهن به ترجمه علیرضا طیب اشاره کرد که در صفحه 36 آن خود واژه انقلاب را تعریف وتبیین می نماید یا در کتابی دیگر با عنوان انقلاب وبسیج سیاسی به نوشته حسین بشیریه اینطور انقلاب را تعریف می نماید که :انقلاب تحول سیاسی پیچیده ای است که در طی آن حکومت مستقر به دلائل توانایی اجبار واعمال زور را از دست می دهد وگروه های گوناگون اجتماعی وسیاسی به مبارزه بر می خیزند تا قدرت سیاسی را قبضه کنند. یا در کتاب دیگری با نام توسعه وتضاد به نوشته فرامرز رفیع پور اینگونه فضای انقلاب را از نظر ساحت معنایی ارائه می کند که عموما انقلاب داری عناصر زیر هستند: 1-نابودی ساختار سیاسی،اقتصادی، اجتماعی 2-استفاده از عامل قهری(زور)3-با مشارکت اساسی و وسیع توده مردمی،وبالاخص قشر پائین اما در مورد خود انقلاب اسلامی کتاب هایی از جمله انقلاب ایران وبازتاب جهانی آن به قلم اسپوزیتو[1] وکتاب دیگری توسط میشل فوکو[2] که خود چند بار در بحبوحه انقلاب به ایران آمد وکتابی با عنوان ایرانی هاچه رویایی در سر دارند؟ از او به چاپ رسید و در مورد ریشه های انقلاب وخواست های گروه های فعال وتوده های مردم میتوان به کتاب ریشه های انقلاب اسلامی ایران به نوشته صادق زیبا کلام پرداخت که عمدتاً او خواست اساسی ومحل چالش اصلی را در استبداد سیاسی حاکم در زمان پهلوی دانسته است وبه این مهم، نگاهِ ویژه ای دارد. "ارنستولاکلاو[3]"و "شانتال موفه"[4]درکتاب "هژمونی وراهبردسوسیالیستی(1985)،گفتمان را مجموعه ای معنی دارازعلائم ونشانه ها ی زبانشناختی وفرا زبانشناختی تعریف می کنند .درنزدآنان گفتمان صرفاًترکیبی ازگفتارونوشتارنبوده بلکه این دوخود اجزای درونی کلیت گفتمان فرض می شوند وگفتمان هم دربرگیرنده بعدمادی وهم مزین به بعدنظری است.حمید عضدانلو در کتاب «گفتمان و جامعه» ،بر این عقیده است که اگر نویسنده ای قصد دارد تا ارتباطات ناشی از زبان را که چه از طریق کلمات و واژه ها و چه از طریق علایم و کنایه ها و رموز غیر کلامی ایجاد میشود؛ دریافته و به خصلت آنها پی ببرد؛ گفتمان ابزار مناسبی در اختیار اوست. به عبارت دیگر، گفتمان، زبان را در حدی فراتر از جمله، و در کلیت خویش که همان « متن» است؛ تبیین و موشکافی میکند.درکتابی با عنوان چالشهای دین ومدرنیته به قلم سیدحسین سراج زاده میتوان اشاره داشت که مباحثی از جمله سازگارییا ناسازگاری دین ودموکراسی،کهآنرا در ساحت یک مفهوم ونظریه بررسی نموده است. ولی در مجموع منبع مشخص ومتقن ومبیّنی که بخواهد نگاه تطبیقی به این دو داشته باشد کم بوده ویا،یافت نمی شود. 1-4-2) مقالات: اما در مورد خود گفتمان انقلاب اسلامی مقالات زیادی انتشار یافته است که میتوان از مقاله: مصطفی کواکبیان با عنوان«گفتمان آزادی ومردم سالاری در انقلاب اسلامی ایران» که با نظم مخصوص و جزئی نگر ودقیق به بحث آزادی در شعارها وخواست های توده های مردم ومطالبات گروه های فعال یا به تعبیری انقلابیون می پردازد ونقش روحانیون فعال در انقلاب که درباب تاییدیا تشریح آزادی سخن گفته اند ذکر می نماید وبصورت متقن ودقیق به بُعد انقلاب نظر دارد وحتی آثار شعارهای اساسی انقلابیون را درمتن قانون اساسی بررسی می کند واین مقاله بیشتر بر روی ارزش آزادی در انقلاب اسلامی نظر دارد وبه تشریح وتبیین آن می پردازد. در جای دیگر مهدی مطهرنیا در مقاله ای با عنوان«مقدمه ای بر تحلیل:ادبیات گفتمانی انقلاب اسلامی» به خود واژه گفتمان از نظر ساحت معنایی و یک روش پژوهش که وارد ادبیات سیاسی ایران ودر مورد پدیده انقلاب اسلامی بکار می رود مطالبی را عنوان می نماید. وبه نوعی در حوزه تحلیل انقلاب اسلامی در قالب گفتمان ونظریه می پردازدو در مقاله دیگری با عنوان:«مولفه های گفتمان سیاسی انقلاب اسلامی» نوشته حجت اله ایوبی است.که به مولفه های سیاسی ومقوم وموجود در انقلاب ایران ازجمله سست کردن وشکستن نظام پاترمونیالیستی وسست نمودن آن است و جایگیزینی آن با حکومتی که مولفه هایی همچون مردم گرائی دینی،استقلال،مباررزه با طاغوت ، برابری ومساوت و... اشاره دارد.فرهنگ رجایی در مقاله ای با عنوان«ایدئولوژی و جهان بینی ایرانی: صدور انقلاب فرهنگی ایران»وی ویژگی های انقلاب را در چهار محور معرفی می نماید: الف. آرمان گرایی: آرمان گرایی را ناشی از تأثیر عرفان اسلامی و خصلتهای آرمان گرایانه تفکر سیاسی-اجتماعی در دو سده گذشته می پندارد. ب.جهان شمولی: اسلام دینی است که خواستار سعادت بشر بوده و برای نیل به هدف مهمش نیازمند ایجاد یک انقلاب اجتماعی است. البته چنین رویداد مهمی اتفاق نمی افتد، مگر اینکه افراد جامعه از درون دچار انقلاب شوند. ج.مردمی بودن: از دیدگاه رجایی، علمای شیعه با توجه به اینکه در طول تاریخ در اقلیت بوده اند و معمولاً تعامل سلبی با حاکمان داشته اند، به اتکای به مردم روی آورده اند و با استفاده از مسئله شهادت حسین بن علی (ع) صورت قابل ملاحظه ای موفق به بسیج توده ها شده اند. د.ایرانی گرائی: روحیه عدال تجویانه ایرانیان و پادشاهان باستانی آن، به قرن ششم قبل از میلاد برم یگردد و یکسان انگاری نظام امامت و پادشاهی آرمانی نزد آریایی های قدیم در فلات ایران سبب تأثیرپذیری انقلاب ایران از فرهنگ سیاسی ایرانی شده است. در مقاله دیگری باعنوان«تبلور آرمانهای پایه گذاران انقلاب در قانون اساسی»به نوشته عماد افروغ وعلی محمد صادقی به این سرفصل کلی اشاره دارد که گروه های متعدد وفعال موجود در قبل پیروزی انقلاب رابررسی مینماید وبه 4 گفتمان میرسد با نام های: 1-گفتمان اسلام مبارز 2-گفتمان اسلام رادیکال 3-گفتمان اسلام لیبرال 4-بین گفتمانی که در مورد هرکدام از این گفتمانها به تبیین وتشریح مواضع رهبران فکری این جریان ها که در انقلاب فعال بودند می پردازد داریوش آشوری در مقاله ای تحت عنوان « نظریه غرب زدگی و بحران تفکر در ایران» در نشریه ی ایران نامه ،برای اولین بار در ایران واژه گفتمان را ابداع و معرفی گردیده است. اما در مورد ارزش های دنیای مدرن میتوان به کتاب ومقالات زیادی در این زمینه ارجاع داد از جمله آنها میتوان به: کتاب لیبرالیسم ومحافظه کاری به قلم حسین بشیریه پرداخت که در آن بحث خود لیبرالیسم بعنوان یک مکتب فکری که دردنیای مدرن وقرن بیستم اهمیت ویژه ای دارد بطور مبسوط به آن پرداخته شده وزمینه های تاریخی وفکری لیبرالیسم را درقرن بیستم بحث نموده ودرکتاب دیگری با عنوان مدرنیته،دموکراسی وروشنفکران به نوشته رامین جهانبگلو که از اندیشه تجدد وسیاست ودموکراسی در دنیای مدرن مطالبی آورده است باز میتوان به کتاب تاریخی جامع تری مانند کتاب تاریخ اروپا ،نوشته عباسقلی غفاری فرد اشاره نمود که بصورت مشروح وجامع از قرون وسطی تا نیمه دوم قرن بیستم به تحولات تاریخی وسیاسی عصر مدرن پرداخته است.واز مقالات میتوان به مقاله محمد توحید فام با عنوان«گفتمان اخلاق وسیاست در عصر مدرنیته وپسا مدرنیته»اشاره کردکه بیشتر به مسئله نوشدن وتجدد وفردیت انسان ودموکراتیک تر شدن دولتها اشاره دارد اما جدای از این رشد های علمی وفناوری به آن بخش از روح انسانی هم توجه کرده وبه نوعی مدرنیته را قابل نقد دانسته است. 1-5) اهمیت وضرورت تحقیق: باتوجه به مباحث جامعه شناسی وعلوم انسانی ،همیشه یک بحث ثابت ومتقن می باشد که در علوم انسانی که با پدیده های انتزاعی وگاهاً عینی سروکار دارد حتی پس از سالهای سال از یک پدیده گذرمیکنیم ولی ارزش آن پدیده در ساختار تحلیلی وجامعه شناسانه تازگی وماندگاری خواهد داشت وبه کشف زوایای جدیدی از آن پدیده منجر خواهد گشت.اگر بخواهیم علمی تر بگوئیم از زمانی که کارل پوپر[5] اندیشمند و فلیلسوف اتریش-انگلیسی معتقد است که:علم کامل و تکامل ناپذیر وجود ندارد. او برخلاف نظریات پوزیتیویست ها، معتقد است، رشد علم در تایید و اثبات نظریات نیست، بلکه محصول نقد آنها و تجدیدنظر در آنهاست. در اندیشه پوپر، علم از نقد و ابطال حاصل می شود. از همین رو میتوان انقلاب اسلامی ایران را که در سالهای پیش اتفاق افتاده ویقینا یکی از موثرترین پدیده های سیاسی وجامعه شناسی قرن بیستم محسوب میگردد،با نگاهی علمی،آکادمیک وتطبیقی نگریست تا زوایای جدیدی از آن شناسایی ومعرفی گردد.عموما انقلابها از پدیده های جذاب عرصه جامعه شناسی وعلوم سیاسی می باشند که حتی پس از چندیدن سال قابلیت پژوهش وبررسی را دارند.وحال آنکه انقلاب ایران با کار ویژه ها ومولفه هایی که داشته،میتواند پدیده ای با قابلیت تحقیقاتی بالا داشته باشد. 1-6 اهداف مشخص پژوهش: 1-6-1) اهداف کلی تحقیق: اهداف کلی وآرمانی که میتوان برای پژوهش حاظر ارائه نمود،بدین صورت خواهد بود که یکی از کلیدی ترین اهداف نگاه علمی،آکادمیک ودقیق ومتقن به موضوع مذکور می باشد که با این نگاه حتما ظواهر جدید وناشناخته ای از جنبه های موضوع مورد پژوهش بازشناسایی خواهد شد وبه انتشار خواهد رسید. بحث بعدی یا هدف دیگر نگاه تطبیقی دو پدیده که در زمانی اتفاق افتاده اند که دنیا به سمت دنیای مدرن میرفت وبررسی گفتمان انقلاب اسلامی ایران خواهد بود که تا چه اندازه با ارزشهای دنیای مدرن در ارتباط بوده است. 1-6-2) اهداف جزئی پژوهش: بررسی نقش خود واژه گفتمان در فضای انقلاب اسلامی ایران خواهد بود که این گفتمان واین فضای مذکور ونامبرده شده دارای چه ارزش هایی می باشد. ودرعین حال بررسی ارزشهای دنیای مدرن خواهد بود که کدامین ارزشهای دنیای مدرن با انقلاب اسلامی ایران هم خوانی یا ارتباط دارد. وهدف دیگری که میتوان به آن اشاره کرد نتیجه گیری تحلیلی وپاسخی قانع کننده به پرسشهای مطروحه ی موجود در پژوهش خواهد بود. 1-7 )خلاصه مراحل پژوهش: روش پژوهش در علوم انسانی معمولا کتابخانه ای می باشد واین پژوهش هم دربردارنده روش کتابخانه ای خواهد بود و از ابزارهایی همچون فیش برداری وجمع آوری خام داده ها واطلاعات از کتب ومقالات مرتبط با موضوع خواهد بود . روش تجزیه وتحلیل داده ها بصورت توصیفی ودر نتیجه گیری بصورت تحلیلی درخواهدآمد. روش پژوهش در این پایان نامه روش تاریخی- تحلیلی ودر یک نگاه کل گرایانه میتوان به تطبیقی بودن آن هم اشاره داشت. که در این راستا با گردآوری داده های تاریخی مربوط به دو حوزه پژوهش وسپس با استنباط ونتیجه گیری داده ها به راه حلی تطبیقی وتحلیلی پرداخته خواهد شد در این پایان نامه به سه بخش اصلی پرداخته خواهد شد که در بخش دوم آن به فصول های متفاوت ومنتظمی در باب عنوان اصلی خود پایان نامه پرداخته خواهد شد. در بخش اول بحث کلیات ومقدمه وچرائی پژوهش حاضر بحث خواهد شد ودر بخش دوم که از محتوا وچارچوب های نظری پایان نامه محتوی شده است و در آن به 4فصل مجزا خواهیم پرداخت که در فصل اول: در باب خود واژه «گفتمان»، از منظرمعنایی ولغوی پرداخته خواهد شد وبه تاریخچه واژه گفتمان پرداخته میشود ومورد بررسی قرار میگیرد ودر فصل دوم به گفتمان انقلاب اسلامی که ابتداً به بررسی ماهیت خود انقلاب ایران پرداخته خواهد شد وسپس ارزشهای نهادین ومقوم در درون انقلاب اسلامی ویا به نوعی گفتمانها وخرده گفتمانها انقلاب اسلامی با توجه به خواست نیروهای فعال در انقلاب وتوده های مردم بررسی خواهد شد ودر ادامه از زاویه ارزش های دنیای مدرن که عموما از رنسانس تا به امروز که حامل چند ارزش بنیادین در دنیای مدرن که تجلی آن در غرب می باشد، می پردازد وضمن برشمردن آن ارزش های معروف، به مداقه وپژوهش وتحلیل آنها خواهد پرداخت،اما در فصل چهارم این پایان نامه که شامل جمه بندی کلی ونگاه تحلیلی نگارنده پایان نامه است،آنطور که از نامش بر می آید،در ساحت تحلیلی آن بر می آئیم وبا توجه به اینکه در دو فصل پیشین ِ بخش دوم در مورد خود گفتمان ،گفتمان انقلاب اسلامی وارزش های دنیای مدرن بحث خواهد شد وبعد از آن می توان با پشتوانه بررسی های سابق، به تحلیل ونتیجه گیری رسید، که تا چه اندازه وبه چه میزان بین گفتمان انقلاب اسلامی وارزش های دنیای مدرن در چه جهاتی قرابت وجود دارد ودر چه جهاتی پارادوکس ومتضاد یکدیگر هستند ویا به نوعی با زبانی دیگر می توانیم بگوئیم که خوانش آنها ونوع ارزش هایشان متفاوت می باشد.وسرانجام کار هم با نتیجه گیری خلاصه،به اتمام خواهد رسید 1-8)تعاریف واژه ها واصطلاحات: در تحقیق حاظر از واژه هایی استفاده شده است که نیاز به تعریف عملیاتی بر اساس اهداف تحقیق دارند زیرا واژه ها از دیدگاه های متفاوت ودرمورد مصرف گوناگون می توانند تعاریف نظری وعملیاتی متعدد ومتفاوتی پیدا نمایند. 1-8-1) انقلاب اسلامی : انقلاب ۱۳۵۷ ایران در بهمن ماه سال1357 شمسی با مشارکت طبقات مختلف مردم، بازاریان، احزاب سیاسی مخالف حکومت پهلوی،روشنفکران، دانشجویان و روحانیون شیعه درایران انجام پذیرفت،ونظام پادشاهی وسلطنتی ساقط گشت وبه دلیل رهبریت روحانی شیعه امام خمینی(ره) وبن مایه هاوشالوده انقلاب ایران با نام انقلاب اسلامی مشهور گشت. 1-8-2)ارزش ها: ارزش ،در اصطلاح جامعه شناسی عقایدی است که افراد یا گروههای انسانی درباره آنچه مطلوب، مناسب، خوب یا بد است؛ دارند. ارزشهای مختلف نمایانگر جنبههای اساسی تنوعات در فرهنگ انسانی است.ارزش ها معمولا از هنجارها وعادات نشات می گیرند.به طور کلی به اموری که برای اعضاء گروه اهمیت دارند و آرمان مشترک اعضاء گروه تلقی میشوند، ارزش می گویند.ارزش به صورتی دوگانه در واقعیت وجود دارد: نخست به منزله آرمانی متجلی میشود که خواستار پیوستگی است و دعوت به احترام میکند. دوم در اشیاء یا رفتارهایی جلوه گر میشود که آن را به شیوهای عینی یا دقیقاً به شیوه سمبلیک بیان میکند. 1-8-3)گفتمان: سابقه واژة « گفتمان » در برخی منابع به قرن 14 میـلادی میرسد، این واژه فرانسوی ، به معنی گفتگو ، محاوره ، گفتار و به معنی طفره رفتن ، از سر باز کردن ، تعلل ورزیدن و ... گرفته شده است. 1-8-4)دنیای مدرن: به تعبیری همان عصر مدرن را شامل می شود که از نظر تاریخی، دوران مدرن با دورهرنسانس آغاز شده و با عصر روشنگری و انقلاب فرانسه و ایدهآلیسم آلمانی به عنوان گفتار کلیدی غرب تحکیم میشود. از ویژگیهای این دوران می توان به این موارد اشاره نمود: در این دوره فردیت اعتلا یافته وسنت نقد میشود –آگاهی فرد از فردیت خود-جدای دین از دولت-تاکید برآزادی های فردی-همراه با انقلابهای صنعتی وعلمی است. و از لحاظ مبانی مدرنیته وخواستگاه مدرنیته را شامل میشود [1]Esposito, John [2]Foucault ,Michel [3]Laclau, Ernesto [4]Chantal, mouffe [5]Popper,Karl |
پرسشنامه یادگیری خودتنظیمی زیمرمن و پونز SRLISپرسشنامه یادگیری خودتنظیمی (SRLS): این مقیاس توسط زیمرمن و مارتینز پونز,(1988) ساخته شده است. مقیاس مذکور دارای 27 ماده است که 24 ماده اول، مربوط به راهبردهای چهاردهگانه یادگیری خودتنظیمی بوده و نمره کل فرد، حاصل جمع این 24 ماده است.این راهبردها شامل: خودارزشیابی، سازمان دادن و انتقال، هدفگذاری و برنامهریزی، یادداشتبرداری و خودکنترلی، جستجوی اطلاعات، سازماندهی محیط، خودپیامدی، مرورذهنی و حفظ کردن، جستجوی کمک از همسالان، جستجوی کمک از معلم، جستجوی کمک از بزرگسالان، مرور نکتهها، یادداشت و جزوات، مرور تکالیف درسی و امتحانات و مرور کردن کتابهای درسی میباشد.
تعداد سوالات: 27 تعداد صفحات: 3 شامل: پرسشنامه + نمره گذاری + پایایی نوع فایل: WORD
|
![]() گرایش به دموکراسی و عوامل اجتماعی آن...چکیده این پژوهش به منظور مطالعه میزان گرایش به دموکراسی و بررسی عوامل اجتماعی موثر بر آن به روش پیمایش انجام شده است. جمعیت نمونه پژوهش را تعداد 643 نفر از شهروندان 20 سال به بالای شهر تهران تشکیل می دهند. چارچوب نظری پژوهش تلفیقی از تئوری های بوردیو، اینگلهارت، هابرماس و گیدنز می باشد. طبق چارچوب نظری، عوامل اجتماعی موثر بر گرایش به دموکراسی، جایگاه فرد در فضای اجتماعی یا به عبارت دیگر عوامل طبقاتی(سرمایه اقتصادی، سرمایه فرهنگی و پایگاه اجتماعی و اقتصادی)، عوامل فرهنگی نظیر سلسله مراتب ارزشی فرد، اعتماد اجتماعی، تجربه اجتماعی دموکراتیک (مدارای اجتماعی، مشارکت اجتماعی و نگرشهای خانوادگی دموکرات) و عوامل اجتماعی نظیر میزان دین داری فرد و میزان استفاده از رسانه ها در نظر گرفته شده اند.یافته های توصیفی پژوهش بیانگر آن است که میزان گرایش به دموکراسی در بین پاسخگویان بالا نیست، به طوریکه تنها حدود 4 درصد جمعیت، به میزان زیادی به دموکراسی گرایش دارند، و حدود نیمی از جمعیت نیز به میزان کمی به دموکراسی گرایش دارند. همچنین میزان گرایش به دموکراسی در ابعاد کلی تر و انتزاعی تر مانند مدارای سیاسی بیش از ابعاد تجربی و رفتاری مانند مخالفت عملی با اقتدار گرایی و یا مشارکت سیاسی است.یافته های تبیینی پژوهش نشانگر آن است که بین گرایش به دموکراسی و عوامل طبقاتی، نظیر سرمایه فرهنگی و سرمایه اقتصادی و پایگاه اجتماعی و اقتصادی فرد، و همچنین گرایش به دموکراسی و عوامل فرهنگی مانند تجربه اجتماعی دموکراتیک (مدارای اجتماعی، مشارکت اجتماعی، نگرشهای خانوادگی دموکرات) رابطه معنادار وجود دارد. به طوریکه این متغیرها 34 درصد تغییرات متغیر وابسته را تبیین می کنند . همچنین در بین متغیر های مستقل، سرمایه فرهنگی بیشترین تاثیر را بر میزان گرایش به دموکراسی دارد.. فهرست اجمالی مطالب فصل اول : کلیات1 طرح مساله2 تاریخچه مطالعات دموکراسی7 پژوهشهای تجربی پیشین16 فصل دوم: مبانی نظری پژوهش39 رویکردهای فرهنگی به دموکراسی45 رویکردهای دینی به دموکراسی106 رویکردهای طبقاتی به دموکراسی112 موانع گرایش به دموکراسی: نظریه های اقتدار گرایی128 چارچوب نظری پژوهش153 فرضیه های پژوهش161 فصل سوم: روش تحقیق162 روش شناسی168 تعریف مفاهیم: تعریف نظری و عملیاتی متغیر وابسته168 تعریف نظری و عملیاتی متغیرهای مستقل173 جامعه آماری208 اعتبار و پایایی211 فصل چهارم: تجزیه و تحلیل داده های پژوهش213 ویژگیهای زمینه ای215 جداول توصیفی متغیر های پژوهش221 آزمون فرضیات پژوهش................................................................................................................................ 260 تجزیه و تحلیل رگرسیونی رابطه ها............................................................................................................. 285 فصل پنجم: یافته ها و نیجه گیری پژوهش................................................................................................ 294 یافته های توصیفی......................................................................................................................................... 296 یافته های تبیینی............................................................................................................................................ 307 تبیین نظری پژوهش: نقد و بررسی نظریه ها.............................................................................................. 307 پیشنهادات....................................................................................................................................................... 323 محدودیت های پژوهش................................................................................................................................ 324 فهرست تفصیلی مطالب فصل دوم: مبانی نظری پژوهش..... 39 رویکرد های فرهنگی به دموکراسی:44 رویکرد دموکراسی تاملی(مشورتی) چرخش فرهنگی در نظریههای دموکراسی:50 دموکراسی مشورتی یورگن هابرماس... 53 دموکراسی گفت و گویی آنتونی گیدنز87 رویکرد های دینی به دموکراسی:105 رویکرد های طبقاتی به دموکراسی:111 تعریف نظری و عملیاتی گرایش به دموکراسی.. 168 تعریف نظری و عملیاتی مدارای سیاسی.. 173 تعریف نظری و عملیاتی مخالفت با اقتدار گرایی.. 176 تعریف نظری و عملیاتی اثربخشی سیاسی.. 176 تعریف نظری و عملیاتی مشارکت سیاسی.. 179 تعریف نظری و عملیاتی اعتراض به اقتدار گرایی.. 180 تعریف نظری، عملیاتی تجربه اجتماعی دموکراتیک... 185 تعریف نظری، عملیاتی مدارای اجتماعی.. 188 تعریف نظری، عملیاتی مشارکت اجتماعی.. 189 تعریف نظری، عملیاتی نگرشهای خانوادگی دموکرات.. 188 تعریف نظری، عملیاتی اعتماد اجتماعی.. 193 تعریف نظری، عملیاتی سلسله مراتب ارزشی.. 199 تعریف نظری، عملیاتی فضای اجتماعی.. 199 تعریف نظری، عملیاتی سرمایه اقتصادی.. 197 تعریف نظری، عملیاتی سرمایه فرهنگی.. 198 تعریف نظری، عملیاتی پایگاه اجتماعی اقتصادی.. 204 تعریف نظری، عملیاتی میزان استفاده از رسانه. 204 تعریف نظری میزان دین داری.. 205 فصل چهارم: تجزیه و تحلیل دادههای پژوهش... 213 جداول توصیفی متغیرهای پژوهش... 221 چگونگی توزیع شاخص ابعاد دموکراسی.. 221 توزیع شاخص گرایش به دموکراسی.. 221 توزیع گویه های مدارای سیاسی.. 224 توزیع گویه های اثر بخشی سیاسی.. 226 توزیع گویه های مخالفت با اقتدارگرایی.. 227 توزیع گویه های مشارکت سیاسی.. 229 توزیع گویه های اعتراض به اقتدارگرایی.. 231 چگونگی توزیع متغیر های مستقل:234 توزیع شاخص سرمایه فرهنگی کل و ابعاد اصلی.. 235 توزیع شاخص کل سرمایه اقتصادی... 240 توزیع شاخص کل متغیر دینداری... 240 توزیع شاخص تجربه اجتماعی دموکراتیک کل و ابعاد آن.. 245 توزیع گویه های مشارکت اجتماعی.. 247 توزیع گویه های مدارای اجتماعی.. 249 توزیع گویه های نگرشهای خانوادگی دموکرات... 251 توزیع شاخص اعتماد اجتماعی کل و ابعاد آن.. 252 توزیع شاخص سلسله مراتب ارزشی.. 256 توزیع شاخص میزان استفاده از رسانه:258 توزیع شاخص کل استفاده از رسانه ها258 2. رابطه گرایش به دموکراسی با سرمایه اقتصادی... 262 3. رابطه گرایش به دموکراسی با پایگاه اجتماعی- اقتصادی.. 264 4. رابطه گرایش به دموکراسی و میزان دین داری.. 267 5. رابطه گرایش به دموکراسی با تجربه اجتماعی دموکراتیک... 268 رابطه گرایش به دموکراسی با نگرشهای خانوادگی دموکرات.. 269 رابطه گرایش به دموکراسی با مدارای اجتماعی.. 270 رابطه گرایش به دموکراسی با مشارکت اجتماعی.. 270 رابطه تجربه دموکراسی با سرمایه اقتصادی.. 273 رابطه تجربه دموکراسی با سرمایه فرهنگی.. 273 6. رابطه گرایش به دموکراسی با سلسله مراتب ارزشی.. 274 7. رابطه گرایش به دموکراسی با میزان استفاده از رسانه. 275 8. رابطه گرایش به دموکراسی با سن.. 277 9. رابطه گرایش به دموکراسی با جنسیت.. 272 10. رابطه گرایش به دموکراسی با اعتماد اجتماعی.. 280 11. رابطه متغیر مخالفت با اقتدار گرایی و متغیر های مستقل پژوهش... 282 تجزیه و تحلیل رگرسیونی رابطه ها283 تحلیل رگرسیونی چند متغیره. 286 فصل پنجم: یافتهها و نتیجهگیری پژوهش... 294 تبیین نظری مساله پژوهش: مشارکت یافتههای تجربی پژوهش... 308 محدودیت ها فهرست جداول فصل دوم: جدول شماره 1: نهادها و جنبشهای اجتماعی دوران معاصر104 فصل سوم: جدول شماره 1: مفهوم سازی گرایش به دموکراسی :182 جدول شماره2: ابعاد، مولفه ها و سنجش متغیر گرایش به دموکراسی:183 جدول شماره 3: ماتریس همبستگی مولفه های شاخص دموکراسی.. 183 جدول شماره 4: مفهوم سازی تجربه اجتماعی دموکراتیک... 192 جدول شماره5: نحوه سنجش مولفه ها و متغیر تجربه دموکراسی:193 جدول شماره 6: سنجش متغیر اعتماد اجتماعی.. 198 جدول شماره 7: سنجش ابعاد و مؤلفههای متغیر سرمایه فرهنگی.. 200 جدول شماره 8:سنجش متغیر میزان دین داری.. 207 فصل چهارم: جدول 1: توزیع فراوانی و درصد جنس پاسخگویان. 215 جدول2: توزیع فراوانی و درصد گروه سنی پاسخگویان. 215 جدول3: توزیع فراوانی و درصد وضعیت تاهل شهروندان. 216 جدول 4: توزیع فراوانی و درصد میزان تحصیلات.. 216 جدول5: توزیع فراوانی و درصد سطح تحصیلات والدین و همسر پاسخگویان. 217 جدول6: توزیع فراوانی و درصد منزلت شغلی پاسخگویان. 218 جدول 7 : توزیع فراوانی و درصد درآمد پاسخگویان. 219 جدول 8: توزیع فراوانی و درصد پایگاه اجتماعی- اقتصادی پاسخگویان. 220 جدول شماره 9: توزیع فراوانی و درصد پاسخگویان برحسب گرایش کلی به دموکراسی و ابعاد دوگانه آن. 221 جدول شماره10: توزیع فراوانی و درصدمولفه های گرایش به دموکراسی.. 222 جدول شماره11: توزیع فراوانی و درصد پاسخگویان به گویه های مدارای سیاسی.. 225 جدول شماره12: توزیع فراوانی و درصد پاسخگویان برحسب میزان موافقت با گویههای اثربخشی سیاسی.. 222 جدول13: توزیع فراوانی و درصد پاسخگویان برحسب میزان موافقت با گویه های مخالفت با اقتدار گرایی.. 227 جدول14: توزیع فراوانی و درصد پاسخگویان برحسب میزان موافقت با گویه های مشارکت سیاسی.. 229 جدول 15: توزیع فراوانی و درصد نظر پاسخگویان درباره مشارکت منفی.. 230 جدول16: توزیع فراوانی و درصد پاسخگویان در میزان موافقت با گویه های اعتراض به اقتدار گرایی.. 231 جدول17: توزیع فراوانی و درصد پاسخگویان در میزان موافقت با گویه های حمایت از دموکراسی.. 232 جدول شماره18: توزیع فراوانی و درصد پاسخگویان بر حسب میزان سرمایه فرهنگی.. 235 جدول شماره 19:. توزیع فراوانی و درصد میزان سرمایه فرهنگی نهادینه شده236 جدول شماره 21: توزیع فراوانی و درصد پاسخگویان بر حسب میزان دانش عینی.. 238 جدول شماره 22: توزیع فراوانی و درصد پاسخگویان بر حسب سلیقه و ترجیحات فرهنگی.. 238 جدول شماره23: توزیع فراوانی و درصد پاسخگویان برحسب میزان سرمایه فرهنگی عینیتیافته. 233 جدول شماره 24: توزیع فراوانی و درصد پاسخگویان بر حسب میزان سرمایه اقتصادی.. 240 جدول شماره 25: توزیع فراوانی و درصد پاسخگویان بر حسب میزان دین داری کل.. 240 جدول شماره 26 توزیع فراوانی و درصد برحسب گویه های دین داری اعتقادی.. 241 جدول شماره 27:. توزیع فراوانی و درصد پاسخگویان بر حسب گویه های دین داری تجربی.. 242 جدول شماره 28: توزیع فراوانی و درصد پاسخگویان بر حسب گویه های دین داری مناسکی.. 242 جدول شماره 29: توزیع فراوانی و درصد پاسخگویان بر حسب گویه های دین داری پیامدی.. 243 جدول شماره 30: توزیع فراوانی و درصد رویکرد پاسخگویان به رابطه دین و حکومت.. 244 جدول شمار31: توزیع فراوانی و درصد پاسخگویان بر حسب میزان تجربه اجتماعی دموکراتیک... 245 جدول شماره32: توزیع فراوانی و درصد پاسخگویان بر حسب مشارکت اجتماعی.. 247 جدول شماره 33: توزیع فراوانی و درصد پاسخگویان بر حسب گویه های مدارای اجتماعی.. 249 جدول شماره 34: توزیع فراوانی و درصد پاسخگویان بر حسب گویه های نگرش های خانوادگی.. 251 جدول شماره35: توزیع فراوانی و درصد پاسخگویان بر حسب میزان اعتماد اجتماعی کل.. 252 جدول شماره36: توزیع فراوانی و درصد پاسخگویان بر حسب اعتماد عمومی.. 254 جدول شماره 37: توزیع فراوانی و درصد پاسخگویان بر حسب میزان اعتماد نهادی.. 255 جدول شماره 38: توزیع فراوانی و درصد پاسخگویان بر حسب انتخاب ارزشهای مادی.. 256 جدول شماره 39: امتیاز اولویت مادی.. 257 جدول شماره40: توزیع فراوانی و درصد پاسخگویان بر حسب ارزشهای پسامادی.. 257 جدول شماره41: امتیاز اولویت پسامادی.. 258 جدول شماره42: توزیع فراوانی و درصد پاسخگویان بر حسب میزان استفاده از رسانه. 258 جدول شماره43: توزیع فراوانی و درصد پاسخگویان بر حسب استفاده از رسانه داخلی.. 259 جدول شماره 44: توزیع فراوانی و درصد پاسخگویان بر حسب استفاده از رسانه خارجی.. 260 جدول45 : نتایج آزمون ضریب همبستگی پیرسون در خصوص فرضیه سرمایه فرهنگی.. 261 جدول47 : مقایسه میزان گرایش به دموکراسی در گروههای دارای سرمایه فرهنگی متفاوت.. 262 جدول48 : نتایج آزمون ضریب همبستگی پیرسون در خصوص فرضیه سرمایه اقتصادی.. 262 جدول50 : مقایسه میزان گرایش به دموکراسی در گروههای دارای سرمایه اقتصادی متفاوت.. 263 جدول 51 : نتایج آزمون ضریب همبستگی پیرسون در خصوص فرضیه پایگاه اجتماعی، اقتصادی.. 264 جدول 53: مقایسه میزان گرایش به دموکراسی در گروههای دارای پایگاه اجتماعی، اقتصادی متفاوت.. 265 جدول54 : نتایج آزمون ضریب همبستگی پیرسون در خصوص فرضیه میزان دین داری.. 267 جدول55 : نتایج آزمون ضریب همبستگی پیرسون در خصوص فرضیه اعتماد و میزان دین داری.. 268 جدول56 : نتایج آزمون ضریب همبستگی پیرسون در خصوص فرضیه تجربه دموکراتیک... 269 جدول57 : نتایج آزمون ضریب همبستگی پیرسون در خصوص فرضیه نگرشهای خانوادگی.. 269 جدول58 : نتایج آزمون ضریب همبستگی پیرسون در خصوص فرضیه مدارای اجتماعی.. 270 جدول 59: نتایج آزمون ضریب همبستگی پیرسون در خصوص فرضیه مشارکت اجتماعی.. 270 جدول شماره61:مقایسه میزان گرایش به دموکراسی در گروههای دارای میزان تجربه اجتماعی دموکراتیک متفاوت.. 271 جدول 62: نتایج آزمون ضریب همبستگی پیرسون در خصوص فرضیه فرعی پژوهش... 273 جدول63 : نتایج آزمون ضریب همبستگی پیرسون در خصوص فرضیه فرعی پژوهش... 274 جدول 64: نتایج آزمون ضریب همبستگی پیرسون در خصوص فرضیه ششم پژوهش... 274 جدول65 : نتایج آزمون ضریب همبستگی پیرسون در خصوص فرضیه رسانه داخلی پژوهش... 275 جدول 66: نتایج آزمون ضریب همبستگی پیرسون در خصوص فرضیه رسانه های خارجی پژوهش... 276 جدول67 : نتایج آزمون ضریب همبستگی پیرسون در خصوص فرضیه اساسی هشتم پژوهش... 277 جدول 68: نتایج آزمون آنالیز واریانس یک طرفه در خصوص برابری میزان گرایش به دموکراسی در بین گروههای سنی 277 جدول 69:مقایسه میانگین گرایش به دموکراسی در بین گروه های سنی.. 278 جدول 70 : نتایج آزمون کای دو برای آزمون فرضیه نهم پژوهش... 279 جدول71 : نتایج آزمون تی استیودنت دو نمونه ای برای مقایسه میزان گرایش به دموکراسی مردان و زنان. 279 جدول 72: نتایج آزمون ضریب همبستگی پیرسون در خصوص فرضیه اعتماد عمومی.. 280 جدول73 : نتایج آزمون ضریب همبستگی پیرسون در خصوص فرضیه اعتماد نهادی پژوهش... 281 جدول 74: آزمون رابطه متغیر مخالفت با اقتدار گرایی و متغیر های مستقل.. 282 جدول شماره 75 ضرایب تحلیل رگرسیونی ساده شاخص گرایش به دموکراسی و سایر متغیرها285 جدول 76: ضرایب تحلیل رگرسیونی چند متغیره شاخص گرایش به دموکراسی و سایر متغیرها287 جدول77: متغیرهای خارج مانده از معادله رگرسیون. 288 جدول 78 : اثرات مستقیم و غیر مستقیم متغیر های مستقل بر حسب تحلیل مسیر289 فصل اول کلیات تحقیقطرح مسالهدموکراسی بی شک یکی از متداول ترین مفاهیم عصری است که ما در آن زندگی می کنیم. اغلب حکومت ها از ترتیبات دموکراسی به عنوان یک حاکمیت شایسته، برای مشروعیت بخشیدن به خود استفاده می کنند. رسانه ها در نقد سیاستهای حاکمان از دموکراسی به عنوان یک سلاح بهره می گیرند. نظریه پردازان و تحلیل گران علوم اجتماعی نیز سیر حرکت دموکراسی و تحولات و تغییرات آن را روز به روز دنبال می کنند. به طوریکه امروزه دموکراسی یکی از پر استقبال ترین مفاهیم در میان نظریه های اجتماعی است. هر چند رویکردهای متعدد و متفاوتی راجع به دموکراسی وجود دارد، و این حجم گسترده و متنوع ادبیات دموکراسی، پژوهش درباره آن را دشوار می کند.با وجود این، بر مبنای تجربه تاریخی دموکراسی مجموعه عوامل برشمرده در نظریات مختلف را شاید بتوان شرایط لازم دموکراسی دانست، اما نمی توان آنها را شرط کافی نیز دانست. همانگونه که کوهن به درستی می گوید: در هر جامعه ای شرایط لازم و کافی تحقق دموکراسی متفاوت است. همچنین در تبیین عوامل اجتماعی موثر بر برقراری دموکراسی، باید به یاد داشت که با توجه به سیالیت مفاهیم اجتماعی، تقسیم عوامل اجتماعی به دسته های متفاوت، به معنی جدایی قطعی آنها نیست. در واقع شرایط اجتماعی دارای مرزهای مشترک و وابسته به یکدیگر اند. بین عوامل فرهنگی، اقتصادی و سیاسی موثر بر دموکراسی رابطه دیالکتیکی وجود دارد. از این رو هر کدام از نظریه پردازان به اقتضای رویکرد تحلیلی خود و ویژگیهای زمانی و تاریخی جوامع مورد بررسی، برخی عوامل اجتماعی را با تاکید بیشتری مطالعه کرده اند. برخی ازاین تحلیل گران عوامل کلان مانند میزان توسعه اقتصادی و یا ساختار سیاسی جوامع را مورد توجه قرار داده اند و به دموکرات کردن دستگاه حکومت می اندیشند. در مقابل آنان رویکردهای خرد در دموکراتیزاسیون، بر همخوانی نگرشها و ارزشهای کنشگران جامعه و فرهنگ آنان تاکید دارند. آنها معتقدند همیشه و در همه جوامع ساختار اقتصادی مناسب و یا ایجاد یک دولت دموکرات از بالا، بدون تحول فرهنگی جامعه، به برقراری دموکراسی نمی انجامد. اما بی شک برخی عوامل از جمله: توسعه اقتصادی، وجود جامعه مدنی، طبقات مستقل، سطح بالای آموزش و ارزشها و نگرشهای متناسب با دموکراسی، در برقراری دموکراسی تاثیر گذار هستند. در رویکرد های فرهنگی، ظهور دموکراسی در یک جامعه را نه فقط با خواست نخبگان و تلاش سیاستمداران، بلکه با گرایش عموم مردم به آن ممکن می دانند. پایداری و دوام دموکراسی نیز، نه فقط به ترتیبات و نهاد های سیاسی بلکه به سایر روابط و نهادهای اجتماعی، وابسته است. در واقع بقاء نهادهای دموکراتیک در گرو تطبیق آنها با نگرشهای افراد یک جامعه است. به طوریکه می توان ادعا کرد، سرنوشت یک نظام سیاسی، عمدتا به وسیله نگرشهای مردم تعیین می شود. به بیان ارسطو اشکال متفاوت حکومت، فضیلت های رایج در میان مردم را منعکس می کنند. بسته به آنکه نگرشهای شهروندان یک جامعه و شیوه زیست فردی، اجتماعی آنان تا چه میزان دارای عناصر و ویژگیهای دموکرات باشد، پتانسیل آن جامعه برای رسیدن به یک دموکراسی پایدار معین می شود. دموکراسی علاوه بر شکلی از حکومت، شیوه زندگی نیز می باشد. جوامعی که دموکراسی در آنها طبیعتی صرفا سیاسی داشته باشد و ویژگیهای دموکراتیکی نظیر مدارا، گفت وگو، اعتماد و تمایل به مشارکت و خودگردانی در زندگی روزانه آنان راه نیافته باشد، به سمت حکومت اقتدار گرا یا در نهایت یک دموکراسی صوری و ناپایدار حرکت خواهند کرد. از این رو میزان گرایش به دموکراسی در هر جامعه ای را می توان با توجه به خصوصیات عمومی آن جامعه تبیین کرد. علاوه بر رویکردهای فرهنگی، یکی دیگر از مسیرهای ممکن مطالعاتی برای تبیین گرایش های متفاوت افراد به دموکراسی، مطالعه قشری، طبقاتی می باشد. برینگتون مور وجود طبقه بورژوازی مستقل از دولت را شرط لازم برقراری دموکراسی می داند، لیپست و هانتینگتون نیز اهمیت وجود طبقات متوسط را در نظریه های خود مورد تاکید قرار می دهند. همچنین هانا آرنت جامعه بی طبقه را زمینه مساعد برای گرایش توده ها به اقتدار گرایی می داند. تحلیل طبقاتی، مستلزم آن است که بتوانیم اقشار و طبقات جامعه را با معیار مناسبی از همدیگر تمایز دهیم. مطالعات اخیر بوردیو و گیدنز در باره تبیین طبقاتی نشان می دهد که با تحولات جدید، مفهوم طبقه اجتماعی به تنهایی نمی تواند نوع شناسی مناسبی از انواع گونه ها و گروه های اجتماعی موجود در جامعه ترسیم کند، چرا که از سویی با گسترش اقتصاد سرمایه داری و فرهنگ مصرفی طبقات اجتماعی شباهت های زیادی با یکدیگر پیدا کرده اند و مرزهای طبقاتی به هم ریخته است. از سوی دیگر تمایز و تنوع درون طبقاتی، با امواج جدید مدرنیته و ارتباطات، کثرت یافته است. به طوری که اکنون ما نمی توانیم از یک طبقه متجانس و هماهنگ به نام طبقه متوسط یاد کنیم. بلکه طبقات متوسط متنوعی بسته به سرمایه های فرهنگی و اقتصادی متفاوت وجود دارد. به نظر می رسد اتخاذ رویکرد فرهنگی، طبقاتی با تجربه تاریخی موجهای دموکراسی خواهی در ایران مناسب باشد. اگر چه گرایش به دموکراسی در دوره های مختلف از انقلاب مشروطه تا به حال، به طور متناوب تبدیل به تقاضا و خواست مردم شده و دگرگونیهایی را در عرصه اجتماعی و سیاسی سبب شده است. اما این تقاضا و خواست در بین طبقات و گروههای مختلف اجتماعی به یک میزان و یک شکل گسترش نیافته و در نتیجه تبدیل به خواست جدی و پایدار آنان نشده است. طبق دیدگاه برخی تحلیل گران دموکراسی خواهی اغلب جنبشهایی از سوی طبقه متوسط بوده است. گاه روشنفکران شناخت درست و روشنی از مطالبات عموم مردم نداشته اند و تقاضاهای خود را به کل جامعه تسری داده اند. افزون بر آن تلاش آنها معمولا ایجاد یک حکومت دموکرات و ترسیم ترتیبات و الزامات سیاسی آن بوده است، برقراری فرهنگ و شیوه زیست دموکرات در اولویت های بعدی آنها قرار داشته است. گویی قرار است حکومت دموکرات فرهنگ و سبک زندگی دموکرات را به مردم اعطا کند. این گروه روشنفکران، در بعضی برهه های تاریخی با استفاده از نارضایتی مردم از شرایط موجود به خصوص وضعیت نامطلوب اقتصادی، برای مدتی جامعه را همراه خود کرده اند، اما بعد از مدتی به راحتی آنها را از دست داده اند. نگاه صرف سیاسی به دموکراسی آسیبهایی را برای جامعه ایرانی به همراه داشته است. اول آنکه دموکراتیزه کردناگر از سیاست آغاز شود الگوی متناسبی با آن جامعه نخواهد بود چرا که بومی نیست، و در نتیجه احتمالا با فرهنگ مردم و ارزشهای سنتی آنان هماهنگ نیست، از آنجایی که این دموکراسی از بالا به جامعه تحمیل می شود، مردم به اصول آن خو نمی گیرند، به آن شیوه زندگی نمی کنند، و اعتقادی به آن ندارند. در نتیجه خواسته و ناخواسته با آن بیگانه اند و به استمرار و استقرار آن کمکی نمی کنند. دوم اینکه پیگیری و برنامه ریزی روشنفکران تنها در سطح سیاسی و به روشهایی مانند جنبش و انقلاب سبب هزینه ها و شکست های پیاپی شده، بحرانها و شکاف های اجتماعی را به وجود می آورد. در نتیجه برنامه ریزی مناسب و پایداری برای جامعه ترسیم نمی شود. اگرچه الگوی دموکراتیزاسیون سیاسی زودتر نتیجه می دهد اما به همان سرعت قابل بازگشت به اقتدارگرایی است. همان گونه که در غرب نیز در مراحل اولیه، برخی دموکراسی ها به راحتی به اقتدارگرایی تبدیل شدند. دموکراتیزه شدن فرهنگ شاید نسلهای زیادی را در گیر کند اما پایدارتر است. جامعه ایرانی نیاز به راهبرد هایی دارد تا همبستگی خود را حفظ و شیوه و نوع متناسب دموکراسی خود را ترسیم کند. به این جهت اولین گام برای تعیین راهبرد، شناخت صحیح و علمی نگرشهای متفاوت موجود در جامعه است. این پژوهش قصد دارد به دو سوال اصلی در زمینه گرایش به دموکراسی پاسخ دهد. میزان گرایش به دموکراسی در جامعه چقدر می باشد و چه عوامل اجتماعی بر این میزان گرایش به دموکراسی شهروندان تاثیر می گذارند؟ اهداف پژوهش: توصیف مناسب می تواند مقدمه ای راهگشا برای تبیینی خوب باشد. چراکه می تواند تحلیل را از هر گونه پیش داوری و سوگیری مبرا کند. شناخت میزان گرایش به دموکراسی در بین شهروندان و نگرش آنها نسبت به ابعاد و مولفه های مختلف آن، یکی از اهداف این پژوهش می باشد.این پژوهش قصد دارد به زمینه های فرهنگی، اجتماعی و نقش آن در موفقیت ها یا شکست های دموکراسی در تاریخ معاصر ایران توجه نماید. توجه به زمینه های فرهنگی و بومی جامعه ایرانی، سبب اجتناب از تعریف عام گرایانه و تقلیدی از دموکراسی می شود. هدف دیگر پژوهش شناخت عوامل اجتماعی موثر بر گرایش شهروندان به دموکراسی می باشد. از میان عوامل اجتماعی تلاش می شود سهم هر کدام از این عوامل اعم از عوامل فرهنگی و طبقاتی، بر گرایش به دموکراسی معین شود. با شناخت نگرشها و گرایشهای موجود و عوامل موثر بر شکل گیری آن می توان مدل دموکراسی متناسب با جامعه ایرانی را ترسیم نمود. ضرورت پژوهش: اکثر پژوهشهای انجام شده تا کنون به بررسی عوامل کلان موثر بر شکل گیری دموکراسی پرداخته اند.به نظر می رسد مطالعه دموکراسی نیازمند پژوهشهایی در سطح خرد است. شناخت، توصیف و تبیین بسترهای فرهنگی و اجتماعی شکل گیری دموکراسی از جمله میزان و چگونگی پذیرش اصول دموکراسی و یا پتانسیل تحقق سبک زندگی دموکرات در میان شهروندان یک جامعه از دو جنبه جزء ضروریات مطالعاتی جامعه شناسان در زمینه آسیب شناسی روند شکل گیری دموکراسی است. نخست آنکه به نظر می رسد جنبشهای دموکرات به اندازه کافی به تفاوتها و ویژگیهای خاص جامعه ایرانی و مطالبات گروههای اجتماعی مختلف توجه نکرده اند. از این لحاظ نتوانستند به برنامه و مدل مناسبی برای کمک به روند تحقق دموکراسی یابند، و دموکراسی خواهی را تبدیل به یک خواست پایدار و تقاضای عمومی جامعه ایرانی کنند. علاوه بر این گروه ها و طبقات اجتماعی موجود در جامعه ایرانی در زمینه گرایش به دموکراسی دارای تفاوتها و اختلاف نظرهایی هستند که در برخی رویداد های اجتماعی می تواند تبدیل به بحران همبستگی در جامعه شود. بنابراین شناخت به موقع و توصیف میزان تفاوتها و اختلاف نظرها از سوی جامعه شناسان و ارائه راهکار، از وظایف ضروری جامعه شناسان می باشد. تاریخچه مطالعات دموکراسیشاید اولین گام برای تعریف گرایش به دموکراسی آشنایی با خود مفهوم دموکراسی و تاریخچه آن باشد. دموکراسی ابعاد، معانی، روشها و مصداقهای گسترده و متنوعی دارد که مورد مناقشه متفکران هستند. لاری دایاموند(Diamond ) بر وجود 550 تعریف از دموکراسی تاکید می کند، او این تعاریف را در سه مقوله قرار می دهد، که عبارتند از : 1- دموکراسی حداقلی یا دموکراسی انتخاباتی. 2- دموکراسی حد وسط یا شبه دموکراسی 3- دموکراسی حداکثری یا پلی آرشی. وبر به تحلیل دموکراسی انتخاباتی، آنچنان که عملا در جوامع مدرن وجود دارد، پرداخت و استدلال نمود که ایده آل دموکراسی مشارکتی نمی تواند در جوامع وسیع و پیچیده تحقق یابد. اما ازطرف دیگر او بر این باور بود که دموکراسی تنها شیوه ای است که به وسیله آن می توان خانه سخت فولادی قدرت بوروکراتیک مدرن را در هم شکست (نش، 1379: 30). وبر کلیت جمعیت را جاهل و غیر عقلانی می دانست. معهذا دموکراسی از نظر وبر مهم بود، اساسا به این دلیل که انتخابات باعث محک خوردن رهبران کاریزماتیکی خواهد شدکه قرار است اداره مردم به آنها واگذار شود. رهبرانی که توانایی کاهش قدرت ماشین بوروکراتیک را دارند. در نظر وبر دموکراسی نه چندان حکومت مردم، بلکه بیشتر حکومت نخبگانی مرکب از رهبران استثنایی و کارشناسان بوروکراتیک است(همان:32). جامعه شناسان نخبه گرا نظیر شومپیتر دموکراسی را از زاویه نگرش وبر می بینند. شومپیتر دموکراسی را نوعی روش سیاسی می داندکه نخبگان در رقابت با یکدیگر برای تصمیم گیری انتخاب می شوند. در این مدل مردم با رای دادن به حکومت، مشروعیت می بخشند. و رهبران به وسیله محدودیت های قانونی کنترل می شوند تا به دیکتاتوری منحرف نشوند(نانسی و هرسیج، 1384: 29). در دموکراسی حد وسط یا شبه دموکراسی می توان به نظریات رابرت دال اشاره کرد. به عقیده تکثر گرایان موضوع سیاست رقابت گروههای ذینفعی است که هیچ یک نمی توانند به طور کامل بر دیگران مسلط شوند، چرا که همه آنها به منابع متفاوتی دسترسی دارند. وجود گروههای قدرت متعدد در این نظریه هم به عنوان امری مطلوب و لازمه دموکراسی و هم به عنوان امری واقعی و مبین نحوه توزیع قدرت سیاسی در جوامع دموکراتیک تلقی می شود. از نظر رابرت دال وجود گروهها و علایق متفاوت اساس دموکراسی است و راه را بر دیکتاتوری می بندد(نش، 1379: 76). در تعریف دال دموکراسی به معنای حکومت و رقابت گروه ها است . دال شرط ضروری دموکراسی را شهروندانی می داند که از درک آگاهانه امور و حقوق مدنی برخوردار باشند و امکان مشارکت آنها فراهم باشد(نانسی و هرسیج، 1384: 31). لاری دایاموند برای دموکراسی حداکثری نیز ویژگیهایی را مطرح می کند که عبارتند از اینکه قدرت واقعی در دست مردم باشد. حق بیان برای همه گروهها ممکن باشد. آزادیهای فردی و اجتماعی نظیر آزادی بیان و آزادی نشر در کنار حاکمیت قانون برقرار گردد. و دولت در زندگی شهروندان مداخله نداشته باشد(نانسی و هرسیج، 1384: 32). اما درباره تاریخچه و شکل گیری دموکراسی ها نیز مطالعاتی صورت گرفته است. رابرت دال در کتاب درباره دموکراسی، معتقد است تصور آن که دموکراسی از زادگاه خود یونان و دو هزار و پانصد سال پیش رشد یافت و به نقاط دیگر سرایت کرد، تصوری زیبا ولی به دو دلیل غلط است. اول اینکه، ظهور حکومتهای مردمی، پس از سپری شدن چند قرن اولیه، به افول و نابودی انجامید. نمیتوان ظهور دموکراسی را مانند صعودی پایدار در نظر گرفت که تنها با چند فرود کوتاه در بعضی مواقع قطع شده است. سیر تاریخ دموکراسی بیشتر شبیه گذرگاهی است که مسافری، پس از پیمودن بیابانی صاف ولی بی انتها با چند تپه سرانجام صعود طولانی خود را به سوی قلههای فعلی آغاز میکند. ثانیاً اشتباه خواهد بود اگر تصور شود دموکراسی فقط یک بار و برای همیشه ابداع گردید، یعنی همانطور که ماشین بخار اختراع شد، دموکراسی شبیه آتش، نقاشی یا نوشتن، بیش از یک بار و در چند جا اختراع شده است. تصور دال آن است که دموکراسی میتواند هر جا که شرایط مناسبی رخ داده باشد مستقلاً و از نو اختراع شده باشد و باورش آن است که این شرایط در زمانهای مختلف و مکانهای گوناگون موجود بودهاند (دال، 1378: 12). رابرت دال، معتقد است هر جا که شرایط مطلوبی برای گرایش به دموکراسی وجود داشته باشد، امکان شکلگیری آن نیز وجود دارد. به عنوان مثال قبیلههای پیش از تاریخ نیز ممکن است دموکراسی و برابری را برای خود برقرار کرده بودند. اما به تدریج و با گسترش جوامع برابری گروهی کمتر و دخالت خارجی بیشتر شد و در نتیجه شکلهای سلسله مراتبی و سلسله طبیعیتر به نظر رسیدند و نظامهای اقتدارگرایانه، استبدادی و سلطنتی شکل گرفتند. سپس در حوالی 500 ق.م در مناطق متعددی از جهان شرایط مطلوبی مجدداً ظاهر شدند و عمدهترین اینگونه تحولات، در اروپا رخ دادند. سه مورد در امتداد سواحل مدیترانه و موارد دیگر در اروپای شمالی. دموکراسیهای روم و یونان باستان از این نمونهها میباشند. یونان باستان از صدها شهر مستقل تشکیل شده بود که به وسیله روستاهای خود احاطه شده بودند. دولتهای خودمختار یونان دولت- شهر بودند. معروفترین دولت- شهر دولت آتن بود. یونانیان و احتمالاً آتنیها بودند که اصطلاح دموکراسی را از واژه یونانی demos به معنای مردم و krato به معنای حکومت کردن، وضع نمودند. دموکراسی آتن نفوذی بیهمتا بر فلسفه سیاسی داشته است. حکومت آتن حکومتی پیچیده بود که قلب و مرکز آن را مجمعی از شهروندان تشکیل میداد که چند مقام کلیدی را انتخاب میکردند و شهروندان میتوانستند در آن به بحث و گفتوگو بپردازند. آرمانهای آتن از قبیل مساوات در میان شهروندان، آزادی و احترام به قانون و عدالت اندیشههای مؤثر تاریخ دموکراسی بودند (هلد، 1369: 32). دیوید هلد نیز اولین دموکراسی را دموکراسی کلاسیک آتن می داند. او اصل مرکزی دموکراسی یونان را برابری سیاسی شهروندان میداند؛ به طوری که بتوانند آزادانه به نوبت فرمانروایی و فرمانبرداری کنند. شهروندان میتوانند از طریق مشارکت در مجمع در تصمیمگیریهای مهم مؤثر باشند و مناصب مهم از طریق انتخابات تعیین میشود. البته باید یادآوری کرد که شهروند بودن، محدود به تعداد نسبتاً اندکی از افراد است (هلد، 1369: 62). روم نیز تقریباً همزمان با یونان با مفهوم جمهوری دموکراسی را تجربه میکرد. جمهوری یا republic در لاتین از کلمات res به معنای چیز یا کار و pubicus یعنی مردم تشکیل شده است. بنابراین ترجمه تقریبی جمهوری عبارت است از چیزی که متعلق به مردم باشد. حق مشارکت در حکومت جمهوری در آغاز در انحصار اعیان و اشراف بود، اما پس از تلاش بسیار مردم عادی نیز به آن پیوستند. جمهوری روم بر سراسر ایتالیا مستولی شد و به مردم سرزمینهای مغلوب، معمولاً حق شهروندی اعطا مینمود. به علت وسعت سرزمینهای روم بسیاری از مردم از مرکز تصمیمگیری آن که forum نام داشت، دور میماندند. بعدها شهرهای مختلف ایتالیا توانستند حق مشارکت را برای خود جلب کنند و مدت زمانی بیش از دو قرن این جمهوریها در چندین شهر ایتالیا رونق داشتند. رابرت دال در بررسی تاریخی دموکراسی، کشورهای اروپای شمالی شامل بریتانیا، اسکاندیناوی، هلند، بلژیک و سوئیس و... را محلی میداند که سه نهاد سیاسی ملازم دموکراسی در آنها شکل گرفتند. مجلس ملی متشکل از نمایندگان منتخب، حکومتهای محلی منتخب مردم که در نهایت مطیع حکومت ملی هستند و نظامی که دموکراسی را در سطوح ملی با مجلس منتخب مردمی در بالاترین سطح تلفیق کند (دال، 1378: 21). اما دموکراسی نوین شباهتی به دموکراسی دولت- شهر ندارد. این دموکراسی دولت- ملت است و ظهور آن با پیدایش و تکامل دولت- ملت مقارن بوده است. هانتینگتون نخستین گام به سوی دموکراسی در غرب را مصادف با نیمه اول سده هفدهم میداند. عقاید دموکراتیک و جنبشهای وابسته به آن از تجلیات مهم و نه اصلی، انقلاب انگلستان بود. هانتینگتون دموکراسیهای نوین را با سه موج تاریخی توصیف میکند. موج دموکراسی شدن عبارت است از یک سلسله گذارهایی از رژیمهای غیردموکراتیک به دموکراتیک که در زمانهای خاصی صورت پذیرفته و همچنین گذارهای مشخصی را در همان زمان در جهت مخالف به همراه آورده است. هر موج بر شمار اندکی از کشورها اثر بخشیده و در زمان پیدایش هر موج گذار بعضی از رژیمها به سوی غیر دموکراتیک افتاده است (هانیتنگتون، 1373: 18). موج نخستین در انقلابهای امریکا و فرانسه ریشه دارد، اما پیدایش نهادهای ملی دموکراتیک از پدیدههای قرن نوزدهم است. در طول این قرن در بیشتر کشورها نهادهای دموکراتیک رو به تکامل نهادند. نخستین موج طولانی دموکراسی شدن از سال 1828 تا 1926 ادامه داشت و همراه با نخستین موج برگشت از 1922 تا 1942 بود. حدود سی کشور از جمله ایالات متحده، سوئیس، بریتانیا، فرانسه، ایتالیا و آرژانتین در این موج قرار داشتند. ایتالیا با روی کار آمدن موسیلینی و آلمان با رهبری هیتلر موج برگشت را تجربه کردند (هانیتنگتون، 1373: 20). با آغاز جنگ جهانی دوم، موج کوتاه دوم دموکراسی شدن سر بلند کرد که مابین سالهای 1962-1943 را در برمیگرفت. اشغال نیروهای بیگانه نهادهای دموکراتیک را در آلمان غربی، ایتالیا، اتریش، ژاپن و کره افزایش داد. ترکیه و یونان و برخی کشورهای امریکای لاتین به دموکراسی روی آوردند. همزمان با آن با آغاز پایان گرفتن حکمرانی مستعمراتی، شماری از کشورها پیدا شدند. در برخی از آنها کوششی برای ایجاد نهادهای دموکراتیک به کار نرفت. در بعضی دیگر دموکراسی ضعیفی شکل گرفت. مثلاً در پاکستان نهادهای دموکراتیک هیچگاه جا نیفتاد. مالزی یک شبه دموکراسی را تجربه کرد و کشورهایی مانند هند، توانسته ده سال نهادهای دموکراتیک خود را نگه دارند و نیجریه در سال 1960 دموکراسی را آغاز کرد. موج بازگشت در اواخر دهه 1960 آغاز شد و بسیاری از کشورهای امریکای لاتین بار دیگر اقتدارگرا شدند (هانیتنگتون، 1373: 23-22). آغاز موج سوم دموکراسی را هانتینگتون با کودتا در کشور پرتقال مصادف میداند. سومین موج دموکراسی شدن از سالهای 1974 تا 1990 را دربرمیگیرد. این موج کشورهای امریکای لاتین، برخی کشورهای آسیایی مثل فیلیپین و در پایان دهه دنیای کمونیست را تحت تأثیر خود قرار داد. به طور کلی موج سوم جنبش دموکراسی جهانی بود که در ظرف 15 سال سرتاسر جنوب اروپا را درنوردید، به سوی امریکای لاتین روانه شد. بعد به آسیا روی آورد و دیکتاتوری را در بلوک شوروی از هم پاشید، به طوری که در 1990 تقریباً 45 درصد از کشورهای مستقل جهان نظامهای دموکراتیک داشتند و در 1992 هم همین نسبت برقرار بود (هانیتنگتون، 1373: 29). دیوید هلد نیز یکی از صاحبنظران کلاسیکی است که با کتاب مدلهای دموکراسی قصد دارد توصیف تاریخی مناسبی از دموکراسیهای شکل گرفته در غرب ارائه دهد. او در کتاب مدلهای دموکراسی به معرفی مدلهای اصلی دموکراسی می پردازد تا بتواند به این سوال پاسخ دهد که امروزه دموکراسی باید چه معنایی داشته باشد؟ هلد با توجه به تجربه تاریخی غرب نه مدل دموکراسی را با اصول و خصوصیات اساسی آنها و شرایط عمومی لازمه شان توصیف و تشریح می کند. دیوید هلد کتاب مدلهای دموکراسی را در سال 1987 به چاپ میرساند. او کتاب خود را بر اساس زمانی – تاریخی به دو بخش کلی مدلهای کلاسیک و انواع دموکراسی معاصر تقسیم مینماید. در بخش مدلهای کلاسیک مانند بسیاری دیگر از مدل دموکراسی کلاسیک آتن آغاز میکند. مدل دوم در این بخش با نام دموکراسی حمایتی تعریف میشود. در این مدل شهروندان برای اطمینان از تعقیب منافع خود از سوی حکومتگران خواستار کسب حمایت آنها و یکدیگر هستند. حکومت به نمایندگانی سپرده میشود، انتخابات منظم وجود دارد. قوای دولت به لحاظ قانونی محدود و در میان سه قوه تقسیم میشود. قانون از برخوردهای خودسرانه به منظور تضمین آزادی جلوگیری میکند. جدایی مابین دولت و جامعه مدنی حفظ شده گروههای ذینفع رقیب حق فعالیت دارند. این مدل در شرایط خانواده پدرسالار و گستردگی سرزمینی عرصه دولت ملی اتفاق میافتد (هلد، 1369: 115-114). در مدل کلاسیک دموکراسی تکاملی مشارکت در زندگی سیاسی نهتنها برای حراست از منافع فردی، بلکه برای ایجاد شهروندانی آگاه و متعهد ضرورت دارد. شهروندان در شاخههای مختلف حکومت از طریق رأی دادن، مشارکت گسترده در حکومت محلی، بحثهای عمومی و خدمات قضایی مداخله دارند. زنان از رهایی سیاسی برخوردارند اما تقسیم کار خانگی هنوز سنتی است و یک جامعه مدنی مستقل همراه با حداقل مداخله دولت وجود دارد و قانون از حقوق فردی و دنبال کردن برنامه زندگی بدانگونه که خود فرد برگزیده است، حمایت میکند. این مدل از اندیشههای هابز، ماکیاولی، جان استوارت میل و ژان ژاک روسو متأثر است و هلد آن را برای نخستین بار در جریان انقلاب انگلستان جستوجو میکند(هلد، 1369: 165-164). آخرین مدل کلاسیک که آن را دموکراسی مستقیم و پایان سیاست مینامد، متأثر از اندیشههای مارکس و انگلس است که به نظر آنان وعده حمایت دولتهای لیبرال که میل آنها را طراحی میکند امکان تحقق ندارد. در این مدل لازمه آزادی، پایان استثمار و نهایتاً برابری کامل سیاسی و اقتصادی است. تنها این برابری کامل میتواند استعداد همه انسانها را متحقق کند. این مدل از دو نوع سوسیالیسم و کمونیسم تشکیل میشود (هلد، 1369: 216). در بخش دوم کتاب، دیوید هلد به معرفی مدلهای دموکراسی معاصر میپردازد. اولین مدل به نخبهگرایی رقابتی و دیدگاه تکنوکراتیک میپردازد. مطالب این فصل به اندیشههای ماکس وبر و جوزف شومپیتر اختصاص مییابد. طبق این مدل دموکراسی روشی برای انتخاب نخبگان سیاسی کاردان است که قادر باشند تصمیمات قانونگذاری و اداری لازم را بگیرند و مانعی در راه زیادهرویهای رهبری سیاسی باشند. از خصوصیات این مدل رقابت میان احزاب، مرکزیت رهبری سیاسی و وجود یک بوروکراسی مستقل و حرفهای است. این دموکراسی در جامعه صنعتی با تحمل اختلاف عقاید و وجود متخصصان شکل میگیرد. همچنین شرایط خارجی رقابت میان دولتها برای کسب قدرت و تفوق در نظام بینالمللی است (هلد، 1369: 281). مدل تکثرگرایی، سرمایهداری صنفی و دولت در این مدل متفکرانی نظیر رابرت دال و مدیسون تلاش میکنند فاصله میان شهروند منفعل و رهبری انتخاب شده را در نظریههای وبر و شومپیتر دیده میشد، پر کنند. این گروه معتقد هستند باید نقش گروههای میانجی از قبیل انجمنهای اجتماعی، سازمانهای مذهبی، اتحادیههای کارگری و سازمانهای تجاری دیده شود تا فرد تک افتاده و آسیبپذیر در مقابل دولت نباشد. این مدل حکومت را به وسیله اقلیتها حفظ مینماید و آزادی سیاسی را تأمین میکند و دولت بیش از حد قدرتمند را مانعی در راه رشد و توسعه گروههای ذینفع میداند. جدال گروههای متعدد برای کسب قدرت مطلوب این مدل میباشد (هلد، 1369: 313). هلد از دو منظر به بررسی ماهیت دموکراسیهای لیبرال میپردازد. منظر اول به ماهیت سالهای وفاق اجتماعی پس از جنگ همزمان با تئوریهای پایان ایدئولوژی و جامعه تک ساحتی مربوط میشود. منظر دوم از میان رفتن وفاق و رشد بحران دموکراسی از اواخر دهه 1960 همزمان با تئوری بحران مشروعیت هابرماس، را مورد توجه قرار میدهد. عده زیادی دوره 15 ساله پس از جنگ جهانی دوم را دوره رضایت و وفاداری به اقتدار و مشروعیت به شمار آوردهاند. در سالهای پس از جنگ مفسران سیاسی از راست تا چپ طیف سیاسی، حمایت گسترده از نهادهای مرکزی جامعه را توصیه میکردند. زیادهرویهای سیاسی راست (فاشیسم و نازیسم) و چپ (کمونیسم). اعتماد به یک دنیای داد و ستد آزاد را که از طریق یک دولت مداخلهگر تعدیل و کنترل شود تقویت میکرد (هلد، 1369: 338). دانشمندان علوم سیاسی و جامعهشناسان امریکایی که در اواخر دهه 1950 و اوایل دهه 1960 کار میکردند، کوشیدند تا از وضعیت اجتماعی آن دوران تبیین ارائه نمایند. یکی از این تبیینها تئوری پایان ایدئولوژی بود که از سوی کسانی نظیر لیپست مطرح شد. او این اصطلاح را به معنای افول حمایت روشنفکران، اتحادیههای کارگری و احزاب سیاسی چپ از آنچه که به اهتزاز درآوردن پرچم سرخ مینامید، تعبیر میکرد. یعنی افول حمایت این گروهها از برنامههای سوسیالیستی تعریف شده در مارکسیسم- لنینیسم، در واقع این ایدئولوژی جذابیت خود را از دست داده بود (هلد، 1369: 343). نظریهپردازان پایان ایدئولوژی یا پایان سیاست طبقاتی، از زندگی سیاسی پس از جنگ جهانی دوم تفسیری عرضه میدارند که مارکوزه واضح فرضیه معروف جامعه تکساحتی آن را رد میکرد. تحلیل مارکوزه به مدیریت و کنترل بر اقتصاد نوین و توسعه شتابان ابزار تولید علم و تکنولوژی، روند مکانیزه شدن و افزایش قوانین و مقررات مربوط به رقابت آزاد به مثابه پیامد مداخله دولت تأکید میکند. در این شرایط بوروکراسی دولتی گسترش مییابد که میتواند به ضرر زندگی اجتماعی و اخلاق در جامعه باشد (هلد، 1369: 346). مارکوزه نگران ساخته شدن فرهنگ رسانهای کاذب و تأثیر او بر آزادی و اندیشه انسانها است. این نظریهها اگرچه مدل دموکراسی خاصی را ایجاد نکرد، اما مبانی نظام سیاسی را به طور جدی به آزمون کشید. هلد همچنین به شکلگیری دولتهای رفاه با مسئولیت زیاد پرداخته و عدم توانایی آنان را با بیان تئوریهای بحران اوفه و هابرماس دنبال میکند که در نهایت هابرماس با توصیف این بحرانها به ضعف دموکراسیهای لیبرال پی برده و شکل دیگری از دموکراسی را برای دنیای جدید پیشنهاد میکند که در فصول بعدی مفصل به آن خواهیم پرداخت. هلد در نهایت سه مدل دموکراسی حقوقی با تأکید بر قدرت و حاکمیت قانون، حکومت مشروطه، حداقل مداخله دولت در جامعه مدنی و زندگی خصوصی و حداکثر میدان عمل برای جامعه بازار آزاد را مطرح میکند. شرایط عمومی این مدل رهبری سیاسی کارآمد و حداقل قواعد بوروکراتیک میباشد.مدل دموکرسای مشارکتی با حق مساوی برای تکامل نفس در یک جامعه مشارکتی تعریف میشود. جامعهای که احساس سودمندی سیاسی را پرورش دهد، توجه به مسائل دستهجمعی را تقویت کند و به شکلگیری شهروندانی آگاه که بتوانند دلبستگی مستمری به فرایندهای حکومت کردن داشته باشند کمک نماید. مشارکت مستقیم شهروندان در تنظیم نهادهای اصلی جامعه از جمله محل کار و اجتماع محلی، تجدید سازمان نظام حزبی، فعالیت احزاب مشارکتی از خصوصیات این مدل میباشد. شرایط عمومی این مدل وجود یک نظام اطلاعاتی باز، امکان مشارکت زنان و به حداقل رساندن قدرت بوروکراتیک میباشد (هلد، 1369: 397). هلد در بخش پایانی در پاسخ به آنکه امروزه دموکراسی باید چه معنایی داشته باشد آخرین مدل دموکراسی خود را ترسیم می کند. در واپسین مدل دموکراسی هلد، که از نظر او بهترین معنای دموکراسی در دوره زیست اوست، افراد در تعیین شرایط زندگی خویش آزاد و برابر هستند. و قانون اساسی به تقدیس اصل "خود مختاری" شهروندان می پردازد. ضمن آنکه ساختار پارلمانی و قضایی مناسب و مستقل، جامعه مدنی قوی و خدمات اجتماعی کافی، جامعه را در رسیدن به این خودمختاری یاری می رساند. شرایط عمومی این مدل دسترسی آزاد به اطلاعات، به حداقل رساندن مراکز قدرت غیرمسئول و مسئولیت جمعی در زمینه امور دنیوی میباشد(هلد، 1369: 438). پژوهش های تجربی پیشین:1-3-1پژوهشهای داخلی: مرور پژوهشهای پیشین مرتبط با این موضوع باعث می شود از تکرار پرهیز شده و نوآوری در پژوهش حفظ شود. علاوه بر این مرور پژوهشها کمک می کند با تجربه های قبلی، از متغیر ها و ارتباط آنها با یکدیگر سنجش دقیق تری صورت گیرد. به خصوص پژوهشهای میدانی می تواند در نحوه، چگونگی و ابعاد سنجش متغیرها و طراحی گویه ها به ما یاری رساند. از آنجا که پژوهش از ترکیب نظریه های مختلف ساخته شده و در برخی بخشها جدید می باشد، پژوهشهای یکسانی در این مورد وجود نداشته است. اما تلاش شده پژوهشهایی که هر کدام برخی متغیرهای پژوهش را سنجیده اند مطالعه شود که تا حدی به افزایش اعتبار پژوهش نیز کمک شود. به این جهت این بخش بر اساس متغیر وابسته گرایش به دموکراسی و ابعاد آن جمع آوری شده است. محمد عثمان حسینبر در رساله دکتری خود با عنوان هویت جمعی و نگرش به دموکراسی در دانشگاه علامه طباطبایی، دانشکده علوم اجتماعی ایران، به راهنمایی دکتر محمد عبداللهی، 1386 به پژوهش در حوزه دموکراسی پرداخته است. این پژوهشگر معتقد است با توجه به وجود اقوام مختلف در ایران به نظر می رسد برای رسیدن به یک دموکراسی پایدار باید نگرش این اقوام متنوع مورد توجه قرار گیرد. خاصه آنکه به نظر می رسد موقعیت گروهی قومی آنان بر نگرش آنان نسبت به دموکراسی تاثیر گذار بوده است. این پژوهش به مطالعه و بررسی تاثیر هویت جمعی بر نگرش به دموکراسی می پردازد. لذا جامعه آماری تحقیق کلیه اعضای 18 سال و بالاتر اقوام ساکن در شهر های تبریز، زاهدان، اهواز ، اصفهان، سنندج و خرم آباد بوده اند. و پیمایش بر روی 1120 نفر نمونه از اعضای شش قوم آذری، بلوچ، عرب، فارس، کرد و لر انجام گرفته است. چارچوب نظری تحقیق از نظریات مکتب کنش متقابل از جمله کولی ، کرچ و همکارانش تشکیل شده است. کولی با مفهوم گروه نخستین به گروه نقشی اساسی در فرایند جامعه پذیری و شکل گیری خود می دهد. کرچ و همکارانش نیز معتقد هستند نگرش های افراد تا حد زیادی تحت تاثیر تعلق یا عضویت گروهی آن ها است . از جمله این گروه ها می توان به خانواده ، گروه سنی یا هم سالان ، جنسیت ، قومیت، مذهب ، گروه شغلی و طبقه اشاره کرد . مطابق با نظر استرایکر یک هویت گروهی هنگامی تاثیری تعین کننده بر نگرش های افراد خواهد داشت که نسبت به هویت های دیگر برجسته تر باشد . در این صورت تعهد افراد به این ها بیشتر خواهد شد. کرچ و همکارانش همچنین به نقش رسانه ها و وسایل ارتباط جمعی به عنوان عوامل مهم بر نگرش های افراد یاد می کنند. آنان عنوان کردند که افراد به هر عاملی که موجب برآورده شدن نیاز های آنان شوند ، نگرشی مثبت خواهند داشت. مدل نظری پژوهش از متغیر های زمینه ای مانند جنسیت ، سن، وضعیت تاهل ، وضعیت شغل، میزان درآمد و البته نوع مذهب و قومیت به سمت میزان استفاده از رسانه های جمعی ، تعاملات بین قومی، میزان مسافرت داخلی و خارجی در نتیجه پیگیری اخبار سیاسی ، اجتماعی ، ارزیابی فایده دموکراسی ، نوع و کیفیت هویت جمعی ، رضایت از اوضاع کشور و تجربه مشارکت سیاسی تعیین کننده متغیر وابسته تحقیق یعنی نگرش به دموکراسی افراد می باشد . پرسشهای اساسی تحقیق نگرش اقوام عمده ایرانی نسبت به دموکراسی و تأثیر هویت جمعی آنان بر نگرش بر دموکراسی است. حسینبر در بخش یافتههای عملیتر خود اشاره میکند که زمینههای اجتماعی مناسبی برای دموکراتیک شدن ایران وجود دارد؛ چرا که نگرش کلی اقوام ایرانی نسبت به دموکراسی مثبت است. آنها همچنین به ارزشهای دموکراتیک و نیز یک جامعه مدنی همگانی، اعتقادی قوی دارند. بر طبق نتایج این پژوهش، نارضایتی از ابعاد مختلف اوضاع کشور عاملی مهم برای گرایش مردم به دموکراسی به شمار میرود. اما حکومتها میتوانند با رفع مشکلات اقتصادی و به دلیل نهادینه شدن خواستهای دموکرات این تمایلات را سرکوب نمایند. یافتههای این پژوهش حاکی از این است که هویت جمعی از عوامل مهم مؤثر بر نگرش به دموکراسی میباشد. به طوری که با عامتر شدن هویت جمعی، گرایش افراد نسبت به دموکراسی بیشتر میشود. هنگامی که عناصر یک قوم مسلط به عنوان عناصر هویت ملی تعریف میشوند، چنین هویتی نمیتواند به معنای یک هویت جمعی عام باشد و انتظار نمیرود که قویتر بودن چنین هویتی موجب گرایش بیشتر افراد به دموکراسی شود. به همین جهت رابطه نگرش به دموکراسی با هویت ملی رابطهای منفی است، اما برعکس قوی بودن هویت قومی میتواند با عامگرایی فرهنگی همراه باشد و رابطهای مستقیم یا مثبت با نگرش به دموکراسی داشته باشد. این تأثیر میتواند به واسطه غلبه برخی ارزشها و نگرشها در برخی گروهها، به علت ارزیابی فایدهای که آنها از دموکراسی دارند و یا به علت نارضایتیشان از وضع موجود و راه حل دانستن دموکراسی توجیه شود. موضوع انتخاب شده از سوی پژوهشگر بسیار جالب و مناسب بوده است و می تواند به برطرف کردن یک مساله اجتماعی جامعه ایرانی کمک رساند. اما با توجه به عنوان پژوهش و جمعیت نمونه نسبتا زیاد، آنچه در بخش یافته ها انتظار می رفت تبیین تفاوتهای بین قومیتی در نگرش به دموکراسی است که پژوهشگر تبیینی در مورد این قضیه انجام نداده است. با توجه به شهرهای متنوع با سطوح متفاوت از توسعه یافتگی و شرایط فرهنگی و دینی متفاوت می بایستی تفاوتهایی در نوع نگرش آنان به دموکراسی وجود داشته باشد. دوم آنکه محقق نگرش افراد به دموکراسی را با سوالی مستقیم از پاسخگویان و البته با ارائه تعریفی کوتاه از آن برای آنان سنجیده است. به نظر می رسد این نوع سنجش نگرش نمی تواند دقیق باشد . و ممکن است با توجه به ارزش مثبت مفهوم دموکراسی نوعی سو گیری نسبت به سوال ایجاد شود. ولی پژوهش از متغیر های کنترل مهمی در تببیین موضوع استفاده کرده است و این می تواند به طرح فرضیه های پژوهش ما با پشتوانه تجربی کمک می کند. در این زمینه می توان به تائید فرضیه های زیر اشاره کرد: مطابق با نتایج پژوهش فوق، نگرش به دموکراسی با عواملی همانند تحصیلات، رده شغلی و درآمد خانواده ارتباط دارد. و تئوری لیپست را در مورد تأثیر توسعه اقتصادی بر گرایش به دموکراسی تأئید مینماید. به ویژه اینکه بر مبنای چنین معیارهایی میتوان نگرش غالب طبقه متوسط را در مورد دموکراسی مثبت ارزیابی نمود. همچنین تأثیر آگاهی بر نگرشها را تأیید میکند و بدیهی است که با بالا رفتن تحصیلات، احتمال آگاهی از دموکراسی افزایش مییابد و این امر نگرش افراد را به دموکراسی تحت تأثیر قرار میدهد. حسینبر همچنین تأثیر رسانههای خارجی را در گرایش به دموکراسی با رابطهای مثبت ارزیابی میکند. به طوریکه در مدل نظری نهایی خود، استفاده از رسانههای جمعی، اینترنت، قومیت، تحصیلات، هویت جمعی، تعاملات بین قومی را دارای رابطهای معنیدار با نگرش به دموکراسی معرفی نموده است. همچنین رضایت از اوضاع کشور دارای رابطه منفی با نگرش به دموکراسی میباشد. ابوالفضل ذوالفقاری در رساله دکتری خود با عنوان نگرش به ارزشهای دموکراتیک و انواع دینداری، به راهنمایی دکتر ابراهیم موحدی، دانشگاه علامه طباطبایی، 1387، به منظور بررسی رابطه میزان و نوع دین داری(قرائت دینی) با نگرش به ارزشهای دموکراتیک پژوهشی را با روش پیمایش انجام داده است. جمعیت نمونه پژوهش را تعداد 707 نفر از دانشجویان دختر و پسر دانشگاه های دولتی تهران تشکیل می دهند که داده های ان از طریق پرشنامه جمع آوری شده است. در این مطالعه برای نشان دادن رابطه نوع دین داری و نگرش نسبت به ارزشهای دموکراتیک از نظریه هابرماس در خصوص تعامل دین داران و سکولارها در مواجهه با ارزشهای جامعه مدرن استفاده شده است. و به دلیل اینکه هابرماس برای انواع دین داری ها نوع شناسی خاصی ارائه نکرده و نیز لزوم استفاده از یک نوع شناسی منطبق با کشور های اسلامی و ایران برای نوع شناسی دین داری ها از نظرات ویلیام شپرد با ابعاد مدل شپرد سکولار، سنتی و مدرن استفاده گردیده است. میزان دین داری نیز با استفاده از مدل گلاک و استارک و ابعاد چهار گانه آن یعنی اعتقادی،مناسکی،تجربی و پیامدی سنجیده شده است. یافته های پژوهش نشانگر آن است که بین نوع دینداری دانشجویان و نگرش آنان نسبت به ارزشهای دموکراتیک تفاوت معناداری وجود دارد. و متغیر های مستقل این پژوهش در مجموع می توانند 30 درصد از تغییرات مرتبط با متغیر وابسته یعنی نگرش به ارزشهای دموکراتیک را تبیین نمایند. در ضمن متغیرهای دینداری شامل میزان دین داری و نوع دینداری و ابعاد و انواع مختلف آنها با نگرش به ارزشهای دموکراتیک رابطه معکوس داشته اند. یعنی هر چه به میزان دینداری آنان در ابعاد مختلف اضافه می گردد و یا هرچه دینداری به سمت سنت گرایی سیر می کند. نگرش آنان نسبت به ارزشهای دموکراتیک منفی تر می شود. همچنین محاسبه تاثیرات مستقیم و غیر مستقیم دو متغیر میزان دینداری و نوع دین داری بر نگرش به ارزشهای دموکراتیک نشان داد که وضعیت نگرش به ارزشهای دموکراتیک بیش از آن که تحت تاثیر میزان دینداری باشد، تحت تاثیر نوع دین داری آنها است. پژوهش فوق برای سنجش مفاهیم خود از گویه های بسیار متعددی استفاده کرده است و به عنوان مثال در مورد انواع دین داری تلاش شده است که جنبه های مختلف آن مورد سنجش قرار گیرد. همچنین تلاش خوبی در جهت جمع آوری مباحث مربوط به دموکراسی و دین داری شده است. اما در نهایت درچارچوب تئوریک آنچنان که باید از تئوری هابرماس در جهت تبیین مساله استفاده نشده است. و اتصال بین تئوری و تبیین تجربی دارای استحکام لازم نیست. تئوری هابرماس راجع به دموکراسی مربوط به مشارکت همراه با تعامل و گفت وگو است . واین شاید ارتباطی با دین داری داشته باشد اما این ارتباط به خوبی توضیح داده نشده است. و بیشتر تلاش تجربی در جهت توصیف و تشریح انواع دینداری و نگرش آنان به ارزشهای دموکراسی شده است. که این ارتباط لزوما مرتبط با تئوری هابرماس نیست. همچنانکه در مدل نظری پژوهش نیز فقط سه متغیر انواع دین داری ، میزان دین داری و نگرش به ارزشهای دموکرات آورده شده است. و هیچ متغیر دیگری که برآمده از نظریه هابرماس باشد وجود ندارد. همچنین در مورد مدل شپرد نیز در سنجش ابعاد دین داری ابهام هایی وجود دارد. چرا که مرز بین این انواع در واقعیت تجربی به سختی قابل تشخیص است. و در این پژوهش نیز به طور دقیق مشخص نشده است که کدام گویه ها چه نوع دین داری را می سنجند. و در مورد همه انواع دین داری اورده شده است سوالات 1تا 14 . اما باتوجه به سنجش مفصل دینداری می توان از این پژوهش در رابطه بین ارزشهای سیاسی دموکراتیک و متغیر دین داری استفاده کرد. علی ساعی در رساله دکتری خود را به موضوع تحلیل جامعهشناختی دموکراتیزاسیون در ایران، دانشگاه علامه طباطبایی، دانشکده علوم اجتماعی، به راهنمایی دکتر محمد عبداللهی، 1384 پرداخته است. در این رساله به نظر نویسنده مهمترین وقایع زندگی سیاسی ایرانیان یعنی واقعه دموکراتیزاسیون تحلیل شده است. ایرانیان در طی یک قرن اخیر همواره طالب ارزشهای سیاسی جدید مثل آزادی، مشارکت سیاسی، برابری مدنی و محدود سازی اختیارات حاکمان به قواعد اساسی بوده اند. این ارزشها را برحسب شرایط ساختاری و زمینه های اجتماعی خاص در قالب چهار واقعه دموکراتیک مشروطیت، نهضت دموکراتیک ملی ، انقلاب اسلامی و دوم خرداد می توان مشاهده کرد. اما تلاش ایرانیان با موفقیت کامل همراه نبوده است. و دموکراسی هنوز صفت نظام سیاسی ایران نشده است. مسئله مورد تبیین ساعی در رساله تفاوتپذیری میزان تغییرات دموکراتیزاسیون در ایران است. ساعی با این فرض نظری رساله خود را پیش برده است که اگر مدرنیزاسیون رخ دهد، آنگاه با شرط وجود جامعه مدنی توسعه یافته دموکراتیزاسیون رخ میدهد. منظور از دموکراتیزاسیون فرایند تغییرات سیاسی در جهت دموکراتیکسازی رژیم اقتدارگرا است. ساعی این فرایند را طبق چارچوب تئوریک هانتینگتون شکست رژیم اقتدارگرا، گذار دموکراتیک و تحکیم دموکراتیک تعریف میکند. مدعای پژوهش این است که مرحله اول و دوم دموکراتیزاسیون در ایران در قالب واقعه مشروطهخواهی و جمهوریخواهی محقق شده است. اما این واقعه در مرحله سوم، یعنی تحکیم دموکراتیک با مشکل روبهرو شده است. به طوری که در دورههایی از تاریخ شاهد بازگشت یا بازتولید عناصری از اقتدارگرایی هستیم. دموکراسی هنوز صفت پایدار نظام سیاسی ایران نشده است.در این پژوهش مطابق نظریه لیپست رابطه مثبت میان مدرنیزاسیون و دموکراتیزاسیون وجود دارد. مدرنیزاسیون شرط لازم دموکراتیزاسیون است اما شراط کافی آن نیست. برای دستیابی به چارچوب نظری مناسب، نخست نظریه های دموکراتیزاسیون نزد برینگتون مور، هانتینگتون، گرام گیل،ونهانن، لیپست، بشیریه و دایاموند به طور بسیار اجمالی مورد بررسی قرار گرفته اند. در نظریه بارینگتون مور، وجود شرایط ساختاری میان دولت و طبقات اجتماعی و انگیزه بورژوازی مورد توجه قرار گرفته است. هانتینگتون توسعه اقتصادی در نتیجه وجود یک طبقه متوسط گسترده، گرام گیل ایجاد جامعه مدنی و ونهانن توزیع منایع قدرت در بین گروههای اجتماعی را مد نظر دارند. لیپست سطح توسعه اقتصادی کشور و بشیریه و دایاموند به فرهنگ سیاسی دموکراتیک توجه دارند. روش گردآوری داده های تجربی روش تاریخی و رجوع به اسناد دست اول بوده است و برای داوری تجربی در باب فرضیات، از روش تحلیل رگرسیون استفاده شده است. یافته های تجربی بیانگر این واقعیت است که ضریب همبستگی دموکراتیزاسیون با مدرنیزاسیون برابر با 72/ و با توسعه جامعه مدنی 52/ است. از سوی دیگر همبستگی دموکراتیزاسیون با ترکیب خطی متغیر های مدرنیزاسیون و توسعه جامعه مدنی به اندازه 71/ می باشد. پژوهش از روش مناسب و مفیدی در مطالعه روند شکل گیری دموکراسی در ایران استفاده کرده است. اما برای سنجش دموکراسی مفهومی بسیار حداقلی و مورد تامل را انتخاب کرده است. پژوهشگر برای مفهوم دموکراتیزاسیون دوبعد مشارکت انتخاباتی و رقابت انتخابی را در نظر گرفته است. و مدرنیزاسیون نیز با دو بعد توسعه اقتصادی و توسعه آموزشی سنجیده شده است. نظریه های جدید نشان می دهد بعد مشارکت انتخابی برای آنکه بگوییم جامعه ای در حال دموکرات شدن است . کافی نیست چراکه در بسیارس از جوامع غیر دموکرات و حتی اقتدارطلب درصد مشارکت افراد در انتخابات بسیار بالا است. این درگیری توده وار در زمان انتخابات ویژگی بسیاری از جوامع جهان سوم است. که افراد غیر از این طریق راهی برای مشارکت ندارند و نسبت به وضعیت سیاسی خود نگران هستند. کم بودن میزان مشارکت در جوامع دموکرات نیز دلیلی بر کمرنگ شدن دموکراسی نیست نشانی از نقائص آن است . امروزه مطالعات سنجش دموکراسی به متغیر رای دادن نسبت به گذشته اهمیت کمتری می دهند و آن را با توجه به شرایط و متغیر های پیرامونی تعریف می کنند. نکته قابل توجه و مفید برای ما در این پژوهش این است که یافتههای پژوهش نشان میدهد که توسعه اقتصادی در ایران با توسعه قشرهای اجتماعی جدید که در این پژوهش احزاب در نظر گرفته شده است با دموکراتیزاسیون رابطه مثبت دارد. شواهد تجربی پژوهش با تئوری هانتینگتون و تأکید نظری گرامگیل نیز سازگار است. علی عسگری، در طی پژوهشی به بررسی رابطه سرمایه اجتماعی با مدارا در بین دانشجویان دانشکده های علوم اجتماعی دانشگاه تهران و علامه طباطبایی پرداخته است. از آنجا که در پژوهش حاضر مدارا یکی از ابعاد گرایش به دموکراسی می باشد لذا پژوهشهای این موضوع نیز مطالعه شده است. از این پژوهش در رابطه بین اعتماد و مدارا و همچنین برخی متغیر های فرهنگی و مدارا استفاده شده است که در ادامه آورده می شود. موضوع پژوهش از آن جهت انتخاب شده است که امروزه با ورود مدرنیته به جوامع ، انسانها ناچار هستند با تفاوتهای فرهنگی محیط اطراف خود زندگی کنند. نوع برخورد با این تنوعها و تفاوتها در جوامع مختلف متفاوت است. موضوع پژوهش بررسی رابطه بین میزان سرمایه اجتماعی و مدارا می باشد. مبانی نظری پژوهش با استفاده از تئوری های پاتنام و فوکویاما که در آنها هدف از سرمایه اجتماعی دموکراسی و نهادهای مدنی است، بوردیو که سرمایه اجتماعی را با دسترسی به کالاهای گروهی تعریف می کند، همچنین کلمن شکل گرفته است. در عملیاتی کردن متغیرها سرمایه اجتماعی به دو بخش شناختی و ساختاری تقسیم شده است. که اعتماد،همیاری، احساس سودمندی و آگاهی بخش شناختی، و عضویت در شبکه های رسمی و غیر رسمی بخش ساختاری را تشکیل می دهند. مدارا نیز به مدارای اجتماعی، مدارای سیاسی و مدارای اخلاقی، رفتاری تقسیم شده است(شارع پور ، 1388: 79-77 ). روش پژوهش پیمایش مقطعی می باشد . جامعه آماری پژوهش دانشجویان دانشکده های علوم اجتماعی دانشگاه های تهران و علامه طباطبایی می باشند. و جمعیت نمونه را تعداد 220 نفر از دانشجویان تشکیل داده اند. یافته های پژوهش نشان می دهد که با افزایش میزان تحصیلات میزان مدارا نیز افزایش می یابد. یعنی افرادی که از تحصیلات بالاتری برخوردارند متمایل به حمایت از آزادیهای مدنی برای گروه های مختلف می باشند. همچنین از میان ابعاد سه گانه مدارا به ترتیب مدارای سیاسی،اجتماعی و اخلاقی رفتاری میانگین بالا تری داشته اند. این امر بیانگر آن است که هر چقدر مدارا به سمت امور انتزاعی حرکت می کند میزان آن افزایش می یابد. در حالی که با حرکت به سمت مدارای عینی تر که نمود آن مدارای اخلاقی است میزان مدارا کاهش می یابد. همچنین رابطه اعتماد بین شخصی و مدارا تائید نشده است . اما اعتماد تعمیم یافته با تمامی ابعاد سه گانه مدارا رابطه مثبت و معنی داری داشته است. در واقع با استقرار اعتماد تعمیم یافته که دامنه آن از افرادی که آنها را مستقیم می شناسیم فراتر رفته و کسانی را در بر می گیرد که تعامل چندانی با آنها نداشته ایم میزان مدارا افزایش می یابد. رابطه اعتماد نهادی با مدارا رابطه ای معکوس بوده است. هر چه افراد اعتماد بیشتری به بوروکراسی دولتی داشته اند مدارای آنان در سطح پائین تری قرار داشته است(شارع پور،1388 :94 ). به نظر می رسد پژوهش که به جهت پایان نامه کارشناسی ارشد انجام گرفته است . در سطح خود از غنای کافی نظری و تجربی بهره مند است. داده های نظری به خوبی جمع آوری شده است . و تقسیم بندی های مفید و مناسبی از متغیر وابسته و مستقل صورت گرفته است. اما متاسفانه جامعه آماری محدود و جمعیت نمونه کوچک امکان هر گونه تعمیم را از پژوهش گرفته است. فریبا شایگان در رساله دکتری خود به بررسی رابطه دینداری و اعتماد سیاسی، به راهنمایی دکتر محمد حسین پناهی، دانشگاه علامه طباطبایی، پرداخته است. شایگان ضرورت پژوهش را تحقیقاتی می داند که حاکی روند نزولی اعتماد سیاسی از اول انقلاب تا کنون است. اعتماد سیاسی به عنوان بخشی از رابطه مردم و دولت موضوع این رساله می باشد. چارچوب نظری پژوهش از تئوری گیدنز در مورد اعتماد به دلیل پرداختن به بحث اعتماد سیاسی و جوانب مختلف آن و توجه به دولت به عنوان سطحی از اعتماد انتزاعی استفاده شده است. به بستر جامعه سنتی و مدرن در نظریات دورکهایم و تونیس در توجه به نقش ارزشهای دینی و اخلاقی در افزایش اعتماد . و اندیشه وبر در مورد تاثیر دین داری بر نگرشهای افراد توجه شده است. و در نهایت دید گاه وبر و گیدنز به عنوان چارچوب اصلی انتخاب شده اند. جامعه آماری پژوهش شهروندان 20 سال به بالای شهر تهران و جمعیت نمونه 630 نفر انتخاب شده اند. اعتماد سیاسی به سه بخش اعتماد به نظام سیاسی، نهاد های سیاسی و کنشگران سیاسی تقسیم شده است. اعتماد به نظام سیاسی حمایت از روند کار و چگونگی عملکرد دموکراسی و سیستم سیاسی جامعه است. اعتماد به نهاد های سیاسی حمایت از حکومت، پارلمان و احزاب سیاسی است. و اعتماد به کنشگران سیاسی حمایت از سیاستمداران کشور و متصدیان محلی و کشوری است. دینداری به عنوان متغیر مستقل بر اعتماد در نظر گرفته شده است. علاوه بر دینداری، بر اساس دیدگاه گیدنز، کلمن و وبر متغیر های نگرش پاسخگویان نسبت به میزان تعهدات مذهبی مسئولین، تلاش دولت برای ایجاد رفاه اجتماعی، امکان ارتباط مستقیم با مسئولین و عمل به وعده های داده شده، رضایت از عملکرد نقاط تماس، میزان اعتماد بنیادی، طبقه اجتماعی و تحصیلات در نظر گرفته شده است. دین داری در این پژوهش نیز با مدل گلاک و استارک و ابعاد چهار گانه آن انواع دین داری شپرد سنجیده شده است. شایگان بعد شناختی مدل گلاک و استارک را مانند برخی دیگر از پژوهشگران به علت آنکه به خوبی قابل سنجش نیست،حذف نموده است. و انواع مدل شپرد را محدود کرده است. طبق یافته های این پژوهش اعتماد پاسخگویان در حد متوسط بوده و اعتماد به نظام سیاسی بیش از اعتماد به نهاد ها و کنشگران سیاسی است و همچنین میزان دینداری بر اعتماد سیاسی افراد موثر است. هر چه افراد دیندارتر بودند، اعتماد سیاسی شان هم بالاتر بوده است. از میان متغیرهای مستقل دیگر تاثیر تحصیلات بر رابطه نوع دینداری و اعتماد سیاسی با سطح معناداری بالا تائید گردیده است. در مورد متغیر طبقه اجتماعی نیز طبقات بالا و پائین در میزان اعتماد سیاسی تفاوت داشته اند. پژوهش از نظم مناسبی در ارتباط بین نظریه و سنجش تجربی برخوردار است. و پژوهشگر در سنجش اعتماد سیاسی دقت های لازم را به عمل آورده است. از آنجا که اعتماد یکی از ابعاد گرایش به دموکراسی است. یافته های پژوهش می تواند ما را در ترسیم فرضیه ها یاری رساند. اما در سنجش دین داری بیشتر تاکید تحلیلی بر میزان دین داری است که در مدل نظری هم همین بعد آورده شده است. اما به نظر می رسد در جامعه ایرانی رابطه بین دینداری و سیاست و به خصوص متغیری مثل اعتماد سیاسی را نوع دینداری تبیین می کند تا میزان آن. محمد حسین پناهی، در کتاب جامعه شناسی مشارکت سیاسی زنان به نشر دانشگاه علامه طباطبایی در سال 1386 به مطالعه مشارکت سیاسی ، یکی از مولفه های گرایش به دموکراسی، در این پژوهش پرداخته است. هدف این کتاب بررسی وضعیت مشارکت سیاسی زنان به عنوان عامل رشد و توسعه کشور و به تحقق رسیدن یکی از اهداف انقلاب اسلامی است. از آنجا که کتاب بر اساس داده های تجربی در مورد یکی از ابعاد گرایش به دموکراسی تالیف شده است می تواند برای پژوهش ما سودمند باشد. پژوهش به لحاظ مبانی نظری نظریه های مشارکت سیاسی را به سه بخش روانشناختی با تکیه بر اهمیت تصورات و ذهنیات افراد مانند میزان اثر بخش دانستن فعالیت های سیاسی، نظریه های اجتماعی، اقتصادی با توجه به موقعیت اقتصادی- طبقاتی و مذهب و نظریه های ساختاری مانند نهادمندی هانتینگتون تقسیم نموده است(پناهی،1386 :50 ). همچنین در فصل سوم به نظریه های موجود راجع به مشارکت سیاسی زنان پرداخته شده است. در نهایت چارچوب تئوریک از نظریات لیپست، میلبرایت و مایکل راش تدوین شده است . به طوریکه مدل کلی بر اساس تصور از ساختار و نهادهای سیاسی، ویژگیهای شخصیتی، طبقه اجتماعی و موقعیت اجتماعی طراحی شده است. و مدل آزمایشی بر اساس متغیر های مستقل طبقه اجتماعی، موقعیت اجتماعی،گروه های مرجع، میزان مذهبی بودن، میزان استفاده از رسانه های جمعی،میزان منابع اطلاعاتی، مالی،مهارتی، عضویت در سازمانهای مدنی و تجربه مشارکت سیاسی که منجر به شکل گیری فرهنگ سیاسی و اثر بخشی سیاسی می شود شکل گرفته است.و در مجموع همه متغیرها برمشارکت سیاسی اثر می گذارند(پناهی،1386: 81 ) . روش پژوهش پیمایش و داده ها از طریق پرسشنامه تدوین شده است. جامعه آماری پژوهش کلیه زنان 18 سال به بالای شهر تهران و جمعیت نمونه در حدود 700 نفر انتخاب شده اند. یافته های پژوهش نشان داده است که به طور کلی سطح مشارکت سیاسی زنان تهرانی بسیار پایین است. بیشترین اثر مستقیم و غیر مستقیم را بر مشارکت سیاسی زنان گروه های مرجع دارد که 2/ می باشد. پس از آن تقریبا به اندازه مساوی، دو متغیر چگونگی ارزیابی تجربه مشارکت سیاسی گذشته و میزان منابه می گذارند. و سپس به ترتیب با اختلاف کم رسانه های داخلی، میزان اثر بخشی می باشند. منزلت یا پایگاه اجتماعی زنان کمترین اثر را بر روی مشارکت سیاسی زنان داشته است(پناهی،1386: 238). پژوهشهای خارجی: رونالد اینگلهارت مقالهای تحت عنوان دموکراسی، اعتماد و رضایت را براساس دادههای تجربی خود در فصلی از کتاب «اعتماد و دموکراسی» با ویراستاری مارک وارن (Warren) در سال 1999 و از سوی انتشارات کمبریج به چاپ رسانده است. اینگلهارت در این متن به بررسی رابطه بین اعتماد و دموکراسی میپردازد. او اعتماد بین فردی را میراث تماماً تاریخی و نتیجه عوامل اقتصادی، سیاسی و مذهبی افراد یک جامعه معین میداند. اعتماد بین فردی را موجب یک دموکراسی باثبات میبیند. همچنین او معتقد است نهادهای دموکراتیک ضرورتاً اعتماد بین فردی را ایجاد نمیکند. نهادهای سیاسی تنها یک عامل از میان عوامل گوناگون ظاهر شدن فرهنگ اعتماد و بیاعتمادی است (Inglehart, 1999: 88). به عنوان مثال ایالات متحده، دارای نهادهای سیاسی دموکراتیک است؛ اما تحقیقات نشان میدهند در چهار دهه اخیر اعتماد بین فردی در این جامعه رو به کاهش است. اینگلهارت مهمترین عامل شکلدهنده اعتماد را برحسب دادههای تجربی متناوب، شرایط اقتصادی میداند. مردم جوامع ثروتمند سطوح بالاتری از اعتماد را نشان میدهند تا دیگران. این ارتباط از طریق دادههای پیمایش ارزشهای جهانی نیز تأیید میشود. در مورد متغیر تحصیلات نیز میتوان گفت این متغیر در جوامع ثروتمند متغیر تأثیرگذاری است، اما در جوامع دیگر نظیر دادههای اینگلهارت در جامعه هندی تأثیر چندانی ندارد(Inglehart, 1999: 90). اینگلهارت معتقد است که ارتباط نزدیک بین عوامل اقتصادی و اعتماد بین فردی قطعی است. اما این یک پروسه تعین ساده نیست. میتوان ادعا کرد که برعکس این اعتماد بین فردی است که موجب رشد و توسعه اقتصادی در جوامع میشود و مدارک تجربی هم فرضیه علّی را از هر دو طرف تأیید میکنند. (Inglehart, 1999: 91). مدارک تجربی وجود رابطه قوی بین سنت دینی و اعتماد بین فردی را تأیید میکند. اینگلهارت در زمینه نموداری را برحسب دادههای تجربی با دو متغیر سنتهای دینی شامل کنفوسیوس، کاتولیک، ارتدوکس و اسلام و میزان اعتماد ترسیم میکند. طبق این نمودار افراد مسلمان و ارتدوکس کمترین میزان اعتماد را نشان دادهاند و افراد کاتولیک و کنفوسیوس و پروتستان در موقعیت متوسط و بالای حد اعتماد قرار دارند (Ibid). همانگونه که آورده شد اعتماد بین فردی میتواند همانطور که با نهادهای سیاسی بالا میرود، پایین هم بیاید. زندگی در جوامع دموکراتیک لزوماً منجر به بالا رفتن اعتماد بین فردی نمیشود. اینگلهارت رابطه اعتماد و دموکراسی را به سه مقوله تقسیم میکند. او این تمایز را در بررسی ارتباط این دو متغیر مهم و اساسی میداند. او ارتباط اعتماد با دموکراسی را اول در تأثیر بر پایداری و ثبات طولانی مدت آن، دوم سطح دموکراسی در یک مدت زمانی خاص و سوم تغییرات کوتاهمدت در سطوح دموکراسی بررسی میکند (Inglehart, 1999: 97). تقریباً سطوح بالای اعتماد موجب پایداری و دوام نهادهای دموکراتیک میشود. آنها نیاز ضروری انتقال به دموکراسی نیستند. بلکه بر عکس سطح پایین اعتماد بین فردی ممکن است نقش مهمی در سقوط رژیمهای اقتدارگرا باشد. البته این واضح است که متغیرهای فرهنگی تنها متغیرهای ظهور و بقای نهادهای دموکراتیک نیستند. دموکراسی یک پدیده چندبعدی است. اما اغلب تحلیلهای تجربی تنها بر یکی از جنبههای آن به عنوان متغیر وابسته تأکید میکند. بنابراین اینگلهارت دوام دموکراسی را به صورت شمار سالهایی که نهادهای دموکراتیک در جامعهای باقی ماندهاند و کارکرد داشتهاند، تعریف میکند. اما این تنها یک جنبه از دموکراسی است تحلیلهای دیگر بر سطوح دموکراسی در یک زمان معین تمرکز میکند و بعضی از نویسندگان تغییرات کوتاهمدت را در سطوح دموکراسی تحلیل میکنند. مانند تزریق ناگهانی دموکراسی که باعث شد رژیمهای سوسیالیست در سالهای 1991-1981 سقوط کند (Inglehart, 1999: 97-98). فرهنگ سیاسی دموکرات که یکی از عناصر آن اعتماد است، میتواند دوام دموکراسی را در شرایط سخت تضمین کند. همانطور عوامل فرهنگی که ممکن است دموکراسی را تداوم بخشد. اغلب تمایل دارد که رژیمهای اقتدارگرا را نیز تداوم بخشد. بنابراین درجه بالای مشروعیت و اعتماد خیلی مهم هستند برای بقای دموکراسی. آنها تبیینکننده تغییرات و انتقال کوتاهمدت به دموکراسی نیستند. در عوض میتوان انتظار داشت سطوح پایین مشروعیت و اعتماد میتواند با سقوط رژیمهای اقتدارگرا ارتباط داشته باشد و ممکن است راه را برای دموکراسی باز کند. نتایج و پیامدهای کوتاهمدت عوامل فرهنگی خیلی متفاوت هستند از کارکردهای بلندمدت آن. تغییرات تدریجی فرهنگی میتواند شرایط را برای دموکراسی مهیا کند (Inglehart, 1999: 100). اینگلهارت نمودار متقاطعی را با دو متغیر اعتماد عمومی مردم و میزان دموکراسی ترسیم میکند. کشورهای نروژ، سوئد، دانمارک، کانادا و سوئیس در بالاترین نقطه نمودار و بلاروس، رومانی، آذربایجان و روسیه در نقطه پایین آن قرار دارند و کشورهای تایوان، ژاپن، هند نقاط میانی قرار دارند (Inglehart, 1999: 102). پژوهشی با عنوان دموکراسی، اقتدارگرایی و تحصیلات از سوی راسل فارنن (Farnen) و ملون (Meloen) به وسیله انتشارات مکمیلان لندن و انتشارات مارتین ایالات متحده در سال 2000 به چاپ رسیده است. روش پژوهش یک پیمایش بین ملیتی است و در 44 کشور با جمعیت نمونه 000/10 نفری از دانشآموزان مدارس مختلف انجام شده است. پیمایش با استفاده از یک پرسشنامه استاندارد با 77 سؤال و با متغیرهای وابسته دموکراسی و اقتدارگرایی و متغیر مستقل سطح و نوع تحصیلات شکل گرفته است. متغیر اقتدارگرایی با سه وجه اقتدارگرایی روانشناختی، متأثر از آدورنو، نظامیگرایی و نگرشهای اقتدارگرایی سیاسی، اجتماعی تشکیل شده است. نگرشهای دموکرات با علاقه به تمرکززدایی در قدرت، کاهش قدرت نخبگان سیاسی و تصمیمگیری عمومی سیاسی و چند فرهنگگرایی و نوع نگرش نسبت به سیستم دموکراتیک تعریف شده است. همچنین تحصیلات بسته به سطوح آن و تحصیل در مدارس با رویکردهای لیبرال و ناسیونالیست تعریف شده است (Farnen, 2000: 24). اقتدارگرایی روانشناختی با معرفهایی نظیر توافق با آزادی بیان در ارائه دروس، مخالفت با عقاید براندازانه نسل جوان سنجیده شده است. اقتدارگرایی سیاسی، اجتماعی با حمایت از حقوق اقلیت و برابری طبقاتی تعریف شده است. اعتقاد به کارآیی سیستم دموکراتیک با گویههای دموکراسی بهترین شکل برای کشور و مردم ما است و نهادهای سیاسی در دنیا بهترین هستند. همچنین شیوه زندگی ما نسبت به دیگران بهترین شیوه است، سنجیده شده است (Farnen,Meloen 2000: 25-35). دادههای پژوهش در طی سالهای 1991 تا 1997 جمعآوری شده است. هدف اصلی پژوهش بررسی ارتباط بین پروسه تحصیلی و به دست آوردن نگرشهای معین سیاسی است. این پژوهش مفاهیم اقتدارگرایی از دموکراسی و چند فرهنگگرایی را با موضوعات سیاسی نظامیگرایی، ناسیونالیست، لیبرالیسم و محافظهکاری ارتباط میدهد. فرضیه ارتباط بین اقتدارگرایی و تحصیلات قبلاً توسط برخی محققین تأیید شده است. از جمله تز سیمپسون (Simpson) و این پژوهش نیز بار دیگر یافتههای سیمپسون را تأیید میکند. این شاخص در کشورهای کمتر توسعهیافته ضعیفتر است. شاید بتوان نتیجه گرفت که تحصیلات بیشتر در کشورهای دموکرات مؤثر است. در این کشورها تفاوت در تحصیلات، تفاوت در گرایش به دموکراسی و اقتدارگرایی را نشان میدهد، به طوری که با بالاتر رفتن سطح تحصیلات تمایل به اقتدارگرایی کمتر میشود؛ اما در کشورهای غیر دموکرات این ارتباط ضعیفتر است (Farnen,Meloen 2000: 188). تز فارنن و ملون علاوه بر سطوح تحصیلات بر محتوای آموزشی نیز تأکید دارد. به همین علت پاسخگویان از میان دانشآموزان و دانشجویان مدارس و کالجهای متنوع با رویکردهای لیبرال، ناسیونالیست و محافظهکار انتخاب شدهاند. یافتههای پژوهش وجود رابطه بین محتوای آموزشی و گرایش سیاسی به دموکراسی و اقتدارگرایی را نیز تأیید میکند. به طوری که رویکردهای آموزشی ناسیونالیست با شکلگیری نگرشهای اقتدارگرا در میان دانشآموختگان ارتباط دارد و همچنین رویکرد آموزشی لیبرال، نگرشهای چند فرهنگگرایی و دموکراتیک را سبب میشود. یافتههای آماری بین تحصیلات پدر و گرایشهای سیاسی افراد ارتباط کمی وجود دارد. بین رویکردهای آموزشی ناسیونالیست و نگرشهای چند فرهنگگرایی دموکرات رابطه معکوس وجود دارد. (Farnen,Meloen 2000: 159). ضعف پژوهش در استفاده نکردن از متغیرهای کنترل واسط است؛ به طوری که فقط میزان استفاده از نوع رسانه برای کسب اطلاعات سیاسی در نظر گرفته شده است که آن هم ارتباط ضعیفی گزارش شده است. پژوهشی به نام سنجش فرهنگ دموکرات در جوامع چند قومیتی با مشارکت سرایان سیلور (Silver) از دانشگاه دولتی میشیگان و کاتلین داولی (Dowley) از دانشگاه دولتی نیویورک در سال 2000 میلادی صورت گرفته است. پژوهش متأثر از آرای آلموند و وربا و اینگلهارت است. پژوهش بر روی عوامل متعدد فرهنگ سیاسی دموکرات متمرکز است. به عنوان مثال درجه همبستگی بین ملیتی و درون ملیتی در مورد برابری مدنی به لحاظ ذهنیتی، علاقه به سیاست، اعتماد بین فردی، انگیزه کسب موفقیت، غرور ملی و اعتماد به نهادهای سیاسی. این پژوهش از یافتههای پژوهش ارزشهای جهانی (wvs) نیز استفاده کرده است، اما به دلیل آنکه این پژوهش تفاوتهای بین قومیتی را نیز مدنظر دارد، لازم بوده است که نمونههای نمایانی از اقوام مختلف کشورها مورد سؤال قرار گیرند. جامعه آماری پژوهش را 43 کشور تشکیل میدهند و جمعیت نمونه هر کشور بر حسب آنکه چه درصدی از جمعیت کل جهان را تشکیل میدهد، تعیین گردیده است. به عنوان مثال از چین که 20درصد کل جمعیت دنیا را تشکیل میدهد 1300 نفر مورد سؤال قرار گرفتهاند(Silver 2000: 524). شاخصهای سنجیده شده در پژوهش اعتماد بین فردی، انگیزه پیشرفت شامل استقلال، کار سخت، احساس مسئولیت، تخیل، مدارا و احترام به مردمان، پسانداز و صرفهجویی، قدرت تأثیرگذاری، ایمان مذهبی، اطاعت، دیگردوستی که شاخصی است که از مطالعات اینگلهارت گرفته شده است، غرور ملی، اعتماد به نهادهای سیاسی مانند پلیس و پارلمان، علاقه به سیاست، احساس شایستگی وصلاحیت سیاسی میباشد. اعتماد بین فردی با گویه «به اغلب مردم میتوان اعتماد کرد» سنجیده شده است. با توجه به یافتههای به دست آمده، کشورهای کانادا و ایالات متحده و چین از اعتماد بین فردی بالایی برخوردار هستند و در سوی دیگر طیف برزیل، ترکیه، رومانی، اسلوانی، شیلی و فرانسه اعتماد بین فردی کمی را نشان میدهد (Silver 2000: 526). شاخص انگیزه پیشرفت با این سؤال سنجیده شده است: گزینههای زیر مواردی هستند که کودکان میتوانند تشویق شوند تا در خانه آموزش ببینند به نظر شما کدامیک دارای اهمیت خاصی است. (لطفاً تا 5 گزینه را انتخاب کنید: خوشخلقی، استقلال، کار زیادع احساس مسئولیت، تخیل، مدارا و احترام به دیگران، پسانداز، ایمان مذهبی، دیگردوستی و اطاعت) (Silver 2000: 544). در مورد این شاخص نیز در بین قومیتها کاناداییها، سفیدان امریکا، پروتستانهای ایرلند بالاترین نمرهها را کسب کردهاند و برخی قومیتها در افریقای جنوبی و نیجریه در پایین طیف قرار دارند. اما به طور کلی پاسخگویان بدون در نظر گرفتن قومیتها در شیلی، ایرلند، نیجریه، پایینترین میانگینها و استونیا، لیتوانی و چین بالاترین نمرهها را کسب کردهاند. شاخص غرور ملی با توجه به تفاوتهای قومیتی گزارش شده است و نموداری که وضعیت آن را در کل نشان بدهد، تصویر نشده است. اما جالب توجه است که کشورهای اسپانیا، سوئیس، بلغارستان، چکاسلاواکی و استونی از سوی بیشتر قومیتهایشان دارای نمرههای زیر صفر هستند. اما کشورهای نیجریه، افریقای جنوبی، مکزیک، کانادا، ایالات متحده از نمرههای نسبتاً خوب قابل قبولی برخوردار هستند (Silver 2000: 534). در مورد اعتماد به نهادهای سیاسی مانند پلیس و پارلمان تفاوتهای زیادی نسبت به اعتماد به این دو نهاد در بین کشورها وجود دارد. اعتماد به پلیس در کشورهای استونی، لیتوانی دارای بیشترین نمرههای زیر صفر هستند و کشورهای ایالات متحده، کانادا و افریقای جنوبی از بالاترین اعتمادها برخوردارند. اما در مورد اعتماد به پارلمان تقریباً نتایج برعکس میشود. در ایالات متحده، کانادا و مکزیک نمرهها زیر صفر هستند در صورتی که در استونی، لیتوانی، شیلی و نیجریه میزان اعتماد به پارلمان بالا است (Silver 2000: 538). شاخص علاقه به سیاست نیز در کانادا و ایالات متحده، نیجریه و شیلی زیر صفر میباشد. اما در کشورهای سوئیس، افریقای جنوبی و لیتوانی علاقه به سیاست نسبتاً زیاد گزارش شده است. شاخص احساس شایستگی سیاسی در کشورهای ایالات متحده، کانادا و هند از میزان قابل قبول و نسبتاً خوبی برخوردار است و پایینترین میزان به کشورهای استونی و لیتوانی اختصاص دارد. این شاخص با گویه «اگر قانون ناعادلانهای به تصویب برسد، من هیچ کاری در این رابطه (در تغییر آن) نمیتوانم انجام دهم» سنجیده شده است که از تحقیقات آلموند و وربا گرفته شده است. در نهایت پژوهشگران مطرح میکنند که تفاوتهای بین قومیتی در برخی شاخصهای فرهنگ دموکرات نظیر غرور ملی، اعتماد به نهادهای سیاسی و احساس صلاحیت سیاسی وجود دارد. در صورتیکه در شاخصهای دیگر نظیر سطوح علاقه به سیاست تأثیر چندانی ندارد. پژوهش فوق نشان میدهد رابطه بین اعتماد و دموکراسی رابطه پیچیدهای است؛ به خصوص در مورد اعتماد به نهادهای سیاسی؛ چرا که همانگونه که آورده شد در برخی کشورهای دموکرات میزان اعتماد به نهادهای سیاسی بسیار پایین است. اما آنچه با اطمینان میتوان گفت این است که اعتماد بین فردی و زندگی دموکرات رابطه یکسویه با یکدیگر دارند. اینگلهارت در مطالعات پیمایشی متناوبی فرهنگ سیاسی دموکرات را در رابطه با دینداری، جنسیت و یا تفاوتهای نسلی مورد بررسی قرار داده است. او نتایج مطالعه بین ملیتی را در رابطه با نگرش نسبت به دموکراسی و رابطه آن با متغیرهای اجتماعی، دینی و نسلی در سال 2004 به نشر رساند. این اثر همچنین با استفاده از اطلاعات مطالعه ارزشهای جهانی (wvs) از 2001-1981 که بررسیهای معرف ملی را در هشتاد جامعه در سراسر جهان شامل همه مذاهب عمده جهان تکمیل شده است. اینگلهارت بخشی از تحلیل خود را به کشورهای مسلمان و رابطه اسلام و دموکراسی اختصاص داده است. او در این بخش یازده کشور اسلامی را مورد مطالعه قرار میدهد و از تئوری هانتینگتون در مورد رابطه بین فرهنگ دینی و گرایش به دموکراسی استفاده میکند. یازده کشور مسلمان شامل الجزایر، اردن، پاکستان، ترکیه، آذربایجان، اندونزی، بنگلادش، آلبانی، مراکش، ایران و مصر میباشد. مدلهای رگرسیون چند متغیره، تأثیر فرهنگ های دینی، انواع جوامع را در سطوح توسعه انسانی و سیاسی کنترل میکنند. نظریههای نوسازی مبین این است که این فرایند موجب تحولات قابل پیشبینی معین در ارزشهای فرهنگی میشود؛ از جمله کاهش اعتقاد به منابع سنتی، اقتدار مذهبی و افزایش تقاضا برای اشکال مشارکتجویی بیشتر در فعالیت مدنی. تفاوتهای ساختاری با شاخص توسعه انسانی (HDI) برنامه توسعه سازمان ملل متحد (UNDP) در سال 2000 که شامل ترکیبی از سطوح درآمد سرانه، سواد و تحصیلات و طول عمر و سطوح دموکراتیکسازی براساس تحلیل خانه آزادی، سنجیده میشود. تفاوتهای ساختاری درون جوامع با شاخصهای اجتماعی استاندارد شامل درآمد، تحصیلات، جنسیت، سن و ارزشهای دینی اندازه گرفته میشود. ارزشهای دینی برای این در کار سنجیده شده است که مشخص شود تا ارزشهای دینی تا چه حد معنادارتر از نوع فرهنگ دینی مسلط در هر جامعهای است. ارزشهای دینی با پاسخ مردم به این پرسش که آیا دین در زندگیشان بسیار مهم است یا نه سنجیده شده است (اینگلهارت، 1387 : 210). نگرشهای دموکراتیک با سه بعد حمایت از آرمانها و عملکرد دموکراتیک، نگرشها نسبت به رهبری سیاسی و تأیید برابری جنسی و آزادی امور جنسی بررسی شده است. تمایز میان حمایت از آرمانها و عملکرد دموکراسی به این علت است که شواهد ارزشهای جهانی نشان میدهد شهروندان در بسیاری از کشورها به شدت به اصول دموکراسی مثل اینکه دموکراسی بهترین شکل حکومت است و عدم پذیرش جایگزینهای اقتدارطلبانه آن وفادارند و در همان حال بسیاری عمیقاً از عملکرد حکومتهای دموکراتیک ناراضیاند. گزینههای در رابطه با عملکرد نیز از مردم درباره تجربه دموکراسی در حکومت خودشان سؤال نمیشود، بلکه از آنها سؤال میشود انتظار دارند حکومتهای دموکراتیک خوب به هنگام تصمیمگیری و حفظ نظم چگونه عمل کنند (اینگلهارت، 1387 : 211). همچنین اینگلهارت با این فرض که جوامع با فرهنگ اسلامی تقابل مهمی در مورد نقش رهبران مذهبی دارند، گویههایی را در امور رهبران دینی و غیردینی طراحی کرده است. اینگلهارت تحلیل رابطه فرهنگ دینی و گرایش دموکراسی را در مدل رگرسیون با توجه به تأثیر متغیرهای کنترل توسعه انسانی و سیاسی در سطح اجتماعی، سن، جنس، تحصیلات، درآمد و میزان دینداری در سطح فردی ترسیم میکند. در واقع او گرایش به دموکراسی را با چهار سنجه زیر سنجیده است. تأیید عملکرد دموکراتیک با گویههای دموکراسیها متزلزل هستند و پر از درگیری و برخورد و دموکراسیها نمیتوانند نظم را حفظ نمایند. دوم آرمان دموکراتیک شامل دو گویه ممکن است دموکراسیها مشکلات خاص خودشان را داشته باشند، اما بهتر از هر حکومت دیگری هستند و تأیید برخورداری از نظام سیاسی دموکراتیک، بعد سوم رهبری دینی با گویههای سیاستمدارانی که بر خدا اعتقاد ندارند مناسب پست حکومتی نیستند و هرگاه افراد بیشتری با اعتقادات مذهبی قویتر پست حکومتی داشته باشند بهتر خواهد بود. و در نهایت بعد چهارم رهبری قوی با گویهها تأیید تصمیمگیری کارشناسان نه حکومت و تأیید رهبری قوی که نگران پارلمان و انتخابات نیست (اینگلهارت، 1387 : 212). نتایج نشان داده است که پس از کنترل متغیرهای واسط که نامبرده شد در مقایسه با جوامع غربی، بر خلاف نظریه هانتینگتون، تفاوتهای معناداری بین مردمی که در غرب زندگی میکنند و کسانی که در فرهنگهای دینی اسلامی زندگی میکنند در تأیید اینکه دموکراسی در عمل چگونه کار میکند و در حمایت از آرمانهای دموکراسی و در حمایت از رهبری قوی وجود نداشت. روسیه با گستردهترین سرخوردگی نسبت به مسیری که فرایند دموکراسی طی میکند و همچنین اشتیاق اندک نسبت به اندیشههای دموکراتیک است. تعداد اندکی از کشورهای در حال توسعه موضع بسیار انتقادی نسبت به عملکرد دموکراسی داشتند. با آنکه از آرمانهای دموکراتیک خیلی بیشتر حمایت میکنند، شامل تانزانیا، برزیل، لهستان. بسیاری از فرهنگهای مختلف مانند ترکیه و اردن، ایالات متحده، ایتالیا و هلند در وسط طیف قرار داشتند. حمایت زیاد از مقولات دموکراسی در کشورهای مسلمان مانند بنگلادش، مصر و آذربایجان ثبت شده است. ایران نیز در نمودار مربوط به تأیید عملکرد دموکراتیک و آرمانهای دموکراتیک در موقعیت نسبتاً بالایی قرار دارد (اینگلهارت، 1387 : 216). در مورد تفاوتهای نسلی تفاوت آشکاری بین جوامع اسلامی و غربی وجود دارد. این اختلاف با لیبرالتر و برابر طلبتر شدن نسلهای جوانتر در جوامع غربی پیوسته در همه شاخصها وسیعتر شده است. در حالی که نسلهای جوانتر در جوامع اسلامی به اندازه والدینشان و پدربزرگها و مادربزرگهایشان سنتی باقی ماندهاند (اینگلهارت، 1387 : 218). در نقد مطالعه اینگلهارت باید گفت نقطه مثبت مطالعه آن است که پژوهش از متغیرهای مستقل مختلفی تشکیل شده است و این امکان تبیین را بالا میبرد. اما از نگاه نگارنده پژوهشهای از این دست با توجه به آنکه باید در بین جامعه آماری گستردهای سنجیده شود تعداد گویهها اندک است و در نتیجه مفاهیم با عمق لازم و دقتهای کافی سنجیده نمیشود. در واقع درباره هرکدام از چهار وجه گرایش به دموکراسی فوق فقط دو سؤال مستقیم از پاسخگو پرسیده میشود و جواب او مورد تحلیل قرار میگیرد. انتقاد دوم این است که این تحلیلها دچار نوعی قوممداری است. همانگونه که به عنوان مثال یکی از شاخصهای برابرطلبی عدم مخالفت با همجنسگرایی در نظر گرفته شده است و بسیار به این شاخص پرداخته میشود. همجنسگرایی به عنوان یک شاخص جهانی برابرطلبی در حدود 80 کشور با فرهنگهای مختلف مناسب نیست. جمع بندی تحقیقات پیشین و جایگاه این تحقیق: در مرور ادبیات تجربی باید اشاره کرد که علی رغم وجود منابع نظری نسبتا زیاد در باب دموکراسی، پژوهشهای تجربی اندکی با موضوع سنجش گرایش و نگرش ایرانیان به دموکراسی صورت گرفته است. در صفحات پیشین تلاش شد، چکیده ای از پژوهشها ارائه شده ، مورد ارزیابی قرار گیرند و از برخی از متغیرها و نتایج آنها در طراحی فرضیه های پژوهش حاضر استفاده شود. محمد عثمان بر در تز دکتری خود با عنوان هویت جمعی و نگرش به دموکراسی، با استفاده از چارچوب نظری کنش متقابل رابطه بین هویت ملی و هویت قومی را در بین اقوام ایرانی مطالعه کرده است. مطالعه نگرش اقوام موضوع مناسبی است و پژوهشگر زحمت زیادی را برای فراهم کردن جمعیت نمونه متنوع و نسبتا زیاد خود متقبل شده است. طبق یافته های او بین هویت قومی و گرایش به دموکراسی یک رابطه مثبت برقرار است. اقوام ایرانی فکر می کنند دموکراسی می تواند نارضایتی آنان از نابرابری را مرتفع کند. اما عثمان بر چندان به تحلیل تفاوتهای قومیتی نمی پردازد. آنچه از نتایج این پژوهش می تواند به تقویت فرضیه ما کند تائید رابطه نگرش به دموکراسی با متغیر های تحصیلات، رده شغلی و در آمد خانواده است. ابوالفضل ذوالفقاری رابطه نگرش به ارزشهای دموکراتیک و انواع دینداری را با استفاده از نظریه هابرماس و الگوی شپرد در بین دانشجویان مورد بررسی قرار داده است. اگرچه نحوه استفاده از نظریه هابرماس چندان روشن نیست و پژوهش بیشتر سنجش نوع شناسی شپرد به نظر می آید . اما پژوهش موضوع با اهمیت و جالبی را انتخاب کرده است. و از این جهت در خور توجه می باشد. یافته های پژوهش نشان می دهد هر چه افراد دین دار تر باشند و دینداری آنان سنتی تر باشد گرایش به دموکراسی پائین تر است. این پژوهش اهمیت متغیر دین داری را در گرایش به دموکراسی برای پژوهش حاضر روشن می کند. پژوهشهای دیگری نیز مورد بررسی قرار گرفت که اغلب هرکدام وجهی از متغیر وابسته را مطالعه کرده بودند و در نحوه تعریف متغیر ها و ابعاد آنها و گویه ها و سنجه ها مورد استفاده قرار گرفتند. از جمله می توان به پژوهش دینداری و اعتماد سیاسی شایگان، مشارکت سیاسی زنان پناهی، مدارا و اعتماد اجتماعی علی عسگری و دموکراتیزاسیون علی ساعی اشاره نمود. در مرور ادبیات خارجی تحقیق فارنن و ملوئن با عنوان دموکراسی، اقتدار گرایی و تحصیلات توانست کمک قابل توجهی به پژوهش کند. از این جهت که نگاهی مناسب و جدید در تحلیل دموکراسی انتخاب کرده بود . از این جهت که دموکراسی و اقتدار گرایی را به عنوان دو سر طیف مورد مطالع قرار داده بود . و متغیر مستقل اصلی پژوهش تحصیلات می باشد. این پژوهش یک پیمایش چند ملیتی است که تلاش زیادی در سنجش اقتدار گرایی و ابعاد آن نموده است و از این جهت توانست به پژوهش کمک کندو اگر چه گویه ها نیاز به یک بر گردان فرهنگی داشت. و پژوهش در استفاده نکردن از متغیر های مستقل دیگر و متغیر های واسط دچار نقیصه بود . طبق یافته های پژوهش بین تحصیلات و گرایش به دموکراسی و اقتدار گرایی رابطه وجود دارد. هر چه تحصیلات کمتر و محتوای آن ناسیونالیستی تر باشد امکان گرایش به اقتدار گرایی بیشتر می شود. پژوهش اینگلهارت با عنوان دموکراسی، اعتماد و رضایت اینگلهارت اعتماد بین فردی را یکی از مهمترین ویژگیهای فرهنگی دموکرات می داند. طبق یافته های تجربی پژوهش اعتماد بین فردی موجب پایداری نهادهای دموکراتیک می شود. و بر عکس در رژیم های اقتدار گرا اعتماد پائین ممکن است راه را برای دموکراسی باز کند. رابطه اعتماد با دموکراسی پیچیده است. اعتماد با سطح دموکراسی، ثبات دموکراسی و تغییرات کوتاه مدت در دموکراسی ارتباط دارد. همچنین اعتماد با فرهنگ دینی هم رابطه دارد. اینگلهارت در پژوهش دیگر رابطه فرهنگ سیاسی دموکرات را با دین داری، جنسیت و تفاوتهای نسلی در یک پیمایش بین المللی مطالعه می کند. نگرش دموکرات با سه بعد حمایت از آرمان و عملکرد دموکراسی، نگرش نسبت به برابری سیاسی و تائید برابری جنسی بررسی شده است. طبق یافته های این پژوهش نظریه هانتینگتون مبنی بر عدم تطابق فرهنگ دینی اسلام با دموکراسی رد می شود . در واقع بین مسلمانان و دیگران در تطابق با اصول دموکراسی وجود نداشته است. همچنین تحلیل نسلی در بین مسلمان تایید نمی شود . در واقع بین نسلهای جوان و پیر مسلمان تفاوت زیادی در مواجهه با دموکراسی نیست. در صورتیکه تفاوت نسلی در بین غربی ها تائید می شوند. انتقاد عمده بر بر پزوهشس های تجربی اینگلهارت در نظر نگرفتن تفاوتهای فرهنگی است. به عنوان مثال یکی از گویه های دموکراسی خواهی موافقت با همجنس گرایی است . نباید انتظار داشت جوامع مسلمان و غربی در مواجهه با این گویه یکسان باشند. اما به هرحال اینگلهارت یکی از مهمترین پژوهشگران حوزه دموکراسی است و مطالعه کارهای او سودمند است. در زمینه پژوهش تجربی با رویکرد فرهنگ دموکرات به پژوهش سیلور و داولی نیز پرداخته شد. و از تعاریف و یافته های او در این زمینه استفاده شد. متغیر های مستقل اصلی تحقیقات بررسی شده هویت جمعی، دینداری، سرمایه اجتماعی، میزان و نوع تحصیلات و تفاوت های نسلی و فرهنگ سیاسی بوده است. برخی از پژوهشها متغیر طبقه اجتماعی را نیز به عنوان یکی از متغیر های کنترل سنجیده بودند. این پژوهش تحلیلی دقیق تر و پیچیده تر از تاثیر نظام قشر بندی اجتماعی و گرایش به دموکراسی را ارائه می دهد. استفاده از تئوری بوردیو و ترکیب سرمایه اقتصادی و سرمایه فرهنگی افراد می تواند تحلیل مناسبی از تمایزهای قشری، طبقاتی افراد و تفاوت آنها در گرایش های اجتماعی، سیاسی به ما ارائه دهد. این پژوهش تنها از یک متغیر اصلی استفاده نکرده و علاوه بر متغیرهای کنترل معمول در تحقیقات اجتماعی مانند متغیرهای زمینه ای قصد دارد متغیر میزان و نوع دین داری را به عنوان یک متغیر تاثیر گذار در گرایش به دموکراسی در کنار متغیر جایگاه افراد در فضای اجتماعی سنجش نماید. با توجه به تحقیقات پیشین به نظر می رسد این دو متغیر در کنار هم بتوانند تبیین بهتری از گرایش به دموکراسی ارائه دهند. همچنین این پژوهش میزان گرایش به دموکراسی را در مقایسه با گرایش به اقتدار گرایی مطالعه می کند. در واقع عناصر دموکرات و اقتدار گرا طبق تعریف نظری پژوهش در مقابل یکدیگر قرار دارند. به طوریکه میزان گرایش به دموکراسی با میزان مخالفت نسبت به عناصر اقتدار گرا تعریف می شود. تفاوت دیگر پژوهش با تحقیقات پیشین این است که ویژگیهای دموکراسی را با توجه به رویکرد نظری خود تنها در مورد سیاست مطالعه نمی کند . در واقع داشتن ویژگیهای دموکرات را در افراد بررسی می کند تا تنها سنجش نگرش آنان را نسبت به یک حکومت دموکراتیک. |
![]() دانلود کتاب معماری بایونیک دکتر گلابچیکتاب کارگاه معماری بایونیک نوشته ی دکتر گلابچی و خرسند نیکو
در این بخش کتاب کارگاه معماری بایونیک نوشته ی دکتر گلابچی و خرسند نیکو با فرمت pdf در 150 صفحه اسلاید وار در اختیار دانشجویان عزیز قرار گرفته است،این کتاب به صورت کامل و با کیفیت عالی و رنگی اسکن شده است. معماری زیستفنی یا معماری بیونیک (به انگلیسی: Bionic architecture) یا معماری طبیعت الگو رویکردی است که برای خلاقیت و نوآوری در طراحیهای معماری از طبیعت الهام میگیرد و مسائل فنی معماری را از طریق الگوگیری از طبیعت حل میکند. معماری طبیعت الگو در واقع یکی از موضوعات تخصصی رشته میان رشتهای خلاقیت شناسی طبیعت الگو یا مهندسی خلاقیت و نوآوری طبیعت الگو میباشد. فهرست عناوین کتاب:
|